خاکستری هم رنگ است

بسم الله الرحمن الرحيم

دنيايی که در آن زندگی می کنيم خواسته يا ناخواسته پر از رنگ است. يعنی بهتر بگويم اصلا رنگارنگ است. در اين دنيا برخی آدم ها عادت دارند اشيا را دو رنگ می بينند. يا سفيد و يا سياه. اينگونه انسان ها هر رنگی غير از سفيد را سياه می بينند. آنجا که دنبال پول می روند يا آن را عين دنيا می بينند و يا عين آخرت. جايی که دنبال دوست هستند يا عين لهو و لغو است و يا مصداق مجلس عبادت. روزی که سخن از کسب علم به ميان می آيد يا علم دين است و يا علم دنيا که دنيايی اش را فاسد می بينند.

 به راستی آيا همه چيز دو لبه است؟ يا بد است و يا خوب؟ يعنی ما شی متوسط نداريم؟ نمی شود کسی از بعضی جهات خوب باشد و از بعضی زوايا بد؟ يا بايد معصوم بود و يا شمر ذی الجوشن؟ نمی شود کسی سوادش خوب باشد ولی تقوا نداشته باشد و ما حاضر باشيم سوادش را به رسميت بشناسيم؟ رفقا خدا وکيلی خاکستری رنگ نيست؟

جوان تر که بودم من هم همه چيز را سياه و سفيد می ديدم. از همان بابت يک خط کش و يک شاقول دستم بود. به هرچيز می رسيدم آن را مقياس می کردم. يا قبول می شد و يا رد. هيچ چيز نبود که بلاتکليف باشد. محيط به من آموخته بود همه چيز بايد سريعا مورد قضاوت قرار گيرد و حکم نهايی که صادر شد ديگر نبايد هيچ کمالی را کمال ديد. اصولا صدای فلان خواننده چون حرام بود زشت هم شده بود.

امروز بابت همه گذشته ام متاسفم. خيلی از زيبايی ها را اصلا نخواستم ببينم. اگر کسی مثل من نمی انديشيد او را حتی به پشيزی هم نمی خريدم. اگر کسی در اعتقادی ( که اصلا معلوم نبود خودش می فهمد چه می گويد يا نه ) با من مختلف و مغاير بود سريعا او را به جهنم محکوم می کردم. امروز می بينم داشتم کار اميرالمومنين عليه السلام را به عنوان قسيم الجنه و النار انجام می دادم. خدا رحم کرد.

به همه مقدسات قسم خاکستری هم رنگ است. اصلا مگر خود من سفيدم؟ والله خيلی از ما قضات از همه متهمين بدکار تريم. نيستيم؟ خودمانيم نيستيم؟ بابا به جان عزيز همه ما خاکستری هم رنگ است.

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
جواد

دوست عزيز اکنون که سير نوشته های تو را مطالعه می کنم شايد در اولين قدم به نوعی تو را شماتت کنم که تو خود اولين تميز دهند سياه و سفيد در ميان ما بودی ولی بعد از گذشتن اين افکار از ذهنم قدم بعدی خودم هستم که می بينم به نوعی اين چنين قاضی بدی بودم شايد که هيچگاه به اين شدت سياه و سفيد قضاوت نمی کردم که اين به علت دور بودن از بطن ماجرا بود ولی من نيز و شايد ما نيز چنين بوديم ولی اکنون ديگر زمان موج سواری ما حداقل برای مدتی پايان يافته و حال که در بستر رودخانه به دنبال آب می گرديم شايد بتوانيم احساس قضاوت شدن به سياهی و سفيدی را دريابيم و البته اين فايده گذشت زمان و آموزشی است که تجربه برای ما آورده است . اميدوارم که از حالا به بعد گذشته چراغ راه آينده باشد و تجربه اندوزی تلخ پيشين بتواند ما را اول از همه به خود متذکر شود تا اينکه ذربين برداشته به يافتن عيوب کون و مکان بپردازيم ولی ناهنجاريهای دورن را که از کيلومترها فاصله قابل تشخيص است را درنيابيم! پس باسته است بعد از بارها آزموده شدن بياموزيم که خاکستری هم زيبايی های خاص خود را دارد .

بی خيال

سلام من يك جواب مي خوام بدم به آقا جواد ! ببین داداش حرف شما درسته و منطقی... اما یه کمی رنگ و لعابش زیاده تو اینطوری داری صورت مسئله رو پاک می کنی یعنی حوصله نداری گوش کنی ....می پذیری ... و راه حل رو می گی اما من فکر می کنم آقا محسن حرفش چیز دیگریست یعنی درسته گذشته باید چراغ راه آینده باشه اما نمیشه <<بی خیال>> بود گذشته ما رو ساخته تغییر دادنش گاو نر می خواد و مرد کهن... یه کمی رو حرفام فکر کن نظر شما چیه آقا محسن؟