اشارات تاريخی ـ بخش اول

بسم الله الرحمن الرحيم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

          گفت و گویی که با یکی از دوستانم از طریق اینترنت داشتم، موجب شد تا مطلبی را که پیش رو دارید، تنظیم و تقدیم نمایم.

همانگونه که در مطلب قبلی اشاره شد، برخی اوقات آگاهی یا عدم اطلاع از یک واقعه خاص که حتی مدت زمان وقوعش کمتر از نیمروز بوده است، می تواند نقشی کلیدی در برداشت ما از تاریخ ایفا کند. بهترین مثال، واقعه سقیفه است که فقط چند ساعت به طول انجامیده اما تاثیری بس شگرف بر کل تاریخ بشریت برجا گذاشته است. به اعتقاد این حقیر، توجه ویژه به چند مطلب می تواند موجب برداشت عمیق تر ما از این حادثه باشد. این چند مطلب را تحت عنوان اشارات تاریخی در چند نوبت، به عرض می رسانم:

الف ) مدار افعال و کردار انسان ها در طول تاریخ، نفسانیت و منفعت طلبی بوده است. بر همین اساس اگر بشود در جایی، به خطر افتادن منافع عده ای و جلب منفعت برای جمعی دیگر را به اثبات رسانید، عمده راه طی شده است و نتیجه گیری به غایت سهولت خواهد بود.

ب ) اساس مبارزه مشرکین مکه با نبی اکرم صلی الله علیه و آله، این بود که می دیدند باید شهرت و اعتبار خود مبنی بر حق حفظ و نگهداری از معبد سیصد و شصت خدا را با تنها یک خدا تعویض کنند. این مطلب به آن معنا بود که ایشان مقبولیت خود را نزد درصد بالایی از قبایل و ایلات از دست می دادند.

ج ) گرویدن افراد به اسلام در سالیان نخست، یا بر اساس رغبت بود و یا بر پایه طمع. بدین ترتیب ادعای آنکه کسی در آن روزگار از روی ترس و اکراه تن به دین الهی داده باشد، تقریبا باطل است.

د ) خیال باطل است اگر تصور کنیم اسلام از همان روزهای اول در عمق قلوب مسلمانان جای گرفت و ایشان را به ادب الهی مؤدب ساخت. پروسه تربیت مسلمین، طولانی ترین، پرزحمت ترین و ناکارآمدترین ماموریت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود.

هـ ) پدیده نفاق، از همان ابتدای رشد اسلام، معضلی بزرگ بر سر راه رسول گرامی اسلام بود. لذا ما به تصریح قرآن و روایات معتبر، می توانیم سرنخ هایی از نفاق را حتی در مکه و پیش از هجرت بیابیم. این پدیده، زاییده ترس نبود بلکه نتیجه اسلام از روی طمع عده ای بود که به دلایل مختلف، منافع خود را در حمایت صوری از اسلام می دیدند. در مورد انگیزه های این جمع، بعدا گفت و گو خواهیم کرد.

و ) هدف غایی مشرکین، انهدام اسم و رسم اسلام بود حال آنکه منافقین، منافع خود را در برقراری پرچم مسلمین می دیدند به شرط آنکه نان و عنوان ایشان تامین باشد. به همین دلیل وجه مشترک این دو جماعت، دشمنی با « حق » بود. اثبات تبانی بین مشرکین و منافقین، امری سهل نیست و بلکه با رویکردی به برخی از مصادیق این دو طرز فکر، می توان ادعا کرد که منافقین تا جایی که اسلام به نفع ایشان باشد، حتی راضی به پرده برداری از نفاق خود نیز نبودند.

ز ) خطر منافقین برای اسلام به مراتب بیش از خطر مشرکین بود چون تشخیص ایشان دشوار بوده و مبارزه با آنها، داشتن آگاهی از غیب و باطن افراد را می طلبید.

