راسته اسلام فروش ها

بسم الله الرحمن الرحيم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بازار تهران مکانی شلوغ ولی زیباست. یکی از جاهایی که علی رغم نداشتن خاطره خوش دلتنگش می شوم، همان جاست. البته عزاداری محرم بازار را از وقتی بچه تر بودم دوست داشتم. نکته جالب بازار این است که غالبا اصناف کنار هم جمع می شوند. به عبارت دیگر، اصولا بازار تشکیل شده از چندین راسته. راسته کفاش ها، آهنگرها، لوازم منزل فروش ها، زرگرها و غیره. به نظر می آید جای یک صنف در بین این همه اصناف عریض و طویل خالیست. صنف محترم « اسلام فروش ها »...

جسارت نباشد ولی به دلایل زیر فکر می کنم این صنف اتفاقا اتحادیه و سندیکا و از اینجور چیزها هم دارد. بگذارید در حد فهم مختصرم توضیح دهم؛ آن وقت شاید شما هم تصدیق کردید.

الف ) شالوده تشکیل هر کسب و کاری این است که جنسی خریداری ( یا اساسا تولید ) گردیده، مدتی نگاه داشته می شود و سپس با سود مورد نظر فروشنده، به فروش می رسد. نکته مهم اینجاست که هیچ کاسبی جنسش را برای مصرف شخصی خریداری نمی کند. اگر هم مصرف کند، بسیار اندک است. مثلا آیا تابحال دیده اید یک زردچوبه فروش تمام زردچوبه هایش را خودش مصرف کند؟ خیلی مسخره است. اسلام فروش ها هم دقیقا همینطورند.

ب ) « جنس » یا ماده قابل فروش توسط اسلام فروش ها، تنها به وسیله یک کارخانه تولید می شود ( البته کسانی هم هستند که اساسا جنس تقلبی می فروشند مانند متصوفه و امثال ایشان ). این بدان معناست که هر اسلام فروش، باید جنس خود را از آن کارخانه تهیه کند. خداوند متعال و حجت های الهی او تنها تولیدکنندگان اسلام هستند ( در این مورد خیلی حرف دارم ). بقیه یا توزیع کننده اند و یا فروشنده ( خواه کلی فروش و یا جزئی فروش ).

ج ) مشکل اساسی اسلام فروش ها این است که تولید کنندگان، برای عرضه محصولاتشان به هیچ کس « نمایندگی انحصاری » نمی دهند. کسانی که با فرهنگ بازار و کار بازرگانی در سطح کلان آشنایی دارند، می دانند که « نمایندگی انحصاری » یعنی همه چیز. متاسفانه تولیدکنندگان اسلام، آن را با بهایی مساوی به همه ( اعم از خریدار جزئی یا کلی ) می فروشند و در عرضه کردن آن هرگز در قیمت تبعیض قائل نمی شوند. تنها جایی که تبعیض هست این است که مثلا به کسی که گواهینامه ندارد، خودرو نمی فروشند ( در معنای این عرض من دقت کنید ). اما علی رغم آنکه « نمایندگی انحصاری » در اسلام فروشی وجود ندارد، عده ای به دروغ مدعی آن می شوند و این را در طول تاریخ دیده ایم و احتمالا باز هم خواهیم دید.

د ) اسلام فروشی تنها شغلی است که به اعتقاد اکثر مردم نیاز به دانش و تخصص ندارد. محال است کسی قرص سردردش را از کاه فروشی خریداری کند اما خیلی ها حاضرند معارف دینشان را حتی از یک بقال بگیرند ( منظورم جسارت به بقال نیست اصلا بگویید یک جواهرفروش ).

هـ ) فرهنگ کمیسیونری در بین اسلام فروش ها نیز رواج کامل دارد. اگر سنگ محصولات فلان آقا را به سینه بزنی، این فایده را دارد که مثلا بیست درصد سودش را به تو خواهد بخشید ( البته به عنوان حق الزحمة و گرنه اسلام که اصالتا قابل فروش نیست !!). یا به عنوان مثال اگر برای مرجعیت فلان آقا تبلیغ کنی، یا جلسات درس آن آقای روشنفکر را ترویج کنی، فایده اش آن است که درصد قابل توجهی از بهای پشت جلد رساله عملیه حضرت آیت الله ... یا سلسله مقالات آموزنده آقای دکتر ... به شما خواهد رسید.

و ) در اسلام فروشی، لباس شخص اصلا مهم نیست که روحانی باشد یا جسمانی. تنها نکته حائز اهمیت آن است که درد دین داشته باشد و نیز بتواند اسلام را عرضه کند. دقت کنید؛ عرضه، آن هم در سطح گسترده خیلی اهمیت دارد.

ز ) به خاطر ماهیت شغل شریف اسلام فروشی، از سود حاصله هرگز مالیات اخذ نمی شود.

