دو تیر آخر

قامت کمان کند که دو تا تیر آخرش

یک دم سپر شوند برای برادرش

خون عقاب در جگر شیرشان پُر است

از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش

این دو، ز کودکی، فقط آیینه دیده اند

آیینه ای که آه نسازد مکدّرش

واحیرتا؛ که این دو جوانان زینب اند،

یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش؟

با جان و دل، دو پاره جگر وقف می کند

یک پاره جای خویش و یکی، جای همسرش

یک دست، گرم اشک گرفتن ز چشم هاش

مشغول عطر و شانه زدن، دست دیگرش

چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر

چشمش گدازه ریخت، ولی زیر معجرش

زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت

تا که خدا نکرده، مبادا برادرش ...،

زینب همان شکوه، که ناموس غیرت است

زینب که در مدینه، قرُق بود معبرش

زینب همان که فاطمه از هر نظر شده ست،

از بس که رفته این همه این زن به مادرش

زینب همان که زینت بابای خویش بود،

در کربلا شدند پسرهاش زیورش

گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات

اما گذشته بود دگر آب از سرش

 

سروده: سیدحمیدرضا برقعی

تصویر: علیرضا تینای طهرانی

 

/ 2 نظر / 16 بازدید
ونوس

در غربت خلوت خویش، در فرار از خود، در کشتن لحظه های مرگبار، در نابود کردن جوهر بودن، و در آشتی با عشق، همیشه خاطر تو امنیتی محجوب را برایم به همراه داشته اشت. امنیتی پر از آرامش و هیجان، و امنیتی خالی از جنجال و دلهرگی.

يتيم مهدي

[گل] سلام! بطور اتفاقي وب شما رو ديدم و ازش ديدن كردم و ازش خوشم اومده . شما رو لينك مي زنم . اگر به وب ما هم سر بزنيدو در صورت امكان نظر خاصي دهيد خيلي خوشحال مي شيم