عشق حقيقی و مجازی

بسم الله الرحمن الرحيم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

تابحال در مورد تقسیم بندی عشق به « حقیقی و مجازی » فکر کرده اید؟ آیا از خود پرسیده اید که به چه اعتباری عشق را به حقیقی و مجازی تقسیم می کنند؟ بگذارید قدری در این عبارت تامل کنیم. عشق در لغت به معنی احساسی است که کسی نسبت به دیگری دارد و در اثر این احساس می خواهد خود را به او نزدیک کرده و دیگر از او جدا نشود ( برخی از اهل ادبیات می گویند نام گیاه « عشقه » از همین رو انتخاب شده چون به ساقه گیاهان دیگر می چسبد و تمایلی به جدا شدن ندارد ). در زبان محاوره فارسی، به احساس محبت شدید، عشق می گویند. اگر معنی دو کلمه « حقیقی » و « مجازی » را نیز درست فهمیده باشیم، ناگزیر باید عشق مجازی را به حالتی تعبیر کنیم که در واقع محبتی وجود ندارد و شخص عاشق، بنا به دلایلی بخواهد مدعی محبتی که در دلش وجود ندارد، بشود.

جست و جوی مختصری در منابع فرهنگی ( عرفانی، اسلامی یا حتی فلسفی )، روشن می سازد که تعبیر « عشق مجازی »، خارج از محدوده لغوی اش ترجمه شده و به عشقی که متعلق آن ( معشوق ) داخل در دایره ارزش ها ( بر اساس هرکدام از این دیدگاه ها ) نباشد، اصطلاحا عشق مجازی گفته شده است. نقطه مقابل آن، عشقی است که معشوقش شایسته ( و یا حتی بایسته ) محبت شدید باشد. در این صورت، آن عشق را حقیقی می نامند. اختلافات بینشی بین مرام هایی که ذکرشان گذشت، دایره حقیقت و مجاز را قدری مختلف کرده اند.

بدین ترتیب، در استفاده از تعابیر حقیقی و مجازی، وجود یا عدم عنصر عشق، مورد توجه نیست بلکه تاکید روی معشوق است. به عبارت دیگر، آنچه که عشق را از حقیقی به مجازی می کشاند، دروغین بودن اصل محبت نیست. اگر قدری دقیق تر به برخی فرهنگ ها ( مثلا اسلامی ) نگاه کنیم، خواهیم دید در بسیاری از موارد، صدور حکم نهایی در مورد حقیقی یا مجازی بودن عشق، منوط به بررسی افعال و عملکرد عاشق است. مثلا اگر به حرام ( در دایره ارزش های فقهی اسلامی ) بیانجامد، قطعا مجازیست اما اگر به توبه و ترک گناه ( به عنوان مثال ) منجر شود، می توان با اندکی مسامحه، آن را بارقه ای از نور عشق حقیقی نامید.

در طبقه بندی عشاق، تکلیف جوانانی که عاشق می شوند نیز با همین رویکرد تعیین می گردد. اگر جوان بیچاره عاشق خدا و نماز شب شود، او را مدح می کنند و اگر عشق دختر همسایه شان، قلب او را تسخیر کند، مشمول مذمت خواهد بود. اینجانب در صدد دفاع از عشق یا استعمال آن در شعر و نثر نبوده و نیستم و صادقانه باید بگویم که این کار از شأن من و امثال من خارج است. همچنین باید اعتراف کنم که در تمامی اسماءالله ( که بر اساس نص روایات مستند و معتبر، توقیفی هستند و کسی اجازه ندارد از جانب خود نامی برای خداوند متعال جعل کند )، هیچ یک از مشتقات کلمه عشق، وجود ندارد و عباراتی مانند « هو العاشق » یا « هو المعشوق »، ساخته و پرداخته ذهن متصوفه می باشد. با همه اینها، یک واقعیت را کسی نمی تواند انکار کند و آن این است که عشق، در همه حال عشق است. یعنی اگر سینه کسی واقعا سرای محبت کسی یا چیزی شد، نمی توان به هیچ دلیلی وجود عشق را در او انکار کرد.

نکته دیگری که ذکرش ضروری به نظر می آید، ارزش و اهمیت نفس عشق است. دقت کنید که این سخن به معنای « المجاز قنطرة الحقیقة » نیست. آنچه مهم است، تفاوت بین انسانی است که اصولا می تواند دیگران را دوست بدارد، با کسی که فاقد چنین موهبتی است. فرق این دو نفر، از زمین تا آسمان است. سابق بر این، بزرگانی که حلقات درس خصوصی داشتند، تنها کسانی را می پذیرفتند که به تعبیر ایشان « اهل دل » باشند. کسی که قدرت عشق ورزیدن ( ولو نسبت به یک حیوان ) ندارد، بویی از جوهره انسانیت نبرده است. عشق نسبت به نامحرم ( در گستره فرهنگ فقهی ) یک ارزش نیست اما خود عشق، حکایت از روحیه ای دارد که سراسر لطافت است و اگر درست هدایت شود، در عین لطافت می تواند کوه را جابجا کند.

