مشق پر از غلط

بسم الله الرحمن الرحيم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بعضی ها هرچه مشق می نویسند، سراسر غلط است. حکایت من و امثال من هم همینطور است. پیش از هر چیز باید بگویم این تعبیر را نخستین بار از یکی از دوستان سابقم شنیدم. او از سر تواضع، این تعبیر را در مورد خودش به کار برد اما وقتی با انصاف نگاه کردم، خودم را مطابق تر از او دیدم.

- به ما گفته اند « ریا » نکنیم. در روایات ما « ریا » از مراتب شرک شمرده شده است. دلیلش هم این است که ریاکار دنبال آن است که غیر از خدا، مخلوق دیگری هم از عمل او مطلع گردد و در واقع، در نظارت بر عمل و اعطای ثواب، برای خدا شریک قائل شده است. حالا من برای آنکه به ریاکاری متهم نشوم، اساس عمل صالح مرئی را ترک می کنم. متوجه شدید؟

- شخصی از امام باقر علیه السلام پرسید: « آیا می شود به من بگویید شب قدر کدام یک از دو شب بیست و یکم و بیست و سوم ماه مبارک رمضان است؟ » حضرت در پاسخ فرمودند: « تو را چه می شود اگر دو شب تلاش کنی؟ ». ما آن موقع که ایران بودیم، با استناد به همین روایت، شش شب احیا می گرفتیم. بعد از ما هم این سنت حسنه باقی ماند. اما خودمانیم منظور ما « تلاش دو شبه » بود یا « نمایش دو شبه »؟

- حدود پانزده سال پیش، اهتمام ویژه ای به برخی عبادات داشتم. مثلا نماز شب می خواندم. حدود هفت سال بعد از آن تاریخ، دیگر نماز شب نمی خواندم اما می فهمیدم که روحیه ام به اسلام نزدیک تر شده است. یعنی ریشم کمتر مرا خر می کرد. لااقل خودم فریب سجاده و عبا را نمی خوردم. امروز از هردوی آن دو تاریخ، بهتر خودم را می شناسم اما حال یک رکعت نماز شب را ندارم. باز هم مشق پر از غلط ...

- از حدود سال 1374 با سه نفر از دوستان سابق، جمع « مصفا » را تشکیل دادیم ( مقصودی، صدقی، فرهمند و اسماعیلی ). در هر مناسبت مذهبی ( اعم از عید یا عزا ) یک کاست تولید می کردیم و بیرون می دادیم. هنگام ضبط در استودیو، همه مان با توسل و استغفار و دعای فرج شروع می کردیم. در ابتدای کار، به لحاظ فنی معایب زیادی داشتیم اما اخلاصمان بیشتر بود ( من در مورد خودم صحبت می کنم ). تقریبا در تمام مجالسی که دعوت می شدیم، شرکت می کردیم. شأن و جایگاهی برای خودمان قائل نبودیم. حدود سال 1379، هر کدام از ما گل یکی از مجالس بودیم. کم پیش می آمد که با هم در مجلسی بخوانیم ( اگر هم پیش می آمد که با هم بخوانیم، بنده خدا مخاطبین خیلی ذوق می کردند ). اوایل کار یک جور گرفتار بودیم و اواخر جوری دیگر. باز هم غلط می نوشتیم.

- روزگاری هر کدام از دانش آموزان مطلبی را سوال می کرد، نسخه ای آماده داشتم. امروز از مشورت دادن هم فرار می کنم. هر دو روز پر از غلط و در هر دو حال، گرفتار نفس.

- روزگاری بود که نجات را در سینه زدن زیر پرچم فلان گروه می دیدم. بعد از مدتی فهمیدم از عقل سلیم به دور است. امروز، وقتی خوب به همه دور و برم نگاه می کنم، همه ایشان را جلوتر می بینم. و باز هم مشقم سراسر غلط است.

- قدیم ترها، تمام سعیم بر این بود که کتاب « حق الیقین » مرحوم مجلسی را خوب بفهمم. بعدها متوجه شدم که بین « خوب فهمیدن » مطالب کتاب و « خوب شدن » در اثر رعایت مفاد آن، فاصله زیادی است.

