به بهانه نوروز

مطلبی در مورد ارتباطات اینترنتی آماده کرده بودم که به دلایلی بارگذاری آن را به پایان تعطیلات نوروزی موکول می کنم. در این پست می خواهم در کنار دوستانم سر سفره باصفای « هفت سین » که همیشه آن را دوست داشته ام، بنشینم و دعا کنم. سال 1387 برای من سالی بسیار سخت و پرتلاطم بود. چندین اتفاق تلخ و ناخوشایند برایم افتاد و خیلی از داشته هایم را از دست دادم. برخی را به قصور و پاره ای را به تقصیر. این سال با تمامی ناملایمی هایش، شیرینی هایی هم داشت. دوستی هایی برایم به ارمغان آورد که ارزش برخی از این تلخی ها را داشتند. تعدادی از اطرافیان نزدیکم را بیشتر شناختم و تنهایی ام را بیشتر وجدان کردم. می خواستم از چند نفر تشکر ویژه کنم ولی ترجیح می دهم خصوصی برای خودشان بنویسم. فقط اینقدر می گویم که دوستی را به کمال رساندند. خدا خیرشان بدهد و همه شان را در هر کار احیانا خوبی که من روسیاه موفق به انجامش می شوم، شریک فرماید. می خواهم چند جمله دعا کنم و همینجا از تمامی دوستانی که این پست را می خوانند، صمیمانه خواهش می کنم در پایان هر عبارت، « آمین » بگویند. ما آموخته ایم با امید دعا کنیم. ناامیدی کفر است.

ـ خدایا؛ سال 1387 را آخرین سال غیبت ولی عصر علیه السلام قرار بده.

ـ الها؛ قلب نازنین قطب عالم امکان را به اصلاح امر فرجش شاد و از همه ما راضی و خوشنود بفرما.

ـ پروردگارا؛ ما، عزیزانمان و خانواده هایمان را سعادتمند و عاقبت به خیر بفرما.

ـ خداوندا؛ محبت و معرفت ما را نسبت به صاحبان مقام عظمای ولایت، روز به روز بیشتر و عمیق تر بفرما.

ـ ای پرده پوش؛ گناهان و زشتی های ما را ببخش و ما را در دو دنیا از رسوایی و بی آبرویی محفوظ بدار.

ـ ای مهربان؛ برکت، عافیت و تندرستی را به همه ما، دوستانمان و خانواده هایمان ارزانی بدار.

ـ ای بخشنده؛ رزق واسع حلال و طیّب به همه ما کرامت فرما.

ـ ای رؤوف؛ توفیق زیارت مشاهد مشرّفه خصوصا حرم شریف رضوی را در سال 1388 به همه ما کرامت فرما.

ـ ای سریع الرضا؛ سال 1388 سال عجیبیست و تاریخ 8/8/88 با سالروز ولادت امام هشتم مصادف شده است. این سال را برای همه ما « سال آشتی حقیقی با ولایت » قرار بده.

ـ ای کریم بنده نواز؛ حقوقی را که بر گردن ما هستند، اعمّ از حق الله، حق النفس و حقّ الناس، خودت به بزرگواری ات ادا فرما.

ـ ای صاحب خانه؛ اجاره نشینان را در این سال، صاحب خانه بفرما.

ـ ای بی نیاز؛ بدهی بدهکاران از دوستداران اهل بیت علیهم السلام را در این سال ادا بفرما.

ـ ای طبیب القلوب؛ چشم دل های ما را بگشا تا فرق طلا و مطلا را از عمق جان دریابیم و دوستان حقیقی خود را بازشناسی کنیم.

ـ ای محبوب؛ دلدادگان را به دلدارشان برسان.

ـ ای یکتا؛ شادکامی، شادابی و نشاط را بر دل های همه دوستان اهل بیت علیهم السلام حاکم بفرما.

ـ ای خداااا؛ با تمام وجودمون دوستت داریم و نمی دونیم چرا اینقدر نافرمانیت رو می کنیم. دستمون رو بگیر و خودت نگهمون دار. نذار پرت شیم. نذار گمراه شیم. نذار غافل شیم. نذار چشم قلبمون کور بشه. نذار قساوت ما رو در خودش فروببره. نذار شیرینی صداقت و وفاداری رو با تلخی دروغ و خیانت عوض کنیم. نذار گناه برامون عادی بشه. نذار دستمون رو از دست امام زمانمون بیرون بکشیم. نذار زبونم لال ولایت اهل بیت علیهم السلام رو با اختیار خودمون بذاریم زمین. نذار ازت فرار کنیم. نذار ازت دور شیم. نذار باهات بیگانه شیم. نذار سیاه شیم. نذار به کثیفی معتاد شیم. نذار به تباهی عادت کنیم. نذار دروغ برامون عادی بشه. نذار اشک چشممون خشک شه. نذار نسبت به پدر و مادرهامون بی توجه بشیم. نذار کسی گولمون بزنه. چشم دلمون رو باز کن تا واقعیت ها رو همونجور که هست، ببینیم. دوستی هامون رو « خدا محور » کن. دشمنی هامون رو هم « خدا محور » کن. خدایااااااااااااااااا؛ نذار به کبر و عُجب و غرور دچار شیم. نذار به خودمون باد کنیم و فکر کنیم کسی هستیم. نذار اعتقادمون برامون بُت بشه. نذار مسلکمون برامون « مظهر حق » جلوه کنه. خدایا؛ ما رو یه ذره از گمراهی بترسون. یه ذره از مرگ بی ولایت بترسون. یه ذره از رسوایی دنیا و آخرت بترسون. خدایا؛ نوکرتیم به علی قسم.