با در نظر گرفتن این مقدمات، متوجه می شویم که چرا شاعران شیرین سخن سرزمین ایران، چقدر به این مقوله پرداخته اند و از میان این نام آوران عرصه ادب، جایگاه ویژه شمس الدین محمد حافظ شیرازی پررنگ تر از بقیه به چشم می خورد. کمتر کسیست که هنگام سخن گفتن از عشق، به اشعار زیبای این شاعر پارسی گو استناد نکند و انصافا در بین شعرای ایرانی، هیچ کس مانند او ظرایف و فراز و فرودهای عشق را به تصویر نکشیده است. این کلام را با اشاره به بیتی بسیار مشهور از این استاد بی مانند ادبیات پارسی به پایان می برم:

 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثـبـت اســت بـر جـریـده عـالــم دوام مــا

 

 

/ 17 نظر / 178 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تبعیدی

مرآت عزیز؛ من نیز هنوز چهره شما به عنوان یک دانش آموز مودب و فهیم در ذهنم باقیست. امیدوارم در آن زمانی که لباس دیگری به تن داشتم، وقت گرانقدر شما و همکلاسی هایتان را ضایع نکرده باشم. درهر حال از لطف و صفای شما دوست گرامی بسیار سپاسگزارم و بی صبرانه مشتاق دیدار شما هستم. ارادتمند تبعیدی

يك شاگرد قديمي

جناب آقای محمد آقا. شما يه سر به آقای اشرف کاشاني بزن.

محمد

با عرض تشکر از راهنماييتان بايد بگويم که مطلبی که فرموديد درست همان است که من می خواستم بگويم در همان بحث کذار از مجاز به حقيقت.در واقع کلامی که عرض کردم در باب عشق و تعلق زدايی مستند به گفته های اکابر عرفان و تصوف است و من نيز چون شما پی به اين تناقض گويی برده ام که چون دل به مجاز بستی و عشق بدان ورزيدی در او فانی می شوی و ديگر تو را راهی به حقيقت نخواهد بود. جمله « المجاز قنطرة الحقيقة » هم مرادش مطلب وداستان ديگری است که اگر مايل بوديد در کامنت بعدی خواهم آورد. در ضمن خدمت آقای « یک شاگرد قدیمی » باید بگویم که اگر مطلب و یا نقد قابل عرضی دارید بیان کنید وگر نه ارجاع دادن به دیگران دردی را دوا نمی کند. با تشکر

محمد

با عرض پوزش مطلبی را فراموش کردم: اگر تعلق ( که زاييده عشق است ) در وجودی مقدس که خداوند باشد ديگر نيازی به تعلق زدايی نيست چرا که خود مقصود است نه وسيله اما اگر متعلق اين عشق مخلوق و يا مصنوعی باشد خود عين قيد است و حجاب . پس منظور از تعلق زدايی و قيد ما سوا الله است.باز هم با تشکر

تبعیدی

محمد جان؛ ضمن عرض سلام. نخست از اینکه با دقت می خوانی کمال تشکر را دارم. با در نظر گرفتن آخرین جملاتی که نوشتید، شما هم عشق مجازی و حقیقی را همانطور که عرفا و دیگر بینش های فکری تفسیر می کنند، ترجمه نموده اید. در حالی که ترکیب عشق مجازی یک ترکیب وصفی است نه اضافی. بدین ترتیب نباید عشق را از این منظر ( از زاویه نگرش به معشوق ) به حقیقی و مجازی تقسیم کرد. عرض من ناظر به این قصه است نه چیز دیگر. ارادتمند تبعیدی

parande

سلام انشا الله که حالتون خوبه؟ زندگي آن قدر دلآويز است كه خاطرات.آن چه تلخ و چه شيرين گوارا . و خواستني ست باز انگشت پير ديار در اشاره است تا لب خورشيد و چه خوب است اگر پنجره را باز كنيم،، طرف سبزترين قافله پرواز كنيم،،دم به دم سبز بمانيم و بخوانيم زه عشق ،، مهر ورزيم و در اين مرحله اعجاز كنيم،،هر كجا سوخته گر باغ و كويري ديديم. بارشي يكسره از عاطفه آغاز كنيم،، به پر شاپركي شاخهُ نوري بدهيم،،روشنايه دل خود را به گل ابراز كنيم اگه رنگه نوشته هاتون عوض کنيد زيبا تر ميشه و مخاطب بيشتری رو جذب ميکنه به اميد ظهور اقا يا علی

ati

من فکر ميکنم عشق حقيقی يعنی عشق بدون شرط. اينکه برای هيچ هم معشوقت را قبول داشته باشی

حسن

از معصوم سؤال می شود که "عشق" چیست؟ می فرمایند: "قلوب خلت من محبة الله فاذاقت محبة غیره" نتیجتا "عشق" 1- کلمه ای عربی است. 2- نوعی محبت است. 3- مذموم، نکوهیده و ناپسند است. 4- در قلبی جای می گیرد که از محبت خدا خالی شده باشد. از همین جا سخیف بودن اسرائیلیاتی که نگارنده محترم بدان اشاره نمودند هویدا می شود. از جمله: من عشق و کتم و مات، مات شهیدا! یا این که: من عشقنی قتلته و من قتلته ..... الی آخر.

حسن

توضیح: منظور من تأیید نظر نگارنده محترم در مثال از نقل روایات جعلی که ایشان نیز بدان اشاره کردند بود.

رضا

سلام داداش خوبم صبح شما بخیر ماهییت یه تحقیق وپژوهش اینه که منابع وماخذ ذکر بشه اگه نشه یه مقاله در حد نظر یه نفر هس وارزش علمی چندونی نداره پیشنهاد میکنم اگه بشه مطالبت رو با استناد بنویس بعدش نظر خودت رو هم بگو وازش دفاع کن - داداشت رضا