ح ) می توان ادعا کرد که عزم منافقین برای تصرف اهرم های قدرت و نفوذ به دایره تصمیمات سیاسی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، پس از فتح مکه ( در سال هشتم هجری ) جزم شد که البته در این مسیر با موانعی نیز روبرو بودند.

ط ) لزوم خبر داشتن از منویات رسول گرامی اسلام در عرصه های شخصی و اجتماعی و همچنین خلق شخصیتی آشنا و وابسته به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که بتواند بدون دعوت رسمی و تنها به بهانه رابطه قوم و خویشی با آن وجود مبارک، به مجالس و محافل راه بیابد، برخی از منافقین را برآن داشت که دختران خود را به عقد خاتم الأنبیاء صلی الله علیه و آله  درآورند.

ی ) « قبیله مداری » و ضرورت حفظ روابط اجتماعی که به پرهیز از تنش های مدنی منجر شود، از جمله دلایلی بود که پیامبر را واداشت تا تن به ازدواج با دختران سرکردگان جناح منافقین بدهد. البته آن بزرگوار نیز در اقدامی متقابل و بدون آگاهی حریف، شخصی مانند اسماء بنت عمیس ـ سلام الله علیها ـ را به ماموریتی مشابه گسیل فرمود و نتیجه موفقیت آمیز این اقدام را می توانیم در کشف محتویات « صحیفه ملعونه » و نیز تربیت شخصی بسان « محمد بن أبوبکر » ببینیم.

ک ) منافقین تا روزی که بحث « جانشینی سیاسی » نبی اکرم صلی الله علیه و آله به طور جدی مطرح نشده بود، علاقه ای به حذف فیزیکی پیامبر اسلام و طراحی عملیات ترور نداشتند. آنچه موجب شد تا بدین کار اقدام نمایند، همانا جدی شدن طرح « قائم مقامی » امیرالمؤمنین علیه السلام از سوی رسول الله صلی الله علیه و آله بود.

ل ) در یک بررسی مختصر تاریخی به اشخاصی برمی خوریم که منافقین از ایشان به دلیلی نامعلوم واهمه داشتند. اینان کسانی هستند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نام و نشان منافقین را به آنها معرفی کرده بودند. کسانی مانند حذیفة بن یمان از این دسته محسوب می شوند.

در خاتمه عرض می کنم که اگر جوانان ما به شناسایی شخصیت های مثبت و منفی تاریخ اسلام رغبت نشان می دادند، بسیاری از پرسش ها و اشکالاتی که ذهن ایشان را به خود مشغول داشته، از اساس مجال طرح نمی یافت.

 

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
.....!

برادر بروز شو برادر شتاب کن برادر! ويا جمعش کن

عرفان

سلام آقا محسن..خوبين؟ چه قده حال می کنم نظرات بلاگتونو می خونم.. شرمنده نتونستم بيام آدرس بدم..بابا داداش کوچيکيم ديگه..ناز بايد بکنيم ديگه اينم از آدرس بلاگم.البته زياد مثل قبل مثبت نيستم! ولی خب می نويسم ديگه! موفق باشين هميشه...

بی نشان

هر جمعه صدای دعای ندبه شنا را گوش می دهم . صدای زيبايی خدا به شما لطف کرده . مراقب باشيد ! ! ! هميشه آرزو کرده ام صاحب اين صدا هيچ گاه از مسير نوکری امام خويش منحرف نشود که با اين تصور است که طنين صدای ندبه شما برای من دلنشين شده . از زاهدان

عرفان

سلام آقا محسن.. بابا اين چه حرفيه.. به جونه خودم اون آی دی هامو پاک کردم از ياهو..اصلا اونا ديگه وجود ندارن..يه آيدی جديدا ساختم که چون معلوم نبود ثابت بمونه يا نه کسی رو ادد نکردم..من کی باشم که جواب شما رو ندم..خودتونم می دونين که چه قد بهتون ارادت دارم..خيلی زياد.. تازه من فکر می کردم که ديگه بهم سر نميزنين! خيلی خوشحال شدم...بازم بيای پيشم کلی ذق مرگ ميشما!! بای فعلا داداش محسن.