ح ) من معتقدم اسلام فروشی، به نوعی با فروش محصولات « Brand » مرتبط است. یعنی اگر محصولات طبق لیسانس تولید نشده باشند، عاری از فایده هستند اما متاسفانه امروزه فروش اقلام « ژنریک » خیلی رایج شده.

ط ) یکی از مهم ترین عناصر این کسب، تبلیغات است. هرکس برای مغازه خودش زیباتر، جذاب تر، موثرتر و گسترده تر تبلیغ کند، فروش بیشتری خواهد داشت. کافیست یکبار با دقت به عناوین تبلیغاتی راسته اسلام فروش ها نگاه کنید. در این صورت جملاتی مانند نمونه های زیر را زیاد خواهید دید:

- قبولی در کنکور سراسری ورود به بهشت؛ کاملا تضمینی.

- ارتباط موثر با عالم ملکوت در بیست جلسه

- معارف مکتب اهل بیت علیهم السلام از پایه تا کنکور

- نمونه سوال و جواب های شب اول قبر

- تور زیارتی دیدار با امام زمان علیه السلام

- یکصد و ده راه برای آنکه آدم مومنی بشویم و همه پشت سر ما نماز بخوانند

- معارف دینی سطح بالای آنچنانی ( مخصوص خریدارانی که لااقل موجودی حسابشان پانصد میلیون تومان باشد )

- خرید و فروش بهشت بی واسطه ( ما خودمان آقا را در خواب دیده ایم )

- سیر و سلوک عملی ( چگونه از یک آدم معمولی به یک آدم غیر معمولی تبدیل شویم )

- هزار استدلال برای اثبات آنکه نه وجود اصالت دارد و نه ماهیت؛ فقط بنگاه ما اصیل است

- کیت کامل تست پیشرفته میزان ارادت به مقدسات ( مخصوص مسوولین گزینش )

- ضمانتنامه معتبر برای همنشینی با اولیاء خدا در بهشت را از ما بخواهید

- با ما باشید تا از مزایای فروشگاه ما برخوردار شوید. مزایایی چون: دختر بازی اگر به تولد فرزند نیانجامد اشکالی ندارد و غیره

- با توجیهات ما می توانید از مزایای انواع و اقسام قمار بهره مند شوید

- هرکس غیر از ماست، اصلا دین ندارد ( مخصوص خریداران افراطی )

- اصلا همه دین دارند و آدم بی دین وجود ندارد ( مخصوص خریداران تفریطی )

ی ) در صنف اسلام فروش ها حقوق و مزایا گاهی مادی هستند و گاهی غیر مادی. یعنی فروشندگان هم از سود نقدی بهره می برند و هم سود غیر نقدی ( در تمام انواع آن ).

در این شب بزرگ که با میلاد کریم اهل بیت علیهم السلام حضرت ابامحمد حسن بن علی المجتبی صلوات الله علیه مصادف شده است، بیاییم با عجز و لابه از خدا بخواهیم دکان ما را در این ماه تخته فرماید تا از شغل شریف اسلام فروشی استعفا دهیم یا اگر می فروشیم به قیمت بفروشیم. الهی آمین

 

/ 37 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
:::خود٬ فلسفه٬ ادبيات٬ و زندگی:::

کردبچه: *(1)* «تقدس» معانی متعددی دارد و در هر مورد باید دید چه معنایی مورد نظر بوده است. و دلیل اینکه چیزی را مقدس محسوب کنیم زا نه متفاوت است. آیا میتوانیم بگوییم که مثلا «خدا» لزوما مقدس (،به هر معنا از تقدس،) نیست؟ اگر میتوانیم، چرا؟ و اگر نمیتوانیم، چیزهای دیگر، غیر از خدا، را چطور؟ معیار مقدس بودن یا نبودن چیست؟ (رجوع کن به «فلسفه دین» نوشته ی «ویلیام آلستون».) از این که چیزی مقدس است این نتیجه «لزوما» در نمی آید که دارای حقیقتی نیست. البته بعضی از چیزهایی که مقدس شمرده شده اند کاملا جعلی اند. مثال: نماز تراویح. *(2)* مثل اینکه شما نژاد پرستی؟! آیا این نژاد پرستی چیز «مقدسی» ست؟ *(3)* گفته بودی: «لطفاَ تاریخ طبری الواقدی و امثلهم را مطالعه نمائید.» من کتب تاریخی مذکور را خوانده ام، اما این مهم نیست. بلکه اینکه شما چه استفاده ای میخواهی از این کتابها بکنی اهمیت دارد! در ضمن ما در جهان هیچ کتاب معروف ِتاریخی نداریم که سر تا ته، درست باشد. *(پایان)* بقیه نکات بمونه.