- فهمیده بودم که وقتی جایی می خوانم و به قول مداحان « مجلس می گیرد »، نباید خیلی در مجلس باقی بمانم و گرنه « طیب الله » مردم مرا هلاک می کند ( من اینطور بودم ). اکنون دیگر توفیق خواندن را از خودم سلب کرده ام. هر دو غلط ...

باز هم عرض می کنم که درد خیلی از ما انسان نماها این است که از بصیرت و تفقه، بی بهره هستیم. اگر اندکی بینش و درایت در وجود ما یافت شود، اکثر دردهای دینی درمان خواهند شد. خلاصه آنکه ما عادت کرده ایم همواره مشق را غلط بنویسیم.

 

/ 24 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کردبچه

بادرود به تبعیدی. پنداری که نمیشود آرام گرفت. کتاب حق الیقین را که خواندید ،نظرتان در مورد معجزات پیامبر چیست؟؟؟ در سرتاسر قرآن میگوید: محمد معجزی جز قرآن ندارد پس این چرندیات عطرآمیز بودن و فرو بردن زمین و قد متغیر وی چیست ؟

تبعیدی

سلام بر جناب کردبچه؛ من که از نوشته های شما استفاده می کنم. شما را نمی دانم. کتاب حق الیقین را فعلا کنار بگذاریم اما در مورد قرآن کریم... کجای قرآن، معجزه نبی اکرم صلی الله علیه و آله را منحصر در قرآن می داند؟ نکته دوم اینکه به نظر شما تفاوت ویژگی با معجزه در چیست؟ سوم اینکه اگر ما معجزات محقق شده توسط پیامبران را منحصر در وقایع نقل شده در قرآن بدانیم، با این همه نقل که توسط مکاتب فکری مختلف به تواتر معنوی روایت شده چه باید بکنیم؟ خیلی ارادتمندم.

تبعیدی

سلام بر برادر عزیزم ( خود، فلسفه، ادبیات و زندگی )؛ ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در ماه مبارک رمضان باید عرض کنم با نظر شما موافقم. سرآسیمگی درونی، خیلی اوقات نتیجه درگیری درونی با خیر و شر است و واقعا کسی از این دایره رهایی ندارد. مرا نیز دعا کنید. ارادتمند تبعیدی

:::خود٬ فلسفه٬ ادبيات٬ و زندگی:::

**<<اول>>٬ راجع به سوال استفهامی (ب): نظر برخی بر این است که نه تنها این «رها شدن» شدنی٬ بلکه لازم و ضروری هم هست. من هم با ایشان موافقم.... **<<دوم>>٬ آنچه که شما راجع به (الف) گفته بودی را میتوان با تسامح٬ یکی از نتایج (الف) محسوب کرد ولی به وضوح عین (الف) نیست (جای مقدم و تالی را عوض کرده اید). در ضمن قید ِحالت ِ«جدی»٬ نقش مهمی در کلام من داشت که شما حذفش کرده ای. اکثر مردم گرفتار ِ«معضل»ِ گفته شده هستند اما نه به گونه ی «جدی» ای. از اینجا بدست می آید که آنچه به عنوان «سرآسیمگی» مورد نظرم بود٬ صرفا یک درگیری معمولی درونی نبوده است (چه از نظر کیفی و چه کمی). خلاصه٬ آن نظری که شما با آن موافق هستی٬ نظر من نیست

:::خود٬ فلسفه٬ ادبيات٬ و زندگی:::

سلام سلام صد تا سلام٬ خان-محسن جان٬ خان-محسن جان! (۱-) کلا همه ی کامنت های من را به عنوان جوک و شوخی و تفریح بخوان و جدی نگیر. (۰) من طاعت و عبادتی در ماه مبارک رمضان نداشتم. امیدوارم مال شما قبول شده باشه. (۱) من خودم هم نمیدانم «نظرم» چیست که نوشته بودی «باید عرض کنم با نظر شما موافقم»! (۲) نوشته بودی که «سرآسیمگی درونی، خیلی اوقات نتیجه درگیری درونی با خیر و شر است و واقعا کسی از این دایره رهایی ندارد.» البته اين با آنچه من نوشته بودم خيلی فرق داره: من گفته بودم: (الف) «از نتایج ِ گرفتار شدن ِ جدی به خیر و شر درباره ی درون ِ خود، «سرآسیمگی» است.» و (ب) «از نیک و بد رها کیست؟»

