تقصير معلم است

بسم الله الرحمن الرحيم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دیشب با یکی از دوستان ریاض در مورد بروز پدیده ای به نام نفاق تربیتی صحبت می کردیم. می گفت بسیاری از کسانی که فرزندانشان را در مدارس اسلامی ثبت نام می کنند، دنبال دو هدف هستند یکی قبولی در کنکور و دیگری اینکه فرزندشان در محیط سالمی به دور از مواد مخدر و فساد اخلاقی رشد کند. یعنی به عبارت دیگر دنبال بعد اعتقادی و دینی مدرسه مورد نظر نیستند. حتی در پاره ای از موارد خانواده دانش آموز، فرزند خود را نسبت به آنچه ممکن است در مدرسه مطرح شود، واکسینه می کنند.

بسیاری از خانواده ها اهل اینترنت بدون کنترل و ماهواره و موسیقی هستند. فرزند ایشان هم بین آنها پرورش یافته است اما خوب می دانند اگر مدرسه بویی از اینگونه جریانات ببرد، اخراج آقازاده قطعی است. روز مصاحبه پیراهنی ساده تن دانش آموز می شود. مانند گزینش ادارات او را توجیه می کنند. مطالب خطبه اول و دوم آخرین نماز جمعه شهر، فهرست وار برای او نوشته می شود ( پدرش برای استخراج این مطالب مجبور شده دو ساعتی را پای سخنان طولانی خطیب جمعه صرف کند ). مادر بدون آرایش و پدر با لباسی ساده و بدون استعمال عطر و ادوکلن به مدرسه می روند. پاسخ بعضی سوالات از پیش تعیین شده است.

س: اوقات فراغت خود را چگونه سپری می کنید؟

ج: خواندن کتب شهید مطهری، مطالعه فقه و اصول

س: از بین هنرمندان معاصر از چه کسی خوشتان می آید؟

ج: از آقای سعید حدادیان

س: مگر سعید حدادیان هنرمند است؟

ج: خوب بله دیگه خوب می خواند. عرفانی است.

س: سبک بازی کدام هنرپیشه را می پسندید؟

ج: همانی که در فیلم های جنگی و انقلابی همیشه شهید می شود. اسمش را الان یادم رفته.

س: نوار گوش می دهید؟

ج: بله زیاد – مرحوم کافی، آهنگران، منصور ارضی و از این قبیل.

س: تا به حال نماز شب خوانده اید؟

ج: بپرسید تابحال نماز شبتان ترک شده

س: شما که اینقدر متدین هستید بگویید مایکل جکسون را می شناسید؟

ج: نمی دانم شاید رییس جمهور اوگاندا بوده. نه؟

س: عجب، شما از کودکی خاطره ای دارید که خیلی به آن بیندیشید؟

ج: بله، خاطره اولین باری که سردر مدرسه شما را دیدم. در هاله ای از معنویت فرورفتم و همان شب سیدی نورانی را در خواب دیدم که می گفت تو در این مدرسه درس خواهی خواند.

س: تابحال پدر و مادر شما با هم دعوا کرده اند؟

ج: نه آقا به خدا آنها برای همدیگر می میرند. البته قبلش هردویشان برای غربت امام عصر علیه السلام می میرند. و نیز برای فداکاری امثال شما در مسیر خدمات به امام زمان علیه السلام نیز گاهی غش می کنند.

س: نوع پوشش مادر شما چیست؟

ج: چادر مشکی – البته زیرش هم مانتوی بلند و گشاد می پوشد و گاهی هم روی چادر برزنت به سر می کنند.

          خلاصه کلام اینکه معلم مصاحبه کننده کنار برگه مصاحبه دانش آموز مورد نظر یک علامت می زند که بابا این پسره نفر سیصد و سیزدهمی از یاران حضرت است و به صحت و سلامتی ثبت نام می شود. البته غیر از موارد شفاهی لازم است معدل بالا و نیز توان پرداخت شهریه را داشته باشد.

          از هفته اول همه چیز شروع می شود. اوایل چندتا سوتی می دهد. گاهی اشعار فلان خواننده آن طرف آب را زمزمه می کرده که تا دیده آقای فلانی که خودش ختم این حرف هاست دارد گوش می دهد، به شعر مورد نظر ریتم سینه زنی داده است. کم کم نفاق را خوب می آموزد. برای اینکه به معلمین نزدیک شود، هنگام نماز سرش کج می شود. کار به جایی می رسد که آن یگانه دوران ( ابلیس را می گویم ) قطره اشکی هم عنایت می کند و هر از چندگاهی فرش نمازخانه از عطر اشک ریایی لبریز می گردد.

          نفاق غوغا می کند. غیبت و تهمت رواج کامل دارد اما کسی حاضر نیست با گچ مدرسه که بیت المال است روی تخته یک کلمه حرف اضافی بنویسد. بردن آبروی هم کلاسی اش یا هرکس دیگر برایش از آب خوردن راحت تر است اما هنگام وضو آنقدر چرک زیر ناخنش را با سوزن می تراشد که خون می آید.

          سر کلاس فقه مرتب سوال می کند و از جزئیات می پرسد. کم کم همه باور می کنند که شیخ انصاری دوباره متولد شده. الله اکبر عجب تحفه ای است این آقازاده.

