ارزش ها و واقعيت ها

بسم الله الرحمن الرحيم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

          گاهی اوقات با موضوعی مواجه می شویم که ریشه در دین ما دارد اما با آنچه که مطلوب و مورد نظر همگان است، همخوانی ندارد. در چنین مواقعی، بیشترین موضعی که اتخاذ می شود، طرح احتمال تحریف در دین از سوی دشمنان است. اگر بخواهم برای اینگونه موارد نمونه ذکر کنم، بیش از حد تصور است. بسیاری از تکالیف استحبابی یا کراهتی و همچنین برخی تقریرهای اسلام نسبت به پاره ای از احکام جاهلی، از این دسته هستند.

عده ای از روشنفکران امروزی برای حل این معضل، متوسل به تقسیم بندی اینگونه مسائل به « امور دینی و غیردینی » شده اند. بدین ترتیب وقتی مساله ای را در حیطه امور غیردینی تقسیم بندی کردند، دیگر دین صلاحیت اظهار نظر در آن مساله را از دست می دهد و هرچه در منابع رسیده باشد، حمل بر تحریف یا سنن عربی می گردد. روشنفکر مورد اشاره، برخی واقعیت ها را به پای رسوم و آیین عربی گذاشته و دینی بودن آنها را انکار می کند. دیده شده که مواردی مثل وجوب عربی خواندن صیغه عقد، داخل در همین حکم شده است.

نقطه مقابل این عده از روشنفکران، بنیادگراهایی هستند که بعضا حتی برای زبان و رسم الخط عربی نیز ارزش دینی قائلند. اظهار نظرهای این عده از بنیادگراها، بیش از هرکس به مذاق ملی گراها و ایران دوستان، ناخوش می آید. اشتباه این دسته در این است که کلیه واقعیت ها را در سیستم ارزشی می بینند و جایگاهی برای امور مباح قائل نیستند. ضرر ایشان برای دین، در پاره ای موارد از دشمنان اسلام نیز شدیدتر است.

به نظر می رسد برای واضح تر شدن چارچوب این بحث، نخست باید چند چیز روشن باشد:

الف ) تمامی مسائل دینی الزاما جزء ارزش های دینی نیستند. یعنی صرف اینکه مثلا برده داری در اسلام طرح شده، نمی توان گفت که شارع مقدس آن را مورد تشویق قرار می دهد. نگاهی به سیره امامان معصوم علیهم السلام، بیانگر آن است که همه جا توصیه به آزادکردن برده و رعایت حقوق اولیه انسانی کرده اند اما به هرحال، نمی توان منکر شد که « برده داری » یک واقعیت مورد پذیرش توسط دین است.

ب ) مرزبندی ارزشی واقعیات، جزء شرح وظایف صاحب دین است. دین راهکارهایی دارد که با رعایت آنها می توان به افعال عادی نیز رنگ ارزشی زد و آنها را از مباح به مستحب تبدیل کرد. مثلا غذاخوردن اگر برای رسیدن به مقصدی باشد که مورد سفارش شارع است، به یک مستحب مبدل می گردد اما غیر از شارع، کسی صلاحیت تعریف این مرزبندی را ندارد. باب این مرزبندی از آغاز غیبت بسته شده و تا هنگام ظهور نیز مسدود خواهد ماند.

ج ) آنچه که ما انسان ها « مخالفت با عقل » می نامیم، در بسیاری از موارد، « مغایرت » با عقل است نه « مخالفت ». به آن معنا که عقل از صدور حکم در آن مورد عاجز است و فرد سلیم را به ابزاری دیگر برای صدور حکم ( که همانا وحی باشد ) سوق می دهد.

د ) ما انسان ها با رعایت رضایت اکثریت موجود در جامعه جهانی، به مفهومی به نام « حقوق بشر » رسیده ایم. طبیعی است که بسیاری از مفاد این منشور، پسندیده و مورد نظر دین اسلام نیز هست اما نمی توان دینی بودن یا نبودن مفاهیم را با منشور جهانی حقوق بشر سنجید. مثلا در اسلام، زنا جرم است حال آنکه اگر عنصر « عنف » را از زنا بگیریم، قبحش را از نظر حقوق بشر از دست می دهد. یا اگر کسی در خلوت خانه اش مرتکب شرب خمر شود، هیچ عقوبت و تنبیهی متوجه او نیست در حالی که از دید اسلام، مرتکب جرم شده است.