تبعیدی

با سلام حضور دوست عزیز جناب ( کردبچه )؛ من با آن عربی که کشته شده است، نسبت دارم. تمام کسانی هم که بر سر و سینه می زنند همینطورند. همه شان نسبت دارند. آن عربی که کشته شد، نماد عالی ترین نوع انسان بود. و آن عربی که کشت، نماد پلیدترین اندیشه تاریخ بود. اگر نسبت نداشتم دیوانه نبودم که بر سینه و بزنم.

تبعیدی

در ثانی همانطور که برادر عزیزم ( فلسفه، خود، ادبیات و زندگی ) نوشته است، سخن از اندیشه است نه قومیت. من هم مثل شما ملی گرا و وطن پرست هستم اما هرگز اجازه نداده ام تا عشق به ملیتم، تمام فضای اندیشه ام را به خود اختصاص دهد. حساب < حق و باطل > از حساب < عرب و عجم > جداست. من از پادشاهان ایرانی الاصل قاجار که مملکت ما را به تاراج اجنبی دادند، متنفرم اما با تمام وجودم به امیرالمومنین علیه السلام که در سرزمین حجاز متولد شد، عشق می ورزم.

تبعیدی

سوم آنکه کتاب های مورد اشاره شما را مطالعه کرده ام. آنها را و تعدادی دیگر از منابع تاریخی را. هیچ جا نیافتم که حمله به ایران به ارشاد یا تایید یا مشارکت هیچکدام از امامان معصوم ما علیهم السلام انجام پذیرفته باشد. بدویان وحشی مورد اشاره جنابعالی، همان قاتلین پیشوایان من هستند. پس هردو در این تنفر مشترکیم.

تبعیدی

و اما نوشته اید که چون مقتدایمان در بهشت سکنی گزیده است، جایی برای سوگواری نیست. اگر شما پدر نیکوکار و نیک سرشتی داشته باشی و خدای ناکرده او را از دست بدهی، حزن شما بیش از دیگران است. علی رغم آنکه می دانی او به بهشت سفر کرده زیرا اندوه شما در واقع بر فقدان چنین نازنینی است که می توانست منشا خیر و برکت فراوان تری باشد. از سوی دیگر اگر نحوه رحلت پدر شما، نحوه ای مظلومانه باشد، سکوت و انفعال را جایز نمی شمری و تا ابد کوس رسوایی قاتل او را بر هر کوی و برزن می نوازی. امیدوارم خداوند متعال به حرمت ماه مبارک رمضان به هردوی ما رحم کند. ملتمس دعای خیر شما هستم و بابت اطاله کلامم صمیمانه عذر می خواهم. ارادتمند شما تبعیدی

لر جوان

مورد توجه تبعیدی میگویند در زمان عمر گجسته سربازان تازی آنچنان گائیدنی از زنان و دختران ایرانی نمودند و سپس برای فروش به تازیستان بردند . تا آنها به آنجا برسند معلوم شد که بسیاری از آنها حامله بودند و فروش آنها با اشکال روبرو شد . راوی میگوید که عمر میزد توی سرش که من بم اینهمه زنا زاده چه کنم. خوب معلوم است که شما و بسیاری از حزب اللهی ها موجود از همان زنازادگان هشتید وگرنه چگونه ممکن است گه قاتلان و هجوم گران به کشورشان مورد پرستش شان باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تبعیدی

با سلام حضور محترم جناب ( لر جوان ) یا همان ( کردبچه )؛ همانطور که پیش تر عرض کردم، مشکل اینجاست که شما اسلام راستین را که نزد خاندان عصمت و طهارت بوده و هست، با اسلام خلفای غاصب یکی می دانید. واقعه ای که نقل کرده اید، به طور بارزش در زمان حکومت یزید بن معاویه در مدینه منوره اتفاق افتاد و روشن است که چنین وقایعی زاییده اسلام عمری دیروز و طالبانی امروز است.

کرد بچه

با درود به تبعیدی عزیز دوست گرامی من در گفتگوهای پیشین دریافتم که ما هیچگونه اشتراک فکری نداریم از ینرو به بحث ادامه ندادم لطفاّ نظر آقا یا خانم لر جوان را بحساب من نگذارید ومن از سعۀ صدر و حسن ظن شما متشکرم و اگر جسارتی رفت به خوبی خودتان ببخشید.

تبعیدی

با سلام حضور جناب (کردبچه)؛ از اینکه از روی آدرس ایمیل تصور کردم شما همان ( لر جوان ) هستید، عذر می خواهم. گو اینکه ادبیات شما با ایشان اساسا متفاوت است. در هر حال اگر اشتراک فکری بین من و شما منتفی است، اما آشنایی با شما را ولو از راه همین کامنت ها به فال نیک می گیرم. در ایام عید فطر مرا نیز دعا کنید. ملتمس دعا تبعیدی