          امان از بعد از فارغ التحصیلی. در همین مرخصی آخری که به تهران رفته بودم بسیاری از دانش آموزان دسته گلم را دیدم که سیگار لای انگشتانشان بود، زنجیر طلا به گردنشان و البته خیلی با حرارت از دین و بی دینی حرف می زند. مقصر کیست؟ خانواده، دانش آموز، معلم، سیستم گزینش یا همه یا هیچ کدام؟ مقصر معلم است. اگر من ریا نکنم شاگردم یاد نمی گیرد. بیاییم خودمان باشیم. سخت است ولی به مقدسات قسم، جواب می دهد. مرحوم استاد مطهری می گفت: چرا فرزندان روحانیون را از کودکی لباس روحانیت به تن می کنند؟ کودکی این بچه را و جوانی اش  را می گیرند. نه کودکی می کند و نه جوانی. مانند بمبی است که در روز انفجار جامعه را به لجن می کشد.

          خدا به ما رحم کند. اکنون که کسوت معلمی با بی لیاقتی هایم و نالایقی هایم از تنم بیرون آورده شده، به درگاه خداوند متعال عرضه می دارم که بابت همه ریاها، تزویرها و حقه بازی هایم از خدا شرمنده ام. با رفتار ناشایستم جوانان را از معلمین دین و دینی دور کردم. خدا در روز جزا به من رحم کند. شرمنده ام اگر رفتار من و اخلاق من موجب شده شخص یا اشخاصی نسبت به متدینین و معلمین دینی بدبین شوند. همینجا اعلام می کنم که مردم من دیگر معلم نیستم. مرا نبینید. هنوز هم آدم حسابی زیاد یافت می شود.

/ 5 نظر / 10 بازدید
جواد

دوست عزيزم همانطور که خودت در نوشته ات ذکر نمودی شايد مجموعه ای از عوامل که مهمترين و ريشه ای ترين آن رياکاری باشد باعث بروز اين حالت باشد ولی مايلم که من نيز تاکيد موکد کنم که خود ان مصاحبه کننده در آغاز ماجرا آنقدر زرنگ می باشد که بتواند بفهمد که چقدر مطالب ارائه شده صحت دارد ولی از آنجا که نه همه مصاحبه کنندگان بلکه بعضی از آنان خود از قاضيان سياه و سفيدند و همچنين اهل بخيه چاره ای جز بخيه بر آب دوغ نمی بينند و بعد از مدتی اين سير را صحيح نيز می بينند و از زمين و زمان برای درست بودن کل سيستم ارائه شده دليل می آورند و به ان جنبه تقدس نيز می دهند و باز روز از نو و روزی از نو قضاوت و سياه و سفيد و ... و اين چنين است که کسانی که مستعدند هر چه سريعتر دروس ريا و منفعت طلبی از اين راه را فرا گرفته و در درون و بيرون به منصه ظهور می رسانند. نمی دانم چه بگويم ولی اين را وجدان می کنم که ريا قدمی بزرگ به سوی پرتگاه معنوی انسان است و این را نیز وجدان می کنم که ریا به مانند بار کج هیچ گاه به مقصد نخواهد رسید. فاعتبروا یا اولی الابصار .خداوند ما را حفظ کند.

بی خيال

سلام حرف...حرفِ حسابه امــــــــا ... شما چرا اینقدر از همه چیز نا امید شدی؟ همیشه آدم می تونه از صفر شروع کنه ...نمی تونه؟ من نمی گم << بی خیال >> باشید اما آخرش چی؟ اگه وبلاگی در کار نبود این حرفا رو به کی می خواستید بگین؟ چه جوری می خواستید خودتون رو خالی کنید عمل ....عمل..... با عمل ثابت کنید اگه تا حالا توی معلمی اشتباه کردید از این به بعد درستش کنید ....چرا ترکش می کنید؟ آخر این نا امیدی چیه؟ همین ! یه وبلاگ و آرام کردن خودتون؟ .................. موقعی آدم آروم می شه و می تونه ثابت کنه ( به دیگران ) که واقعا پشیمون شده که همون کار رو درست ادامه بده .... درست اینطوری لذتش هم بیشتره ....... عذاب وجدان هم از بین می ره کسی که واقعا پشیمونه مردونه می ره جلو و جبران می کنه ... جبران

باز خوان

برادرم سلام بايد بگويم لذت بردم .اما فکر نميکنی شاگردان ديروز به مصاحبه کننده های امروز بدل شده اندوآن چالشها امروزه طيف وسيعتری را به خود اختصاص داده است؟بايد معترف شوم آنچه من يافته ام بسيار خطر ناکتر از آن است که ذکر فر موده ايد.امروزه بامدادی يافت نميشود تا خماريش را درک کنی!؟يا حق

حميد

فکر نمی کنيد يه کم تند رفتيد؟ قضاوت درباره کل يک سيستم. آن هم سيستمی که خدا وکيلی اصل و اساس آن بر پايه تقوا بنا شده است؟ ريا کاری جزء را نبايد به حساب کل گذاشت و ... اینکه هیچکدام معصوم نیستیم! با نظر آقای بی خيال موافقم.

ashkantapar

عزيز ممنونم که از وبلاگ من ديدن کردی. دباره هم يه سری بزن و خوشحال ميشم نظر خودت رو هم برام بنويسی