عجب اعتقادی

بسم الله الرحمن الرحيم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بعضی از دوستان در مطالبی که در ارتباط با متون وبلاگ نوشته اند، به پاره ای نکات اشاره کرده اند که شاید لازم باشد توضیح بیشتری بنویسم.

نکته اول: سخن از اپوزیسیون فلان مجموعه یا فلان طرز فکر نیست. شیرین ترین خاطرات گذشته من مربوط به ساعاتی است که در محیط معنوی فلان مجموعه گذرانده ام و می دانم همجواری با بزرگانی که فقط یک معجزه می توانسته آنها را کنار یکدیگر جمع کند، توفیقی نیست که برای هرکسی در این دوران وانفسا اتفاق بیفتد.

تمامی دوستان من کسانی هستند که از همان محیط برایم باقی مانده اند. خود را صاحب هیچ نظریه و تئوری تربیتی یا دینی نمی دانم ( و اصلا مثل منی سایز این حرف ها نیست ) اگر می دانستم، حتما آن را به طور آشکار بیان می کردم. بارها و برای بسیاری از دوستانم گفته ام: ( ردای تعلیم و تربیت به قامت من بزرگ و نامناسب بود و همان که داده بود، بازستاند ). دوستی داشتیم به نام سیدمحمد که پدرش در اثر بیماری سرطان درگذشت. در آن روزها ما با هم همجلسه ای بودیم. محمد برادری نداشت و لازم بود به خاطر امرار معاش خود و مادرش، در حجره مرحوم پدرش به کسب و کار بپردازد. پرداختن به کسب و کار، مجالی برای درگیری جدی با درس و بحث باقی نگذاشت و وی به ناچار جلسه را ترک کرد. مدرس ما ( که خداوند متعال بر توفیقاتش بیفزاید ) در آخرین روز حضور محمد در جلسه ما گفت: ( باید بدانیم که افضل اعمال، مدافعه علمی از حریم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است. اما وظیفه محمد این است که کار کند و روزی خود و مادرش را از راهی شرافتمندانه و حلال، تحصیل نماید. وظیفه محمد ترک جلسه است اما شرافت و افضلیت کار علمی به قوت خود باقیست ). از آن روز تاکنون هرگز اهمیت و اولویت کار علمی آن هم در جهت بندگی خدا و دفاع علمی از حریم خاندان نبوت علیهم السلام، برایم کمرنگ نشده است. اما بی لیاقتی و روسیاهی، انسان را از اشتغال به نور بازمی دارد.

نکته دوم: می دانم اگر بسیاری از مسوولیت ها و عرصه ها به من سپرده می شد، به مراتب بدتر و ناقص تر انجام وظیفه می کردم. ادعایی ندارم و نداشته ام. حرف من این است که بیماری مهلک ( عجب اعتقادی ) ما را مبتلا نکند. مبادا خود را محور حق بدانیم. مبادا میزان حق و باطل را نزدیکی یا دوری به طرز فکر خود بشماریم. پایمان را به قول آن یگانه روزگار، از گلیم دین خدا بیرون بکشیم. دین خدا صاحب دارد و هنوز آن صاحب، وظیفه خود را به کسی تفویض نکرده است.

مشکل اساسی عده ی بی شماری از ما این است که میزان خوب بودن و مقبول بودن آدم ها را گم کرده ایم. اگر کسی اهل نماز اول وقت و عبادت شبانه و ذکر و تسبیح باشد، در دل به او می خندیم که ( ای کاش ارزش کار علمی را بشناسد و به جای این همه نماز، دو صفحه مطالعه کند و مطلب بنویسد ) و اگر کسی اهل خدمت به خلق باشد، فکر می کنیم خدمت بزرگ تری از او برنمی آید.

