ان شاءالله فردا

بسم الله الرحمن الرحیم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

          دو سه روز دیگر ماه رجب با تمام فضایل و ویژگی هایش آغاز می شود. وای چه ماهی است. غوغای معنویت و ثواب است. چقدر خوب است آدم در ماه رجب توبه کند. نه؟ آخه مدتی است با خودم قرار گذاشته ام آدم شوم و تجدید نظری روی همه کارهایم بکنم.

- سه روز بعد: امروز ماه رجب شروع شد. حدیث ملک داعی را خوانده اید؟ عجب فیضی در این شب ها جریان دارد. دارم خودم را برای شب میلاد امیرالمومنین علیه السلام آماده می کنم. می گویند توبه در شب ولادت مولای متقیان خیلی فضیلت دارد.

- دو هفته بعد: شب ولادت امیرالمومنین علیه السلام جایتان خالی بود. رفتیم مجلس منزل آقای ... خیلی حال داد. آقای دکتر ... صحبت کرد و آقای مهندس ... هم ما را به فیض مداحی رسانید. عجب صدایی دارد. آدم از خود بیخود می شود. تا دیر وقت آنجا بودیم. شام باقلا پلو با گوشت دادند. عجب توفیقی دارند بعضی ها. کاش ما هم پول داشتیم تا در این راه ها خرج کنیم. آخر شب اینقدر خسته بودم که به عبادت نرسیدم و خوابم برد. به انتظار شب مبعث هستم.

- یک ماه بعد: وارد ماه شعبان شده ایم. شب مبعث منزل پسر عموی آقای ... مجلس جشن بود. واقعا خیلی حال داد. راستش اصلا یادم رفت برنامه شخصی برای خودم بگذارم و کمی عبادت کنم. البته اصلا نگران نیستم. نباید گذاشت یاس و ناامیدی در دل راه بیابد. حاج آقای ... می گفت ناامیدی بزرگترین گناه است. چندین مناسبت داریم. ولادت سیدالشهدا علیه السلام، حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و از همه مهم تر نیمه شعبان. وای که چه غوغاییست. دوستم گفته شب نیمه شعبان آقای ... در منزل آقای ... احیا می گیرند. حتما می روم و تصمیم دارم یک توبه درست و حسابی بکنم.

- باز هم یک ماه بعد: دیشب اینقدر دیر آمدم منزل که نرسیدم درست و حسابی سحری بخورم. جایتان خالی با رفقا رفته بودیم قلیون کشی. واقعا خستگی مان در رفت. ماه شعبان از دست رفت ولی آقای ... می گفت در روایت داریم: نسبت ماه مبارک رمضان به سایر ماه ها مانند نسبت ائمه علیهم السلام است به سایر مردم. معلوم است اساسا بهار توبه در این ماه است. شب های قدر باید کمربند را محکم ببندم و توبه کنم. زمان دارد می گذرد. یا الله ...

- یک ماه دیگر هم بعد: نماز عید فطر را به امامت حاج آقای ... در حسینیه ... خواندیم. کاش از شب های قدر استفاده کرده بودم. خیلی دلم سوخت. راستش شب قدر حواسم خیلی جمع بود ولی چون بعد از ظهرش با بچه ها رفته بودیم برای بستن سیستم صوتی منزل آقای ...، خسته بودم و همه اش چرت می زدم. بک یا الله را یادم هست ولی بعدش خوابم برد و وقتی بیدار شدم خیلی خجالت کشیدم چون همه روی پا ایستاده بودند و می گفتند بالحجه بالحجه بالحجه... همه اش خدا خدا می کردم شعر گل نرگس را بخوانند ولی نخواندند. کلی خورد توی حالم. حاج آقای ... می گفت اگر کسی بارش را شب قدر نبندد، امیدی برای بخشیده شدن نیست مگر آنکه در عرفه حاضر شود. خدا رحم کند. صبر می کنیم تا عرفه...

- سه ماه بعد: عرفه با بعضی از دوستان مشرف شده بودیم مشهد مقدس. خیلی با حال بود. داشتیم از تلویزیون مسابقه فوتبال آرسنال با منچستر یونایتد را می دیدیم. مسابقه به وقت اضافه کشیده شد. بچه ها اینقدر دیر راه افتادند که نزدیک غروب رسیدیم حرم. فقط نماز مغرب را در حرم خواندیم. البته همین هم توفیق می خواهد. ان شا الله محرم جبران می کنیم.

- دو ماه بعد: هنوز خستگی محرم از تنم در نیامده. ولی راستش وقت نکرده ام ساعتی با خودم خلوت کنم. اگر خدا بخواهد بیست و هشتم صفر مشرف می شویم مشهد. می گویند غوغا است.

