سرآغاز غم

بسم الله الرحمن الرحيم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

در بارگـاه قــدس که جای مـــلال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

سخن از سر عظیم خلقت، حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام است. سخن از آن راز سر به مهری است که تمام انبیاء و اولیا، سیاه پوش غمش هستند. همان که جد و پدر و مادرش را از بدو تولد در عزای خود نشانید و داغ حزن خود را بر دل تمام عالم و آدم گذارد. صحبت از آن مرد غریبیست که هرچه داشت، در راه حقیقت فدا کرد. اگر کسی بخواهد آغاز غم را بنویسد، باید از عطش مادر باردارش در دوران حمل بگوید. باید از لحظه تولد آن یگانه و نوحه سرایی جبرئیل امین بنگارد. از جریان دردائیل و فطرس با گهواره آن نوزاد غم آفرین.

آری؛ این حسین است که عالم را دیوانه غم عشق خود ساخته است. بیایید در بیت الأحزان غمش باهم بنالیم. می خواهم پیش از هرچیز به خاطره شبی اشاره کنم که شاهدان زنده بسیاری دارد. من قادر به شرح ماجرا نیستم. اگر کسی خواست جزئیات آن را بداند، از یکی از شاهدان بپرسد.

ـ زمان: شب پنجم شعبان المعظم سال یکهزار و چهارصد و بیست و یک هجری ( آذرماه سال یکهزار و سیصد و هفتاد و نه خورشیدی )

ـ مکان: یکی از اتاق های هتلی در کربلای معلا؛ نزدیک به حرم حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام

ـ راوی: جناب آقای حاج سید محمود مؤمنی

ـ شرح مختصری پیرامون حکایت: جریان مربوط به خانم کارگری است که همه ساله در دهه نخست ماه محرم الحرام، مجلس عزای سیدالشهداء علیه السلام را در خانه محقر خود برپا می داشت. یک سال بنا به مشکلات مالی و نیز دست تنها بودن، از اینکار منصرف شده بود اما به یکباره همه چیز تغییر کرد. خانمی که خود را « فاطمه عرب » نامید، به یاری او آمد و مجلس برقرار شد تا اینکه ...

          من از شرح ادامه ماجرا عاجزم. فقط اینقدر بگویم که خود راوی حکایت که آن را تنها با یک واسطه از همان خانم کارگر شنیده بود، وقتی جریان را به انتها رسانید، صیحه ای زد و از حال رفت. اگر شاهدانی که در زمان نقل حکایت حضور داشتند، جریان را در خاطر دارند و نقل آن را بلامانع می بینند، برای سایر دوستان تعریف کنند.

          آری حکایت ماه عزای آن سلطانی است که مرحوم حاج رسول ترک را چنان دیوانه عشق خود نموده بود که ضجه می زد و از عمق جان فریاد می کشید: « یارالی ... حسین ». همان اربابی که مرحوم نظام رشتی وقتی از حال عادی خود خارج می شد، همراه با اشک زمزمه می کرد: « ای حسین آقا ». همان آقایی که مرحوم حاج شیخ جواد انصاری همدانی به عبدالزهراء برقکار سفارش نمود که دلش را تنها و تنها سراپرده عشق او قرار دهد، تا به راه حق هدایت شود.

سخن از سلطان کونین اباعبدالله الحسین علیه السلام است. آن شهید آگاهی که جاوید است و جاودانگی همه چیز به برکت اوست. ماه محرم چند روز دیگر آغاز می شود. در این ماه نباید به چیزی جز مصیبت ارباب بی کفن اندیشید. روزها باید در فکر روز تنهایی او بود و شب ها در اندیشه شب غربت اهل و عیالش.

« روز از روز تو می سوزم و شب از شب تو »

یکی دیگر از گرفتاری های دوره آخر الزمان این است که دیگر همانندی برای امثال مرحوم حاج شیخ رضا سراج ـ رحمه الله ـ وجود ندارد و اصطلاحا « به جای شمع کافوری، چراغ از نفت می سوزد ». ورود مرحوم سراج در مصایب حضرت سیدالشهداء علیه السلام، منحصر به فرد بوده است. پدر بزرگوارم مطالبی را از ایشان نقل می کند که با یک واسطه کمر آدم را می شکند ( چه برسد به آنکه گوینده، خود مرحوم سراج باشد ). نقل است که روزی در حرم ارباب از ایشان درخواست می کنند تا روضه حضرت علی اکبر علیه السلام را بخواند. مشارالیه می گوید مانعی ندارد؛ به شرط آنکه تعدادی از این پیرمردها بروند زیر بغل های حسین را بگیرند و از حرم خارج کنند تا من روضه بخوانم. آخر نمی شود در پیش روی پدر، روضه جوان پرپرش را خواند.

کربلا همه اش فاجعه است. همه اش کمرشکن و جانگداز است. از ورودش تا خروجش. از رکاب گیری جوانان تا قافله سالاری شمر بن ذی الجوشن. از نوشانیدن تا ننوشیدن. از غوغا تا خموشی. از آستین در دهان تا معجر نیم سوخته. از خاک تا افلاک. از صبر امام تا بی صبری فرشتگان. اگر آنان که در کربلا بودند، بویی از انسانیت برده بودند، این وقایع هرگز اتفاق نمی افتاد.