واقعیت امر آن است که مصادیق بندگی و راه های عبادت خدا بسیار متنوع و متناسب با تمامی مزاج ها و توانایی ها هستند. اینطور نیست که فقط فلان مجموعه متولی ولایت امام زمان علیه السلام باشند و عرض ارادت بقیه، به جایی حساب نشود. امام زمان علیه السلام فراجناحی تر از این حرف ها هستند و این تعصب ها نتیجه عجب و کوردلیست. در هرجا که باشد و گوینده اش هرکه باشد. فلان آیت الله، فلان آقای دکتر و مهندس و یا مش رحیم بقال.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود     ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

 

/ 5 نظر / 14 بازدید
بی خیال

سلام به نظر من این راهی است که شیطان از اعتقادات وارد دل و نفس آدم ها می شود و خیلی خیلی خطرناکتر از دزدی و دروغ و دیگر گناهان می تواند باشد. بد ترین راه و زیرکانه ترین راهی که می شود کسی را با آن گمراه کرد راهی است که او با تمام وجود به آن اعتقاد دارد فقط کافی است که راه او را تایید کنید و بعد در یک فرصت مناسب کمی رنگ و لعاب قسمت هایی از آن را (افراطا) زیاد کنی و بعد هم ... خلاصه اینکه یکی از خطرناکترین پرتگاه هاست و باید مواظب بود اما هنوز هم می گویم حل این مشکل فرار از آن نیست همین حرف ها و فکر ها هم شاید به خواست شیطان به دل بعضی ها می افتد. سایزِ یک حرف و یک موضوع بودن یا نبودن دست خود آدم است و وقتی توانش در کسی هست باید باید باید عمل کند.

حميد

آيا قبول نداريد قدم نهادن در راهی که مرحوم علامه - رضوان الله تعالی عليه - آغاز گر آن بود و ديدگاهی که ايشان نسبت به مسائل دينی و تربيتی داشت بيشتر به رضايت امام زمان نزديک است تا ساير روشهای تقرب به خدا؟

بی خیال

سلام حميد آقا ديدگاه درست است ولی روش نه....

جواد

با سلام خدمت نگارنده محترم و دوستان عزيز مدتی است که می خواستم تذکری دوستانه خدمت عزيزان خواننده اين وبلاگ عرض نمايم دوستان محترم گرچه قسمت نظرات ما را در اشنا شدن با افکار مختلف و شايد درک بهتری از نوشته کمک می کند وليکن اين قسمت فقط مخصوص نظر دادن درباره خود نوشته و يا جوابيه ای به خود نگارنده می باشد فلذا دوستانی چون بی خيال و يا حميد و غيره بهتر است اگر نظريات و جوابيه اي به يکديگر دارند ايميل و يا يو آر ال خود را وارد نمايند تا امکان پاسخگويی شخی به يکديگر فراهم گردد و همچنين ارتباطات افکاری سازنده ای شکل گيرد. با تشکر از همه دوستان و همچنين دوست خوب نگارنده جواد

مصطفی صحرائی

سلام وبلاگ خوبيه . موفق باشی. اما منم نظر بدم‌: متاسفانه به نظر من اوضاع خراب تر از اين حرفهاست . من مدارس مذهبی مختلفی رو ديدم و از اکثرشون بيزار شدم چون نفاق و سطحی نگری تنها چيزی بود که وجود داشت. اما باز هم جدا حساب علوی جداست البته نه مرحوم علامه معصوم بود و نه سیستم علوی بی نقص . اما مطلبی که به شدت باعث نگرانیه اینه که عده ای دارند کار می کنند که به خيال خامشون می تونن ته توی همه چيز دنيا رو در بيارن و تکليف همه چيز رو مشخص کنند و حتی اين کارو وظيفه خودشون می دونن. حالا کاری ندارن که اون چيز یه مطلب فرهنگيه يا يه سيستم اقتصادی يا يه تکنولوژی نو. پس سريعتر از يک سياستمدار تحليل سیاسی میکنن زود تر از يک اقتصاد دان در مورد یه موضوع اقتصادی نظر میدن و ... آقا من هم متاسفانه يه روز اينطوری بودم پس خودمو مستثنی نمیکنم اما کی میخوايم بفهميم عقل کل نيستيم معلوم نيست.