          واقعیت آن است که اگر کسی در قالب ارزش های دینی بیندیشد، از توجیه پاره ای از احکام عاجز خواهد بود و این مساله نه تنها فی نفسه عیب نیست، بلکه نظایر زیادی در احکام بشری نیز دارد. در این بین، موقف خطیر اندیشمندان علوم اسلامی، بیشتر روشن می شود. ایشان نباید با توجیهات سخیف ( که بعضا اساس و پایه اندیشه را ویران می کند )، در صدد موجه جلوه دادن کلیه احکام و واقعیت های دینی بربیایند. مثلا هیچ اشکالی ندارد که دنیای امروز را نتوان با قوانین اقتصادی اسلامی اداره کرد. این نشانه نقص اسلام نیست بلکه می تواند نمایانگر فاصله گرفتن بشر از طبیعت فطری اش باشد.

از سوی دیگر، تطبیق کلیه مفاهیم دست ساز بشر ( مانند حقوق بشر، دموکراسی، حقوق اجتماعی، آزادی شخصی و غیره ) با واقعیت ها و ارزش های دینی امری غیر ممکن است. به دلیل آنکه نتیجه ای جز ضایع کردن مفاهیم دینی نداشته و اصلاح ذات البین، به ذبح هر دو مفهموم منجر می شود. دموکراسی به معنی مصطلح آن، در زمان حضور امام معصوم جایگاهی ندارد اما در دوران غیبت، چاره ای جز رعایت آن نیست چون اساسا وقتی عصمت در میان نباشد، ترجیحی بین افراد بشر برای حکومت بر دیگران متصور نیست. بدین ترتیب همان مفاهیم اولیه عدالت اجتماعی و مانند آن بهترین الگوی اداره اجتماع هستند. تعجب ما وقتی بیشتر می شود که می بینیم حتی امام معصوم هم حکومت خود را بر مردم تحمیل نمی کند اما به روشنی بیان می کند که حکومت حق مسلم اوست و هرکس دیگر در راس حاکمیت قرار بگیرد، غاصب است.

 

 

/ 36 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تبعیدی

در اینجا برای آنکه با مبنای شناخت شناسانه جنابعالی در مورد ارزش شناختی عقل و نحوه دلالت آن بر موضوعات، آشناتر شوم، درخواست می کنم بفرمایید اصولا از دیدگاه جنابعالی عقل چگونه حکم صادر می کند؟ حوزه صدور حکم توسط عقل تا کجاست؟ دامنه نفوذ احکام عقلی به چه میزان است؟ و آیا ابزاری ( هرچه که باشد ) می تواند به میزان شناختی عقل، کمک کند یا آن را تکمیل کرده و بهبود بخشد؟ در مورد رابطه و نسبت عقل و وحی نیز در صورت امکان توضیح مختصری بفرمایید. امیدوارم همانگونه که تداوم این گفت و گوی دوستانه برای این حقیر مثبت و مفید بوده است، برای شما نیز ملال آور نباشد. ارادتمندم

صادق

دوست و برادر آگاه، متواضع، و متخلق به اخلاق حسنه ام، سلام. امیدوارم که وقت شما را تلف نکرده باشم و خوشحال شدم که در چند روز گذشته در بحث با شما مشارکت کردم. فکر می کنم که می توان بحث را کاملتر، دقیقتر، و منقح تر کرد تا هم بحث اصلی مان روشنتر شود و هم مجموع بحث هایی که ذیل مساله ی اصلی پیش آمد بهتر جای خود را در رابطه با مساله ی اصلی پیدا کنند. اما از آنجا که نمی خواهم وقت شما را بیشتر از این بگیرم اجازه دهید که پیش تر نرویم. فقط به پاسخ پرسشی که در انتهای کامنتتان مطرح فرموده بودید همینقدر اشاره کنم که من بر این باورم که همه ی نظریه ها در معرفت شناسی اشکالات خاص خود را دارند اما می توان برخی را بر برخی دیگر ترجیح داد. به نظر من برخی از تئوری ها ارجحیت قاطعی بر نظریات اصطلاحا سنتی دارند ... ارادتمند شما

تبعیدی

صادق عزيز؛ امیدوارم این بحث بهانه ای باشد برای دیدار شما در تهران. هفته آینده مزاحم می شوم. ارادتمند همیشگی شما و ملتمس دعای خیرتان تبعیدی

