حديث بندگی

بسم الله الرحمن الرحيم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

          در آستانه سالگرد راه اندازی این وبلاگ، می خواهم چند کلامی در مورد بندگی به رسم درد دل دوستانه بنویسم. در آیه پنجاه و ششم از سوره مبارکه ذاریات، خداوند متعال در تبیین هدف غایی خلقت می فرماید: « و ما خلقت الجنّ و الإنس إلا لیعبدون » و به عبارت دیگر، نیت خود را « بنده شدن » مخلوقات عنوان می کند. یکی از زیباترین داستان های تاریخی که ظاهرا سندی معتبر نیز دارد، جریان مربوط به بشر است ( که بعدها به بشر حافی معروف شد ). قصه این است که در منزل نامبرده، مجلس لهو و لعب بر پا بود و کنیز او در حالی که داشت زباله ها را از منزل خارج می ساخت، با حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام برخورد کرد. حضرتش از کنیز پرسیدند: « صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ ». کنیز با تعجب پاسخ داد: « معلوم است که آزاد است ». امام علیه السلام فرمودند: « یقینا آزاد است چون اگر بنده بود، اینگونه نمی کرد ». هنگامی که کنیز به داخل خانه بازگشت، بشر حکایت آن پرسش و پاسخ را از او سوال کرد و وقتی در جریان مکالمه قرار گرفت، ناگهان دگرگون شد. سپس با پای برهنه دنبال امام کاظم علیه السلام دوید و عرضه داشت: « می خواهم از این به بعد بنده باشم » وی از آن تاریخ به بعد، به یمن حادثه مذکور، کفش به پا نکرد و در تاریخ به بشر حافی ( پابرهنه ) معروف شد.

حکایت دیگری هم هست که اعتبار جریان فوق الذکر را ندارد اما معروف و مشهور است. در این داستان، فضیل عیاض بر سر دیواری که به قصد سرقت از آن بالا رفته بود، صوت قرآن را می شنود که « ألم یأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم ». همانجا منقلب می شود و صدای خود را بلند می کند که: « بلی؛ قد آن وقته ». من و شما روزانه چندبار در معرض این تذکرات واقع می شویم. خبر مرگ فلانی و بیماری صعب العلاج دیگری، همه روزه به ما می رسد. در واقع هر لحظه ای که سپری می شود، پیک مرگ به ما نزدیک تر می شود اما از بندگی خبری نیست. شاید ما هم منتظر عبور حجت خدا از درگاه خانه مان هستیم که پیامی به مانند آنچه جدش به بشر داد، برایمان بفرستد. یا صوتی شبیه همان که فضیل شنید، بشنویم.

پرسش این است: آیا برای بنده شدن ما دیر نشده؟ کدام تذکر و تلنگر قرار است ما را به خود بیاورد؟ دو شب است تا سپیده دم خوابم نمی برد و دردی جسمانی، خواب را از چشمم ربوده است. اگر این درد نبود، این دو شب را هم در غفلتی همیشگی به خواب ناز سپری می کردم. پس بیان نورانی آن حدیث قدسی کجاست که « فرزند آدم؛ ... خوابت را برای قبر بگذار ». راستی بد نیست هر از چند گاهی نگاهی به اینگونه فرمایشات بیندازیم و فاصله گرفتن تدریجی خود را از روح بندگی، به نظاره بنشینیم. تکلیف من از همه روشن تر است چون پسوند « آزاد » را نیز در انتهای نام خانوادگی ام به یدک می کشم. چه باید بکنم تا فرهمند بنده شوم؟ بگذارید تا نگاهی هرچند کوتاه به مفهوم بندگی بیندازیم و خود را با آن بسنجیم.

بنده چه ویژگی هایی دارد؟ تدبیر امورش را به دست مولا سپرده است. تلاش می کند تا وظایفش را به بهترین صورت ممکن به انجام برساند و نخستین هدف او در این مسیر، کسب رضایت ارباب است. در مقابل انتخاب مولا، برای خود انتخابی ندارد. رضایت اربابش را بر رضایت خود ترجیح می دهد. در مقابل نظرات مولایش اجتهاد نمی کند و تابع محض اوست. باز هم یاد ابن ابی عمیر می افتم که خطاب به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد: « اگر این سیب را به دو نیمه کنید و سپس بفرمایید که نیمی از آن حلال و نیمه دیگر حرام است، می پذیرم ». کجایند آن مومن هایی که حاضر باشند در مقابل دستور امام زمانشان، بدون پرسش، وارد تنور شوند؟ بندگی آیا چیزی جز این است؟ آیا این درد نیست که همیشه دانشمند به وفور وجود دارد ولی بنده کمیاب است؟ خداوند متعال بر روح آن خادم پیر حضرت بقیة الله أرواحنا فداه، رحمت آورد که این شعر را در منابر زمزمه می کرد:

بنــدگـانـیـم جــان و دل بر کـف

چشم بر حکم و گوش بر فرمان

 یکی از آفات بندگی اجتهاد است. و اگر خوب دقت کنید، شاید بدترین آفت بندگی است. این مطلب را با ذکر سخن استاد همه اساتید ( ابلیس ملعون ) به پایان می برم که وقتی از سجده جناب آدم علی نبینا و آله و علیه السلام، سرباز زد، خطاب به ذات مقدس ربوبی اظهار داشت: « اگر مرا از سجده آدم معاف بداری، عبادتی می کنم تو را که جن و انس نکرده باشد ». پاسخ خداوند متعال به ابلیس، یکی از زیباترین لطایف بندگی را روشن می سازد که فرمود: « إنی أحب أن أعبد من حیث أرید، لا من حیث ترید ».

