ابوراجح حمامی در چهار پرده

بسم الله الرحمن الرحيم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

پرده اول: مرحوم حاج شیخ مصطفی خبازیان رحمه الله که از منبریان باسواد و باصفای مشهد و تهران بود، جریان ابوراجح حمامی را اینطور نقل می کرد: شیعه با اخلاصی در حله زندگی می کرد که علیرغم وجود حاکمی ناصبی در شهر، هر روز در ملا عام خلفای ثلاثه را لعن و نفرین می کرد. خلاصه آنکه دستگاه حاکمه پس از مدتی او را گرفته و به بدترین وضعی شکنجه داد به طوری که در آستانه مرگ قرار گرفت. بستگان او، بدن نیمه جان و بلکه محتضر او را به خانه آوردند تا بلکه در آرامش، دنیا را وداع گوید. شب که سپری شد، هنگامی که سراغ جنازه او رفتند، دیدند در کمال سلامتی و شادابی مشغول عبادت است و حتی جوان تر و زیباتر نیز شده است. حکایت این بود که آن حمامی مخلص در همان حال احتضار، به ساحت مقدس مهدوی پناهنده شده بود و امام عصر علیه السلام، شخصا برای عیادت و دیدار از او تشریف آورده بودند و شفای آن شیعه با صفا را مرحمت فرموده بودند.

پرده دوم: در جلسات اعتقادات دبیرستان، یکی از دانش آموزان ( به نظرم نامش بیاتی بود ) پرسید: ( آیا بهتر نبود ابوراجح حمامی تقیه کند و در ملا عام به خلفا ناسزا نگوید؟ ) من جواب دادم: ( البته وظیفه شرعی او تقیه بود ولی به خاطر آنکه اذاعه او برخاسته از صدق و صفا بود نه از روی عناد و دشمنی با اهل بیت علیهم السلام، آقا امام عصر علیه السلام به او لطف کردند ).

پرده سوم: آیت الله حاج شیخ حسین وحید خراسانی - حفظه الله – در جریان یک سخنرانی پس از درس فقه ( یا اصول ) جریان ابوراجح را تعریف کردند و در مقام تعلیل عمل او ( که خلفا را سب می کرد ) گفتند: ( این مرد حمامی نمی توانست بر چادر خاک آلوده و پهلوی شکسته بی بی، صبر کند و لذا خلفا را در ملا عام لعن می کرد ).

پرده چهارم: درد و بلای آقای وحید بخورد به سر امثال من. ما اصلا عمق مصیبت را نفهمیده ایم که همه چیز را با چهار تا معیار محدود حلاجی می کنیم. اگر من و امثال من به آن مقام رسیدیم که نتوانستیم بر مصیبت صدیقه کبری سلام الله علیها صبر کنیم، بعدا اجازه داریم در مورد ابوراجح نظر بدهیم. آقای وحید در مورد لحظات توسل ابوراجح حمامی، تعبیر زیبایی به کار برد. ایشان گفت: ( وقتی دستش از همه چیز و زبانش از گفتار کوتاه شد، از دل گفت: یا صاحب الزمان ). سخن همین است که لااقل یک بار از دل بگوییم یا صاحب الزمان ...

 

/ 7 نظر / 41 بازدید
حسين مهكام

در خواب ديرينم كسي با رد پاي خون به روي برف/ موسيقي ناقوس رنج آدمي را مي زند فرياد : / آي آدم ها كجا هستيد اينك سينه ام را مي شكافند / در جلجتايم بر چليپا رقص خونين مي كنم با باد...

باز خوان

برادرم محسن جان سلام بعد از مدتی توفیق قسمتم شد تا سری به وبلاگ زیبایت بزنم و استفاده کنم عزیز برادر یا بهتر بگویم استادم راه ایجاد چنین خلوصی را هم زمزمه کن تا بیشتر بهره بگیریم. شوم مجنون آن لیلی کزو ساقی بهم سازد می و میخانه و منبر در این بازار عشاقی

آفتاب

اگر باز هم بادمجان دور قابچیهایی مثل بیخیال(ی.ل)حرف زیادی بزنند آقای فرهمند آدرسهای دیگر را هم هک میکنم و با آنها بیام میفرستم.

حسين مهكام

محسن جان،برادرم سلام. مي بيني چه دنياي غريبي است؟ هنوز كسي نمي فهمد كه منظور تو از نوشتن مطالبت انتقام نيست. كه حديث نفس مقدسي است با نگاهي به گذشته و نقدي كه محترمانه تر از اين نمي شود. و من چه خوب مي دانم كه تو هنوز هم از اين كه حتي در وبلاگت فهميده نمي شوي چقدر دلتنگي. ديشب به بزرگي گفتم برايم دعا كن. گفت: آنقدر بسوزي كه هيچ ازت نماند. محسن عزيزم! مي بيني چه سخت است نوشتن براي صداقت؟ آن هم براي مخاطبي كه هنوز جنس كلامت را نميفهمد و شايد هنوز كلمه و تقدسش را نمي فهمد. يكي وبلاگ تو را محمل تسويه خرده حساب هاي شخصي مي كند و ديگري حالا كه در خلوتت مي نويسي حريمت را مي شكند. و تو چه مي كني با اين همه ادب دوستان ؟! ميلان كوندرا جايي مي گويد: آدمي يا بايد فرياد بزند و زود بميرد و يا سكوت كند و ذره ذره آب شود. اما من معتقدم مي شود فرياد زد و دير زيست هم. تنها بايد رنج را ستود و در آغوشش كشيد.رنج بكارت هستي است.اگر از هم بدراني اش به لذت، شعرت بر فراز زمان رقص خواهد كرد...مي داني عزيز؟ بر فراز زمان...مي بوسمت و صبرت را مي ستايم...يا علي.

amir hosain

در ره منزل ليلی که خطرهاست به جان شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

یه آخر الزمانی...

چادر خاک آلود و پهلوی شکسته ی بی بی... نمی دونم چرا از بعد از 28 صفر این دلم هی میره تو کوچه های بنی هاشم.... داره می یاد.... بازم فاطمیه داره می یاد....

محمد

با سلام داستان بسیار جالبی است این لینک فیلم بسیار جالبی از این داستان را نشان می دهد. http://video.google.com/videoplay?docid=-523566927204927106&hl=en اگر می شود لطفا این لینک را در انتهای داستان اضافه کنید تا دوستان علاقمند بتوانند ببینند و لذت ببرند با تشکر التماس دعا