- دو ماه بعد: ماه صفر و ربیع هم گذشت و کم کم به فاطمیه می رسیم. می خواهم خدا را به عصمت حضرت زهرا سلام الله علیها قسم بدهم تا مرا موفق به توبه گرداند. خیلی وقت است می خواهم ساعتی با خودم خلوت کنم تا ببینم چه کاره ام و در نامه اعمالم چه خبر است. ولی هنوز وقت نشده. یک ساعت دیگر دوستم می آید دنبالم قرار است برویم قلیون بکشیم و از آنجا برویم منزل آقای ... ظاهرا جلسه گذاشته اند تا کارهای فاطمیه را تقسیم کنند.

- و بالاخره بعد از فاطمیه: خسته و سر در گم شده ام. یک سال است می خواهم توبه کنم ولی هنوز وقت نکرده ام یکبار خودم را پیش خودم مرور کنم. البته همین مجالس اهل بیت علیهم السلام خیلی مفید هستند اما نمی دانم چرا احساس می کنم خیلی جلو نمی روم. شاید امروز وقت کنم کمی در اینباره فکر کنم. شاید هم صبر کنم تا ایام پر برکت ماه رجب برسد. آره بهتر است صبر کنم. ان شاء الله فردا ...

 

 

/ 30 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد

حال با توجه به اين مثال خدمت دوستان محترم عرض می کنم که شما که خود را افرادی انيشمند و صاحب نظر و همچنين آزاد انديش و دموکرات می دانيد در اولين قدم در هر مباحثه بايد احترام گذاشتن به عقايد طرف مقابل را سرلوحه قرار دهيد و بايد بدانيد اعتقاد به دين اسلام و مذهب تشيع و همچنين رسول خدا ص و ائمه ع اعتقادات مقدس و آميخته به روح و جان خيل عظيمی از انسانهای مسلمان می باشد بنا براين رعايت ادبيات نگارشی را به شما توصيه می کنم. و آخرين مطلب در همين راستا اينکه دوستان محترم و دانشمندم اگر تصور می فرماييد با بی اعتنايی و بعضا برخورد سبک و توهين آميز با اعتقادات مذهبی و پيشوايان ديني قدر و منزلت خود را بالا می بريد و گوهر های درونی خود را هويدا می سازيد از اين حقير بپذيريد که سخت در اشتباهيد که اولين قدم در راه کمال فروتنی و تواضع در مقابل اعتقادات طرف مقابل است . با تشکر از بذل عنايت شما جواد قندهاريان

hamid

سلام الف- ارتباط عبارات آقای جواد ( سخن گفتن از حقانیت رسول و .. ) به مباحث کوروش و محمد مهدی معلوم نیست. مشخص نیست جه بی احترامی صورت گرفته؟ به هر خواهش می کنم بحث را به این حرفها نکشانیم و توصیه های اخلاقی نکنیم. ب- به مزاح می گویم که دل و قلوه دادنهای کوروش و مهدی نیز در نوع خود جالب توجه است. ج- به توصیه مهدی ( همکلاسی قدیمی کوروش ) از بند ۸ شروع میکنم:دین چگونه می بود << اتفاق اجتماعی>> نبود. تعبیر <<اتفاق اجتماعی >> مبهم بوده و رهزنی می کند.

hamid

ادامه ج - آيا منظور اين است که که دين مردمان را مخاطب گرفته است؟ خوب اينکه گفتن ندارد... دربارهء ۵ : اينکه توجه به شرايط زمانی و مکانی چيزی برای گزاره های پايه نمی گذارد محل اشکال است. خود اين ادعا در کدام شرايط زمانی و مکانی صادق است. د - در باب اينکه مهدی گفته ( با کوروش موافقم و دين فلسفه ای سطحی است ) اولا نفهميديم از کجای عبارات کوروش بر می آمد که دين چنين است. ثانيا منظور مهدی از فلسفه و سطحی بودن چيست؟

hamid

عبارت ( چرا بايد با توهم دين حال کنیم ) از کوروش در اعلی درجه ابهام است. اگری توهمی اصابه به واقع کتد مشکلی دارد؟ مگر به اسم است که آنرا توهم بنامیم یا تفکر یا تعقل .... توجه شود که دین در موارد زیادی شان تذکر دارد و اینکه شباهتهایی با دستاوردهای بشری در آن بیابیم که تعجب ندارد. مثلا از اینکه علم جدید می گوید مسواک بزن و دین نیز همین دستور را دارد نتیجه بگیریم که دین توهمی است ..

