پوزش و يادآوری

بسم الله الرحمن الرحيم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

پیش از هر چیز از اینکه کلمه ( تفسیر ) را در مطلب قبلی اشتباها ( تفصیر ) تایپ کرده بودم، عذر می خواهم. در ایام ماه صفر سال 1371 خورشیدی به مجلس روضه ای در منزل یکی از بازاریان تهران مشرف شده بودم. مجلس آن شب به قدری در من تاثیر گذاشت که بسیاری از جملات دانشمند و محقق محترمی را که آن شب منبر بودند، هنوز به یاد دارم. ایشان می گفت ( روزگاری که فلان گرفتاری برای من پیش آمد و در شدیدترین حالات به سر می بردم، دو فکر بر من هجوم آورد. اول اینکه البلاء للولاء. به خود می گفتم هرکه در این دار مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند. اما بعد از مدت کوتاهی فهمیدم قصه این نیست. داشتم خود را فریب می دادم. من مظلوم واقع شده بودم اما نه از بابت اینکه استحقاق ترفیع درجه داشته باشم. من داشتم چوب گناهانم را می خوردم. لذا باورم تغییر کرد و اینطور دیدم که این عذاب برای من از باب دیگریست: هر ذلتی که می کشم از تنگی قفس، کفران نعمتیست که در باغ کرده ام ).

تا کی ما باید خود را حق و طرف مقابلمان را باطل ببینیم؟ اینکه همان حرف خود من است. پس خاکستری کجا رفته؟ اگر محسن فرهمند یا تو یا او یا کسی دیگر، دچار ابتلا و گرفتاری شده است، به جای آنکه فقط مردم را متهم کند که به او ظلم کرده اند، آیا بهتر نیست ببیند چه کرده که به این عقوبت گرفتار شده؟ سه سال پیش، وقتی در ریاض بودم، نامه ای از پدر دومم به دستم رسید که بدون رودربایستی و ملاحظه، همین مطالب را برایم نوشته بود. وقتی کلمات نامه را می خواندم، اشک شرم از دیدگانم به روی سطور نامه می چکید. تصمیم داشتم برای یکبار هم که شده در آینه ای زلال، چهره واقعی خود را ببینم. گیرم تمام کسانی که طرف مقابل من بودند، نفهمی کردند یا مرتکب ظلم شدند. اما آیا من هم بی تقصیر بودم؟

نمی خواهم درس اخلاق به کسی بدهم اما می خواهم بگویم همانطور که پدر دومم برایم نوشت، امروز سهم خود را در تمام گرفتاری ها و ابتلائاتم بیشتر از بقیه می بینم. به همین دلیل ان شا الله بعد از آنکه ریشه خود را اصلاح کردم، به اصلاح طرف مقابل نیز خواهم پرداخت و چون هنوز از خودم فارغ نشده ام، نوبت به کسی نرسیده است.

بسیاری از کسانی که طرف مقابلشان را به فاشیسم اعتقادی متهم می کنند، اگر تریبون به دست خودشان بیفتد، بی منطق تر و ظالم تر هستند.

خلاصه مطلب: در این ایام که همه ملکوت غرق در ماتم است، بیاییم به حرمت چادر خاک آلوده آن مخدره، از خطاها و نارواهای یکدیگر بگذریم. و با همان زبانی که با هزار گناه آلوده ایم، عرضه بداریم: بی بی جان، خودت دست ما را بگیر. یا علی

 

/ 5 نظر / 23 بازدید
دیوانه عاقل نما

سلام . . . من تا حالا اينجا نيومده بودم . دلم ميخواد تمام مطالبتون رو بخونم ..... شاد باشی و شادزی

دیوانه عاقل نما

ببخشيد يک سوال داشتم : شما با جناب آقای فرهمند که در مدرسه ی پيام فعاليت داره نسبتی داريد ؟

monem255

با سلام ,اميدوارم هرچه زودتر دوران نقاهت را پشت سر بگذارید و از راههایی که حسن می دانید به خدمتگذاری اهل البیت همت گمارید. ماقب هستید که "وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى" با اینکه مایل بودم بطور عمیقتری باشما در خصوص مدرسه گفتگو نمایم اما به این نکته بسنده می کنم که مدرسه مانند یک شرکت سهامی است که معلم و اگرد و خانواده و دیگران هر یک به قدری در ان سهیم اند و به سادگی ممکن نیست که در موفقیت و یا شکست اهداف در نظرگرفته شده , مقصر را تعیین کرد. شما هم بهتر است به فرمایش معصوم : "اعرفکم لله اعذرکم للناس و لو لم یجد لهم عذرا" به دنبال تقویت راه های دیگر خدمتگذاری باشید.

احسان پارسا

به نام خدا یکم) طوطیی زین خاکدان پرواز کرد و خاک غم/ برتمام طوطیان عالم دوار ریخت / مهبط روح الامین تا پایمال دیو شد / شورشی سر زد که سقف گنبد دوّار ریخت دوم) آن کس که بزرگی آفریدگارش و حقارت محض خود را اندیشیده و وجدان کرده باشد، هیچگاه خود را (بسان برخی هایمان) معیار حق و باطل نمی کند. (براستی که "کلام الامیر امیر الکلام") سوم) محسن آقا! همین واگویه ها مرا به اندیشیدن وا می دارد؛ این بهانه را از من نگیرید.... یا علی

سید محمد مهدی هاشمی

* از تو ای دوست مگسلم پيوند. * ور به تيغم زنند بند ز بند.