 

/ 19 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

وبلاگ بنده با مطلبي تحت عنوان " يهود و تشيع (قسمت دوم)" آپ شد . لطفا سر بزنيد.

هادی صبوحی

مطلب زيبايی بود. درد مشترک را بيان کرديد.

من

به جای دست تکان دادن به هنگام خداحافظی، با فیگوری خاص: شاید خوابم و در خواب بتوان برخی چیزها را بهتر فهمید. شاید هم بیدارم و به همین دلیل است که خیلی چیزها را نمی فهمم. وقتی ناراحتم می خوابم گرچه از خواب نیز از ناراحتی است که می پرم. زندگی -این زندگی پیچیده و وحشی، این افتخار ِلعنتی ِمحض - لاستیک هایم را پنچر کرده. می توان؛ می توان از تکاپو ایستاد. می توان مبارزه را متوقف کرد. می توان از پا افتاد، سست و خنثی، و مبتذل شد؛ درب و داغان. وانمود نمی کنم چیزی که به آن دست نیافته ام ارزشی ندارد! دراز می کشم و به دودکش خانه فکر می کنم، و به دو سوراخ بینی ام، و به گناهانم. آیا چیزی محک خورده و آزموده در من وجود دارد؟ چیزی عمیق؟ و یا احمقی خوش ام در بهشت احمق ها؟ آیا تلف خواهم شد و به زیبایی خواهم پوسید؟ آیا حرفی خواهم زد؟ آیا توان آن را دارم که در عادت خروشان باشم و به هنگام ناآرامی ِچیزها آرام؟

من

این بلوغی دیگر است. بلوغی که مانند هر چیز دیگر بزودی گرد و خاک می گیرد. عادی می شود، کهنه و رنگ پریده؛ از یاد می رود و صدایش ضعیف به گوش می رسد. همینگونه یکدفعه می بینی گذشته ات، هرچه که بوده، رفته. چشمی هم دیگر باقی نمانده برای دیدنهای ِنو. گیر ِزمین می افتی و می ایستی. حرفهایت را با خود تکرار می کنی؛ حرفهای معمولی و گندیده ی گذشته را. می نشینی و کم کم در وهم فرو می روی. باز حرفهایت را تکرار می کنی؛ تو می مانی و بوی بد دهانت. در زندگی چیزی نمی ماند برای من و تو بجز جای پای ما، که آن هم برای دیگری است. عجب اتلاف وقت مزخرفی! باید کار را به موقع تمام کرد. نه! باید کار را قبل از موقع ختم کرد چون همیشه درست هنگام چیزی که شده، یا توان درک آن را از دست داده ای یا دستِ عملت را.

ياشار پورمحمد

سلام لطفا منبع آن جمله ی آخر را هم ذکر کنيد. با تشکر فراوان خداحافظ

عباس نصيری

سلام حاج آقا .خوبين شما؟ متنه خيلی خوب و گيرايی نوشتين .مثله تلنگری بود که خيلی وقته برام لازم بود .خيلی فکر داره . مرسی که به فکر آدمای مثله ما هستين که مثله منه نوعی چيزی از بندگی نميدونيم و ...حرفاتون آدمو به فکر فرو ميبره . يادتون هسيتم .يادمون باشين و دعامون کنيد تا بتونيم بنده ء خوبه خدا بشيم .ياعلی.

يه آشنا

سلام ..مطلبی که نوشتين يه جورايی وجدان آدمو بيدار ميکنه.....// ای پسر عمران :هر گاه بنده ايی مرا بخواند چنان به او گوش ميدهم که گويی بنده ايی جز او ندارم ولی بنده ام چنان مرا ميخواند که گويی همه خدای اويند جز من // يا علی ..دعامون کنيد..

سلام

بری کربلا بمونی

سيد علی ميری

دوستی با هرکه کردم، خصم مادرزاد شد / آشیان هرجا گرفتم، لانه صیاد شد ... حاج محسن عزيز مطلب من ربطی به اين نوشته شما نداره اما ميون دوستان دارم از غم غربت به فرياد می آيم از ميون اميريها که بريديم و از ميون رفقا ۲ تا موندن دوستان محيط کار هم که ...

حسن

گمانم عبارت به این صورت آمده باشد که: عبادتی من حیث ارید لا من حیث ترید یا علی مدد