kourosh

آقا حميد گل! (حالا که از دل و قلوه خوشت اومده اینو گفتم. بگذریم از اینکه چندان بهداشتی هم نیست. البته چون تو «مزاح» کردی منم مزاح کردم٬ وگرنه کی ميره اين همه راهو! ) ***<الف> محمد مهدی «توصيه» نکرده بود بلکه «پيشنهاد» کرده بود و تفاوت معنايی اين دو را ميتوانيد در لغتنامه مطالعه کنيد. ***<ب> گفته ايد «دین چگونه می بود «اتفاق اجتماعي» نبود؟ تعبیر «اتفاق اجتماعي» مبهم بوده و رهزنی می کند.» اين سوال رو من بايد از حسين مهکام بپرسم! در ضمن تعبير «اتفاق اجتماعي» را حسين مهکام وضع کرده است و من هم در نکته ی (۸) برای همين آنرا در گيومه گذاشته ام به معنای آنکه به همان معنا که حسين مهکام آنرا بکار برده. اساسا من هم میخواستم با زدن آن مثالِ حاد٬ از حسین مهکام تلويحا همين سوال را بکنم و او را سوق بدهم به سمت ایضاح مفهومی «دین»٬ «اتفاق»٬ «اجتماع»٬ «اجتماعی» و «اتفاق اجتماعی». به هر حال معنای آنرا بايد از ايشان پرسيد. او بايد با توجه به مواردی که «اتفاق اجتماعی» را بکار برده توضيح دهد که چرا مثال من مصداقی از آن نيست. (البته جايگاه اين هم در روند کل بحث با آقای حسين مهکام فراموش نشود.)

kourosh

***<جيم> اولا منظورتان از «گزاره ی پايه» چيست آنهم در فلسفه ی اخلاق؟ ثانيا٬ گفته ايد: «توجه به شرايط زمانی و مکانی «چيزی برای گزاره های پايه نمی گذارد» »٬ منظورتان از «چيزی نگذاشتن» چيست؟ هروقت اين روشن شد ميتوانيم راجع به «خود راجع بودن» و «خود ابطال گر بودن» آن بحث کنيم. (فقط بک اشاره که خود ابطالگری هميشه باطل نيست مثلا اگر ابطال در يک سطح بالاترِ سمانتيکی صورت پذيرد.) ثالثا٬ مطلب فقط بستگی به «زمان» و «مکان» نيست. موارد ديگری هم هست که جايش را در نکته ی مربوطه گذاشته ام.

kourosh

***<دال> اولا٬ منظورت از ابهام چيه؟ اگر منظورت vagueness است که در فلسفه بحث ميشه بايد بگی طبق کدوم تئوری داری بحث ميکنی. ثانيا٬ بگو «اعلی درجه ی ابهام» چيه؟ توجه داشته باش که معنا نداشتن٬ در حيطه ی ابهام (به هر معنايی از «ابهام») نميگنجد. ثالثا٬ «اصابه ی به واقع» بعنی چی؟ اگر منظورت يکی از تئوريهای مربوط به «صدق» موسوم به correspondence theory است٬ حتما اشکالات کمر شکن وارد شده به آنرا هم ميدانيد. رابعا٬ بر فرض که الان ميدانيم اصابه ی به واقع چيست٬ مشکل «توهمی» (illusion) که اصابت به واقع کنه (٬که سوال کرده ای٬) اينه که اصابتش٬ اصابت «اتفاقيِ» به واقع است. رجوع کنيد به مقاله ی معروف گتيه و شروح آن. در ضمن همانطور که ميدانيد illusion با hallucination فرق ميکنه.

kourosh

خامسا٬ گفته ای که «دین در موارد زیادی شان تذکر دارد»٬ احتمالا منظورت اخلاق است. اما اين همان نقطه شروع بحث من با حسين مهکام بود. شما برای حل آن به خودش متوصل شده ايد. مطلب اين بود که دين تذکار به اخلاق خاصی ميدهد و اخلاق ها طبق شواهدی که قبلا ذکر کرده ام٬ اشتراکی ندارند. سادسا٬ از شباهت دين با علوم جديد گفته ايد. اولا٬ ممکن است اين دو٬ به دو دليل کاملا متفاوت بگويند که فلان کار را بکنيد. دليلی که علم ارائه ميکند با دليلی که دين ارائه کرده از کجا «شبيه» اند؟ (من نميگويم که لزوما با هم قابل جمع نيستند.) اگر شباهت را به همان مقدار ظاهری بگيريد٬ خيلی از مکاتب به هم شبيه اند.

kourosh

بسياری از اسطوره های محصول تخيلات يونان باستان٬ همانند پيامبران ابراهيمی رفتار ميکرده اند البته با دلایل و فلسفه ی کاملا متفاوت. آيا بايد بگيم که چون اين شباهت وجود داره٬ پس آن اسطوره ها توهمی نيستند؟! در ضمن من نگفته ام که توهم به هيچ دردی نميخوره. اگر از همه ی دلايلی که بر عدم توهمی بودن دينی که مورد نظر شماست صرفا همين باقی مانده است که «دين چون «در برخی موارد»٬ آنهم صرفا شباهت ظاهری با علم دارد٬ و بنابراين دين توهم نيست٬ باشه٬ قبوله. بحث لفظی نداريم. اين کجا و ادعای خود اديانی مثل اديان ابراهيمی!!

kourosh

متاسفانه من يک هفته ی ديگه دارم از ايران ميرم چون ترم جديد شروع ميشه. اما شما با هم بحث رو ادامه بدين. منم دوست داشتم در جمع شما ميموندم و صحبت ميکرديم. ببخشيد اگه بی احترامی ای شد. اميدوارم همتون موفق باشيد. با تشکر از همه٬ مخصوصا صاحب محترم وبلاگ.