عرفان

راستی .. واسم دعا کنين..همين امشب فردام نياز به دعاتون دارم..دعا کنين که خيلی نياز دارم..يه هفته دارم زار ميزنمو از خدا می خوام دلمو نشکونه آقا محسن..فردا معلوم ميشه خدا دوسم داشته يا نه..می دونم که دوسم داره و اگه صلاحم اگه باشه دلمو نميشکونه..ولی همش ازش می خواستم که صلاحم باشه! چی کار کنم آخه...

...

آقای فرهمند سلام من چند وقت پیش به طور کاملا اتفاقی با وبلاگ شما آشنا شدم و از حرفهاتون خیلی چیز ها یاد گرفتم . حرفهاتون خیلی تاثیر گذار بود خیلی تا اون جایی که متوجه شدم شما پیش اهل بیت خیلی اعتبار دارین این از صداقت حرفهاتون کاملا احساس می شه . مثل اینکه صدای خوبی هم دارین خیلی دلم می خواد بدونم چطوری میشه سی دی یا کاست نوای شما رو تهیه کرد . اگه میشه لطفا راهنمایی کنین ممنون پیروز باشید و سر بلند التماس دعا یا علی

عرفان

سلام. می دونين واسه خودم متاسفم که هنوز نتونستم خودمو به دوستام بشناسونم..شايد همينم باعث همه ی اين مشکلاتی که دارم می کشم باشه.اين که درونم چيز ديگه يی و يه چيز ديگه نشون ميدم..آقا محسن عزيز.مطمئن باشين پسری که تو يه خانواده يی بزرگ شده که وقتی مثلا داييشاش ميان و مشروب می خورن ٬ ميگيرن ليوانا رو با خاکستر می شورن تا نجاستش پاک بشه نمی تونه هيچ وقت مشروب بخوره..پسری که اين همه سال تو مسابقات مفاهيم شرکت کردو کلی رتبه داره نمی تونه اين کارو کنه.پسری که تا الان اين همه فرصت واسه اين کارا بود و جواب منفی داده نمی تونه بکنه اين کارو. اينو می خوام بگم هيچ ربطی به اين اتفاقات نداره..اعتقاد هميشگيم بوده.اين که از مشروب متنفرم.چون اگه چيز بدی نبود خدا حرامش نمی کرد..شايد يه روزی سيگاری بشم اما مشروب خور نميشم.چون اعتقاداتم اجازه نميده.

عرفان

مطمئن باشين هميشه از اينکه يه آقايی مثل شما انقد منو دوست داره به خودم حسوديم ميشه. کاش درکم می کردين که ديشب چه فشاری روم بود.اونقد که بلاگمو آپ کردم تا سبک شم مثلا..من که اهل اون کارا نيستم.اقلا بنويسم که دلم خنک شه..کاش درک می شدم.در مورد بلا آوردن سر دخترام مطمئنا انقده از خدا می ترسم که اين کارو نکنم..آدم عاشق يکی باشو و بخواد بهش برسه و اين کارو کنه من سرزنشش نمی کنم..ازش بدم نمیاد..ولی غير اون نه..متنفرم از کسايی که به قول خودشون ... ميزنن.

عرفان

اون دوستاييم که اين چيزا رو دارن جز اون دوستای خوبم نيستن..اونا يکی از يکی خوبترو پاک ترن..چون من خودم نمی تونم آدمای بدو تحمل کنم. بعدشم که هر جور صلاح کی دونين..ولی مطمئنا از اين که دوست خوبی مثل شما داشتم هميشه به خودم افتخار می کنم..لايق دوستی با شما نبودم..لايق دوستی با هيچ کی نيستم.. سر افراز باشين هميشه. بای.

مفتی

من آپم چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است. منتظر شما هم هستيم