Reza Ebadi

آقای-خود٬ فلسفه٬ ادبيات٬ و زندگی- خدا وکيلی خودت هم می فهمی که چی می گی؟چرا پرت پلا می گی؟ يا آدم باش يا پرت پلا بگو .. البته دومی از اولی راحت تر هست.. به هزار دليل منطقی که خودت می دونی ! برای همين دومی را انتخاب کردی..

تبعیدی

با سلام حضور برادر خوبم ( خود، فلسفه، ادبیات و زندگی )؛ با توضیحاتی که دادی شاید منظورت را کمی بهتر متوجه شدم اما همانطور که شما می دانی من به لحاظ میزان اطلاعاتم، خیلی درگیر معانی عمیق الفاظ نیستم. لذا اگر منظور شما را به طور کامل متوجه نمی شوم، عفو بفرمایید.

:::خود٬ فلسفه٬ ادبيات٬ و زندگی:::

. درود به آقا یا خانم Reza Ebadi (فرض کنید که نمیتوانم این نشانه های غیر فارسی را بخوانم). **(اول)** خیلی وقتها وقتی خودمان چيزی را نميفهميم٬ خيال ميکنيم آن چيز «پرت-و-پلا» است. آیا ندیدن چیزی دلیل بر نبودنش است؟! **(دوم)** اينکه آیا «خودم می فهمم که چی می گويم» يا نه٬ به شما کمک چندانی نخواهد کرد. شما به فکر خودت باش.

:::خود٬ فلسفه٬ ادبيات٬ و زندگی:::

**(سوم)** گفته ای «يا آدم باش يا پرت-و-پلا بگو. البته دومی از اولی راحت تر هست٬ به هزار دليل منطقی که خودت می دونی! برای همين دومی را انتخاب کردی.» (۱) من از این دلایل خبری ندارم٬ بی زحمت از اين «هزار» دليل «منطقي»٬ فقط يک موردش را ذکر کنيد تا ديگران هم از آن بهره مند گردند. البته امیدوارم معنای حرفی را که زده ای بدانی. (۲) بر فرض که من «پرت-و-پلا» گفته باشم و باز هم فرض کنیم که این کار «راحت تر» از آن دیگری باشد٬ من نمی دانم که شما از کجا فهمیده ای که من به خاطر اینکه این کار «راحت تر» بوده٬ آن را «انتخاب» کرده ام؟! (۳) اما این جمله که «يا آدم باش يا پرت-و-پلا بگو.» به نظر می آید که گونه های دیگری هم ممکن باشد و انحصاری که بیان کرده اید چندان درست نباشد. مثلا می توان نه آدم بود و نه پرت-و-پلا گفت. و یا می توان آدم بود و پرت-و-پلا هم گفت. در تاریخ هم نمونه هایی داریم. **(چهارم)** انسان گاهی انتقادی می کند که همان دم «يخه» ی خودش را می گيرد! **(موفق باشيد.)**

سید محمد مهدی هاشمی

*دری که بگشايد از حقيقت بر اهل عرفان دگر نبندد. *چنان شنيدم که لطف يزدان به روی جوينده در نبندد. *چنين شنودم که هر که شبها نظر ز فيض سحر نبندد. *ملک ز کارش گره گشايد فلک به کينش کمر نبندد. *اگر خيالش به دل نيايد سخن نگويم چنان که طوطی. *جمال آيينه تا نبيند سخن نگويد خبر نبندد. *دلی که باشد به صبح خيزان عجب نباشد اگر که هردم. *دعای خود را به کوی جانان به بال مرغ اثر نبندد. ***آرزو مند موفقيت بيش از پيش محسن عزيز**** سيد محمد مهدی هاشمی