فرارسیدن بهار طبیعت و آغاز سال 1388 خورشیدی بر تمامی دوستان و آشنایان مبارک باد.

محسن فرهمند آزاد

 

 

 

/ 33 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی محمدنژاد

استاد بعد از کامنت قبلیم رفتم سراغ آرشیو ماشاا... انقدر واسم جذاب بود و انقدر آموزنده بود که نمیتونستم از خوندنشون دست بکشم! ولی استاد یه نکاتی به ذهنم رسید در مورد نوشته ی شما با عنوان "مقصر معلم است" که خواستم نظر شما رو راجع به اونا بدونم: 1- به نظر من اینکه دانش آموز یکسری کارهایی که تو خونه براش عادیه رو تو مدرسه انجام نمیده نه نفاق بلکه یکجور همسو شدن با مقررات مدرسه است مثلا من که از کراوات استفاده نمیکنم هنگامی که میخوام وارد مجلسی بشم که قانون در اون اینه که از کراوات استفاده کنی اگر در اون مجلس از کراوات استفاده کنم مرتکب نفاق نشده ام بلکه به قوانین اون جمع احترام گذاشته ام در اینجا هم مسئولین مدرسه به هر علتی از قبیل جلوگیری از اشاعه ی یک فرهنگ نادرست به سایرین به این نتیجه رسیده اند که یک مقرراتی حاکم باشد و همه ملزم به عمل به آنها هستند 2- کسی چه میدونه شاید اگه اون معلمها اینکار ها رو نمیکردند الان آمار این سیگاری ها از این بیشتر بود به نظر من حداقل اثر این کار اینه که به این وسیله شیزینی گناه کم میشه و انسان در جایگاههای تنبه یاد این گناهانش هم میوفته! 3-استاد قرار شد سیاه وسفید

مصطفی محمدنژاد

نصف کامنت قبلیم نیومد! 3- استاد قرار شد سیاه وسفید نبینیم دیگه! خوب این سیگاری ها هم میرن جزو خاکستری ها! از کجا معلوم راه اونا غلط باشه؟! 4-استاد چرا دیگه تدریس نمیکنید؟ میدونید اگه شما نبودید ممکن بود مسیر زندگی من کلا عوض بشه؟ دیگران رو از وجودتون محروم نکنید! 5-مگه میشه به یه چیزی معتقد بود بعد ضمنا عقیده داشت که ممکنه غیر از اونم درست باشه؟ از توجه شما بسیار سپاسگذارم!

مصطفی محمدنژاد

سلام استاد: فعلا دارم مطالب آرشیو رو میخونم و پشت سر هم دارم سیلی مخورم! همین طور که میگذره دارم به عمق فاجعه تو دینداریم بیشتر پی میبرم! مخصوصا مطلب با عنوان"سیم وصل ومجلس "با حال خیلی تکونم داد! فکر کنم برای یه ذره پشرفت حالا حالا ها باید فکر کنم! بدجوری به هم ریختم! التماس دعا

مصطفی محمدنژاد

مطلب "تعهد یا تخصص هردو یا هیچکدام" خیلی قشنگ بود! کیف کردم!

ف-خ

باعرض سلام واحترام خواهشمندم مطلب شبی نورانی را دروبلاگم مطالعه فرمایید به شما ارتباط دارد خیلی هاراتابحال باصدای گرم وخالص شمادعای عهد خوان کرده ام ازروزی که معلم قرآن مدرسه بودم به شاگردانم تاحالاکه مدیر مجموعه قرآنی هستم به قرآن پژوهان شمارامعرفی کردم صداتون رو پخش کردم حتی تو غارحرا’....بقیه هش راتووبلاگم بخونید..خیلی التماس دعا خداحفظتون کنه خوشا به سعادتون

مصطفی محمدنژاد

با عرض سلام تو یکی از وبلگهای پیوندی با این وبلاگ دوتا کامنت از شما دیدم چون حرف دل خودم بود گفتم عینا اینجا بیارم! با سلام؛ آقای عزیز نمی خوای بلاگت رو به روز کنی؟ اینقدر سر زدیم خسته شدیم. به روز کن دیگه اخوی یکشنبه 3 اردیبهشت1385 ساعت: 2:51 با سلام؛ مرآت جان به روز نمی کنی؟ اگه بلاگ دیگه ای داری، آدرسش رو بده لااقل. یا علی دوشنبه 14 خرداد1386 ساعت: 5:43

ف-خ

همچنان منتظرحضورسبزتان دروبلاگم هستم مثل این که غیبت کبری کرده اید

ف-خ

صدای شیهه اسب ظهورمیآید خبردهیدبه یاران بهارآمدنیست

ونوس

دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند . می‌خواهمت هنوز ؟؟؟ گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند. می‌خوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند. هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید. و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است.

مریم

سلام امیدوارم هیچ وقت غم نبینید وهمیشه دعاتون مستجاب بشه مطمئنم امام زمان به شما نظر دارن منوهم دعا کنیدقول میدین؟