مصطفی صحرايی اردکانی

با سلام نمی توانم پنهان کنم که کليت بحث مرا گرفت و بسيار از طرح آن مسرور شدم. متذکر می شوم که بايد تمامی مباحث مطروحه از جانب نحله های فکری را در فضای بحث نگاه کرد . مثلا طرح امور دينی و غير دينی در فضايی صورت می گيرد که گروهی به نام دين سعی در قبضه کردن تمام امور به سود خود دارد.در اين فضا طرح چنين مبحثی آن هم به شکلی که مطرح شده چندان هم مغاير آموزه های دينی نيست.

سید عباس معيدزاده

سلام . يک سوال منطقی . در قرآن آمده که مشروبات الکلی حرام است چون ضرر آن بيشتر از منفعت آن است . خب اگر عقل سليم خلاف آن را ثابت کرد آن وقت تکليف چيست ؟ آيا مشروبات الکلی حلال خواهد شد ؟ چون در اينجا خود قرآن هم استدلال عقلی آورده و گفته که حرام است چون ضرر آن از منفعت آن بيشتر است پس در نتيجه اگر ما نقيض آن را ثابت کنيم خود به خود طبق گفته قرآن مشروبات الکلی حلال می شود . قابل توجه شما دوستان گرامی اصولا در صدر اسلام وسايل دقيق کنترل کيفيت و اندازه گيری الکل نبوده و قطعا ضرر نوشيدن آن بيشتر از فايده آن بوده . اولا اگر آمار بگيريم اکثر دکترهای مجرب در دنيای مدرن امروز نوشيدن مقدار معين آب جو و يا مقدار کم شراب را صد در صد برای بدن مفيد و لازم می دانند. پس با همين استدلال عقلی و منطقی مشروبات الکلی حلال است .

محمد

سلام با عرض پوزش خدمت جناب آقای سيد عباس معيد زاده عض کنم که ضرری که بدان اشاره کرديد اعم از ضرر دنيوی و اخروی است و اگر اينگونه شد ديگر نمی توان به راحتی گفت که شايد نقيضش ثابت شود. باتشکر

حجت

جناب تبعیدی سلام ولش کن می خواستم یه چیزی بنویسم دیدم بحثو خراب میکنه با آرزوی بهروزی

دوباره سلام آقا من هر چی خواستم چیزی ننویسم نتونستم در عصری که ما زندگی می کنیم قطعا مفاهیم مورد بحث شما و دین قابل جمع هستند. به عبارتی جدا از اینکه مفهوم گناه در پیشگاه خدا در چگونه مورد عقوبت قرار می گیرد خود دین هم سرک کشیدن به حریم خصوصی دیگران را غیر قابل قبول شمرده است. این برخورد در زمان خود معصومین هم در روایات قبال مشاهده است. بحث بیشتر در این مورد را در فرصتی حضوری کامل خواهم کرد.

صدری مجد

سلام می دونم که از زمان بحث خيلی گذشته. ولی چون تازه موفق شدم کل بحث رو بخونم به خودم اجازه می دم که چند جمله هم من بگم. فکر می کنم عقل همه ما قاعده دفع افسد به فاسد را قبول می کند. در نتيجه می پذيريم که در مواجهه با افسد؛ عقل حکم به انجام فاسد می دهد. يعنی اگر بخواهيم بدون توجه به افسد بودن طرف مقابل به مساله نگاه کنيم؛ می بينيم که حتی خود عقل حکم به قبيح کرده است. و فکر می کنم اکثر موارد مورد بحث در کامنتهای قبلی را بتوان به اين روش حل و فصل کرد.

حمید پورپاک

سلام مطلالب ارزنده شما را خواندم. سوالی که دائم به ذهن بنده میرسد اینست ، اینهمه بحث فلسفی و کلامی در اثبات بدیهیات و یا شاید ابهامات دینی ، اگرچه در محدوده سواد شما قرار دارد ، از دامنه اطلاعات عوام مسلمان بدور است. به نظر شما چرا دینی که قرار است ما را به سر منزل مقصود برساند ، به جایی رسیده که نه تنها عامه مسلمانان در فهم آن عاجز هستند ، بلکه اهل فکر نیز در حل آن مانده اند؟تا مزگ چیزی نمانده است، حقیقت اسلام چیست؟