مست از کام پدر

یکی از رهاوردهای سفر غدیر امسال، آشنا شدن با مجموعه اشعار شاعری جوان بود به نام جناب آقای سیدحمیدرضا برقعی. پس از سفر غدیر، تماسی تلفنی با ایشان داشتم و روحی یافتم سرشار از احساسات و تواضع، که شاعر آیینی اگر غیر از این باشد، تعجب دارد. بیش از نیم ساعت با ایشان گفت و گو کردم و امروز مفتخرم که نام ایشان در فهرست دوستانم می درخشد. در همان تماس، از شعری جدید برایم گفت که به تازگی سروده و مصیبت جناب شاهزاده علی اکبر علیه السلام را به زیبایی به تصویر کشیده. شعر را ذیلا می آورم و از همه التماس دعا دارم:

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود

بعد یک عمر، رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده، به او دل بسته

بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود، به خدا با دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله « در پوست نگنجیدن » را

بی امان، دور خدا مرد جوان می چرخید

زیرپایش همه ی کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره، از میمنه بیرون آمد

آن طرف، محو تماشای علی حضرت ماه

گفت: لا حول و لا قوّة إلا بالله

مست از کام پدر، زاده لیلا، مجنون

به تماشای جنونش، همه دنیا مجنون

رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه، رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرّم و خندان قدح باده به دست

آه؛ آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند؟ جوان تر شده ای

به خدا بیشتر از پیش، پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسّم دارد

گوش کن، خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان « پسرم، وا پسرم » می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس، مگر مادر من برگشته است؟!

مثل آیینه ی در خاک مکدّر شده ای

چشم من تار شده؟ یا تو مکرّر شده ای؟!

من تو را در همه ی کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم، جسم تو را می بینم

إربا إربا شده، چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم، پسرم

سروده: سیدحمیدرضا برقعی

تصویر: علیرضا تینای طهرانی

/ 7 نظر / 19 بازدید
به آفرید

سلام خیلی زیبا بود.واقعاعالی بود.دستتون درد نکنه .به خصوص این چندتا بیتش: رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی ...... آه؛ آیینه در آیینه عجب تصویری داری از دست خودت جام بلا می گیری ..... زخم ها با تو چه کردند؟ جوان تر شده ای به خدا بیشتر از پیش، پیمبر شده ای ..... کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است یاس در یاس، مگر مادر من برگشته است؟! ....... باتشکراززحمات شما[گل]

محمد مهدوی اشرف

در تلویزیون بود که اول بار سال 85 دیدم سید حمید مربع ترکیب طوفان واژه ها رو برابر رهبر می خوند. البته رهبر گریه نکردند، اما آخرش خیلی تعریف کردند، اون گریه هه ما شعر آقای مهدی رحیمی بود... بعدها شعرهای دیگری از سید حمید توی وبلاگش خوندم و مهم تر از همه مربع تراکیب و بحر طویل هاش بود. سید حمید شاعری مبتنی بر احساس و ارادته که تازه و نو شعر میگه و راز قشنگی کارهاش هم همینه. اون چند سالی بیش نیست که دست به قلم عریان شده! گاهی باهاش اس ام اس رد و بدل می کنیم. دوست خوبیه. دلم برای شما تنگ شده

محمد حكم

خيلي زيبا بود .[گل] [گل] [گل][گل][گل]

شیخ محمد

شهادت اول شهید ولایت عصمت آل پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را به شما دوستان خاندان عصمت و ولات تسلیت عرض می کنیم. وباهم برای منتقم آن خاندان دعا می کنیم. ((((اللهم عجل لولیک الفرج)))) وباهم برای لعن غاصبین فدک دعا می کنیم ((((اللهم لعن الجبت والطاغوت)))) یا مهدی 5شنبه 15/12/87 خدا نگهدار.

زیتون

از عاشورا خیلی گذشته اما این شعر دوباره حس و حال محرم رو برام زنده کرد