بیماری توهّم

سال ها پیش از این، روایتی دیده بودم که « دینداری در زمان غیبت امام عصر علیه السلام مانند خرّاطی تیغ های ساقه قتاد (گیاهی با تیغ های تیز و درشت) با دستان خالیست ـ المتمسّک بدینه فی غیبته، کالخارط شوک القتاد بیده ». آن روزها مانند بسیاری از دوستانم، توهّم دینداری داشتم ولی تضادّی که در اثر خواندن این روایت در ذهنم شکل گرفته بود، عذابم می داد. من دیندار بودم ولی احساس خرّاطی ساقه قتاد را نداشتم. همه چیز خوب و عالی بود. کجای کار اشکال داشت؟ مانند معمول به حضور معلمم رسیدم و این دغدغه را با ایشان درمیان گذاشتم. با آرامش همیشگی اش، نگاهی به من انداخت و پرسید: « مگر تو متمسّک به دینت هستی که توقع داری دستانت زخمی شوند؟ ». راست می گفت. تمسّک یعنی این که در هیچ حالی دست از دین برنداریم که حتما من اینگونه نبودم و نیستم. معلّم خوب هم واقعا نعمت است.

پی نوشت: توهّم بیماری خطرناکی است که دو نوع حادّ و مزمن دارد. آمارها نشان دهنده آن هستند که میان ابتلای به این بیماری و دینداری، ارتباط مستقیم وجود دارد اما ژن رابط، هنوز شناسایی نشده است. گزارش برخی منابع آگاه، حاکی از آن است که دلایل زیر می توانند بروز بیماری توهّم بین دینداران را توجیه نمایند:

ـ پوشش نهادن بر کاستی های شخصیتی

ـ داشتن پاسخی همیشگی برای پرسش های دشوار

ـ کوبیدن و خفه کردن نفس لوّامه تا سر حدّ مرگ

ـ ارضای میل همیشگی و سیری ناپذیر نوع انسان ها به « خود بزرگ بینی »

ـ انحصار طلبی اعتقادی

ـ هزاران دلیل دیگر

/ 15 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد

شما که اینطوری بفرمایید که دیگه حساب ما پاکه

مجعول الهویه !!!

اگر بگیم پس خوش بحال اونهایی که دستاشون خونی میشه خیلی حرف سیاسی بدیه ؟

ف-خ

سلام :ازاین که به وبلاگم سرزدین بی نهایت خوشحالم کردید بازهم باورم نمیشه یکی ازآرزوهای دیرینه ام امروز تحقق یافت متشکرم آنقدرنیامدی که دعای عهدما ازچل به چارصدبی گیرشددگر این شعرراجمعه سرودم الآن رووبلاگمه نظرتون برام ارزشمنده حتی اگربایدتغییربدم بفرمایید بازم متشکرم خداحفظتون کنه....

مو

درود جالب بود. جالب می شود راجع به توهماتی که گریبانگیر انحصارطلبان شده است این روزها هم بنویسید. چندان هم بی ارتباط نخواهد بود به این نوشته تان

هانی منصورنژاد

1- سلام بر حاج محسن کمیابه در سایه... 2-کلی پیغام و پسغام دادم قبل رفتنم به هر کس که دستم رسید 3-2ماه نجف بودم 4- از اونجا 456 دفه زنگ زدم که تمامی شماره ها از جمله 0912... 5-هیچ کدوم که جواب داده نشد 6-دلم که حسابی شور افتاد 7-اون موقع نشستم کلی دعات کردم 8-انصافا خوب بلدی دعا بکشی حاج محسن 9-شاید اگه جواب میدادی انقدر یادت نبودم 10-البته خیلی وقته که با حالی که توی اون دوماه اونجا داشتم فرسنگ ها فاصله گرفتم 11-نوشتتم انگار که واسه یکی مثه من نوشته باشی زدی به هدف ، بد جوری... 12-هرچند این روزا تنها دلخوشیم اینه که تو این جایی که زندگی میکنم کسایی هستند که از من بد ترن، و تنها امیدم اینه که برگردم نجف تا از هرچی دروغ و سیاست و وقاحته دور باشم 13-اونجا که دعات میکردم میگفتم یا امیرالمومنین به من نگاه نکن که میدونم چیکارم ، به دعام نگاه کن 14-دعام کن حاج محسن 15-یا علی

ه.خ

خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست / پرده بر صد عیب نهان می پوشم التماس دعا یا علی

اشنا

سلام بزرگوار گاهی حس میکنم عجیب نعمتی است نوشتن .... متنی بنویسی که از هر سو حرف دلت باشد و اگر دست اویزی شود بر ازارت منکر آن وجه مذکور !! فرارسیدن ماه رحمت مبارک به یقین امید دارم بر عنایت رحیم ترین در این ایام قلمتان پرتوان ... عنایتش مستدام ... به امید فرج

ح

سلام

تم

درسته

شیعه مولا

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین {صل الله علیه واله} نمیدانستین بدانید