توفيق اخص الخواص

بسم الله الرحمن الرحيم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

می گفت حتی مرحوم حاج آقا حسین بروجردی هم نمی فهمید. خیلی با حرارت صحبت می کرد. از معارفی می گفت که اکثر دانشمندان بزرگ شیعه از فهم آن عاجز بودند. گفتم: مرحوم علامه ملا محمدباقر مجلسی چطور؟ گفت: متاسفانه ایشان هم اعوجاجاتی داشته است. هرچه می گذشت بر حیرتم افزوده می شد. مخصوصا وقتی که به سن و سال گوینده نگاه می کردم که بیست و چند سال بیشتر نداشت. کمی تردید کردم و با احتیاط پرسیدم: می شود بگویید طبق نظر شما کدام یک از دانشمندان مکتب تشیع بر سبیل حق حرکت می کنند و اعتقاداتشان صحیح است؟ گفت: « بالاخره توفیق اخص الخواص همین است دیگر ».

یاد وقتی افتادم که مدرس ما – خدا بر توفیقاتش بیفزاید – ، شناخت شناسی به ما درس می داد. من هم یکی از کسانی بودم که آن درس ها را تقریر می کردیم. نگارش دومین جلد جزوه که به پایان رسید، آن را به مدرس مربوطه دادم تا نظر دهد. در آن جزوه دیدگاه های یکی از دانشمندان معاصر که مرحوم شده و از یگانگان دوران ما بوده است، مورد نقد و بررسی قرار گرفته بود. من به خاطر تسریع در نوشتن مباحث، نام آن بزرگوار را بدون القاب احترامی آورده بودم. مدرس ما در ذیل آخرین صفحه جزوه من نوشته بود: « یادتان باشد وقتی نام بزرگان علوم بشری را می بریم، آنها را با احترام یاد کنیم و ضمنا حساب مرحوم ... با کسانی مثل آقای دکتر ... اساسا جداست ». از آن روز به بعد تاکنون اتفاق نیفتاده که این تنبیه مدرسمان را فراموش کنم و سعی کرده ام همواره آن را مد نظر قرار دهم. خصوصا آنکه بعدها فهمیدم ملاک بزرگی و بزرگواری افراد، نزدیکی آنها به افکار و اندیشه های ما نیست. اما آن روز خیلی تعجب کردم. جوانی بیست و چند ساله که حجم جمع مطالعاتش کمتر از دویست صفحه بود، با بی رحمی تمام، تازیانه تکفیر یا نافهمی را به بدنه علمی دانشوران شیعی آشنا می کرد. کمی که گذشت دیدم از بین این همه نامور، تنها تنی چند باقی مانده اند و آنها هم عده ای مخصوص بودند.

نکته مهمی که نباید از نظر دور داشت، این است که مرز بین حق و باطل ( به معنای واقعی آن ) خیلی دقیق و حساب شده است اما این به آن معنا نیست که هر غوره نشده ای، مویز شود. باز هم یاد مجادلات علمی بین مرحوم آخوند وحید بهبهانی و مرحوم شیخ یوسف بحرانی افتادم که مرحوم وحید ( از بزرگان اصولیین نجف )، خواندن نماز جماعت پشت سر مرحوم بحرانی ( بزرگ اخباریین ) را غیر مجاز شمرده بود اما وقتی مرحوم حاج شیخ یوسف فوت کرد، دیدند مرحوم بهبهانی را به عنوان وصی خود معرفی کرده و وصیت کرده تا مرحوم وحید نماز میت بر ایشان بخواند. فرق دانشمندان ما با جوان های ناپخته، در همین است و اصولا دانشمندان، درک صحیحی از توفیق اخص الخواص ندارند.

چند سال پیش یکی از دوستان می گفت که « بابا جان آیا بهتر نیست به جای طرح مباحث نقدگونه که موجب تقویت روحیه خودبینی در نوجوانان می شود، به آنها درس اخلاق بدهیم؟ ». خدا بزرگان ما را رحمت کند. اکثرشان نمی فهمیدند و خدا را شکر که اکثر جوانان ما خوب می فهمند.      

  

 

/ 6 نظر / 15 بازدید
سلام

اما این تازه اول راه است ( به این هم باید توجه داشت )

:::خود٬ فلسفه٬ ادبيات٬ و زندگی:::

<<الف>>وقتی سيستمی «عملا» بر اساس تعلق ِبه مکتب فکریِ «خود» و گروهِ شبیهِ «خود» شکل ميگيرد ... ٬ و نه بر اساس تعلق به «آنچه که حق است»٬ اين ميوه ها و مانند آن نتيجه ی طبيعی آن است... <<ب>> ای کاش ميفهميديم که ما هر جا و با هر لباس و قیافه ای که باشیم باز «انسانيم» و نه «سوپر-من و بت-من ِمعرفتی!

سلام

سلام از رمضان بگوييد.........گذرگاهی سرنوشت ساز!!!

عرفان

نيازمند دعاييم عزيز...انشاالله روضتون قبول باشه..در ضمن شما وارد تری..شما يه موضو بگو و ما در حد توانمون نظر ميديم و مطمئنا از نظرات ارزشمند شما هم استفده ميکنيم.....

عرفان

سلام..ممنون..اما در مورد فروغ..بله..آدم قبله درک سبک یه شاعر و ویژگی های شعر یه شاعر باید با زندگی اون شخص و حالاتش آشنا بشه..البته فروغ به نظر من يک استثناست..چون آدم با مطالعه ی شعرای فروغ به چنین شناختی دست پیدا میکنه.. فروغ قبل تولد ديگر در شعراش بيشتر به بيان حالات خودش می پرداخت..موضوعی که خيلی ها هم بهش خورده گرفتن..آدم وقتی شعرای فروغو ميخونه کاملا با حالاتش آشنا ميشه..تو يه شعرش چنان با انرژی حرف ميزنه که آدم واقعا ذوق ميکنه..اما تو شعر بعديش انگار نا اميد تر از اون کسی نيست..همين ويژگی شعر فروغ و بیان صریح احساساتش به نظر من باعث شده که آدم با شعرای فروغ احساس نزديکی و صميميت کنه..با نظر شما کاملا موافقم..فروغ وقتی می خواست شعر بگه در هر حال و هوايی بود ميگفت..ترسی نداشت از چيزی...از اين که در مورد مرد ها اين گونه شعر بگه هيچ پروايی نداشت..در حالی که قبله اون (و البته بعدش) هيچ شاعره ی چنين نکرده..... حالا نمی دونم چه قدر تونستم افکارمو به قلم بيارم..اما اگه نتونستم خوب قصدمو بگم به حساب بی تجربگيم بذار...خوشحال ميشم نظرات شما رو هم بدونم...

عرفان

در مورد تلفنم چشم..واستون آف ميذارم..اما در مورد نا اميديم؟ و خيلی ممنون که انقد بهم لطف دارين... راستی ميتونم بپرسم رشتتون چيه؟ یا بود؟