چند روزیست با مجموعه ای از اشعار شب شعر عاشورا همدم شده ام. دلم می خواهد در ماه محرم هر روز به جای روضه خواندن، روضه بنویسم. امروز داشتم ابیاتی از مصیبت خرابه شام را می خواندم. خدا بگویم این شعرا را چه کار کند. آتش می زنند و خاکستر می کنند. شاعره ای به نام منصوره عرب سرهنگی، شعری دارد به نام « خواب سرخ ». آن شعر را می نویسم و شما را با اشک های گرمتان تنها می گذارم:

بـخـواب بـر سـر زانــوی خـسـتـه ام، سـر بـابـا !

مـنـم هـمــان کـه صـدا می زدیــش: دخـتـر بـابـا

دلــم گـرفــت از ایـن کـوچـه هــای ســرد غریبـه

چـه دیـر آمـدی ای ســـر ! کجاسـت پیکــر بـابـا؟

مـیـان شــــام سیــاهـــی کـه یـک سـتـــاره نـدارد

دلــم خـوش اســت به نــور حضـور پـرپـر بـابـا

چـرا نبـود در آن روز، فـرصـتـی کـه خـدایـــــا

مـن ســه ســالــه شــوم، پـاســدار سـنـگـر بـابـا؟

چه خوب می شد اگر می شد این پرنـده کوچک

مـیـــان خــــون و پـریــدن، فــدای بــاور بــابــا

صـبـور بــاش! ســرت سـربـلـنـد بــاد، مـبـــادا!

نـگـــــاه دشـمـنــی افـتـــد، بــه دیــده تــر بـابـــا

بــخــوان برای من امشب در این سکوت خرابه

کـه خــواب ســرخ بـبـیـنـم، بـریـده حنجـر بـابـا

دلــم گـرفــت از ایــن کـوچــه هـای سرد غریبه

چــه دیـر آمـدی ای ســر! کجــاست پیکـر بابـا؟

مــرا بـبـر بـه دیــارم بـه کـوچــه هــای مدینـه

بـه خـانـه مـان، بـه هـمـان کـلـبـه مـحـقـر بابـا

بـخـواب بـر سـر زانـوی خسـتـه ام، سـر بـابـا!

.......................................................

و چـنـد لـحـظـه بعـد، آن صـدای گـریـه نیامـد

رسـیـده بـود گـل کـوچـکـی، بـه مـحـضر بابـا

 

/ 29 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Reza Ebadi

آقای رضا مجد بايد بگم حال شما خوب نيست چون عشق کلمه خوبی هست . و شما ای آقای ناشناس چی می گی ؟‌ حالت خوبه ؟

reza ebadi

و اما باز هم به موسم عزا و ماتم و مرگ رسیدیم، گرچه روزهای دیگرمان هم با این ماه فرقی ندارد اما در این دو ماه همه دوست دارند که عزادار باشند، انگار که تضمین بهشتمان را گریه و زاری نوشته اند، به اعتقادات کاری ندارم، که عقیده هر کسی برای خودش محترم است، آیا سالروز تولد این امام را هم به اندازه عزایش جشن میگیریم؟ تاسوعا، عاشورا و اربعین سه روز است اما ما شصت روزمان را برای پنج، شش روز سیاه میکنیم، به هر چیزی هم که معتقد باشیم اما آزردن جسم و روحی را که خداوند برایش ارزش قائل شده و آفریده است، برای مدت طولانی کار درستی نیست.حالا عزاداری جای خود چرا برای اعتقادات و نظرات دیگران برایمان مهم نیست، آیا این درست است که تمام شبکه های تلویزیون ایران در این چند وقت سیاه سیاه شوند؟ در حالی که ادیان دیگری هم در این کشور پیروانی دارند که همیشه باید عزادار اعتقادات ما باشند.تنها نکته جالب برای من اینه که توی دهه فجرمن همیشه عزادار بودم و دوست داشتم سیاه بپوشم،امسال توی دهه فجرکل ایران سیاهپوشه !!!!!

ناشناس

بسم الله الرحمن الرحیم آقا محسن دوستان اين محفل مارا با ادبشان نوازش کردند اين است روحيه حسيني !!!!! حضرت امير در رابطه با حمله شاميان وتعددي به يک زن يهودي فرمودن اگر ازاين درد مرد مسلماني بميرد جادارد نقل به مضمون) باشد ما بر کشتگان ويتنام ميگيريم بر بوسني بر لبنان بر سوسنگرد ومجنون و .... ميگرييم انشالله شما هم بخاطر خدا بر امام ميگرييد نه براي خود!دنيا دار اخيار است

Reza Ebadi

آقای ناشناس پیشنهاد خیلی خوبی دادی. آقای نا شناس خودت را معرفی کن من تصميم گرفتم امثال محرم و صفر به حال شما گريه کنم و نه کس ديگری .

:::خود٬ فلسفه٬ ادبيات٬ و زندگی:::

اين دومين بار است که نام مرا جعل می کنند (چهارشنبه دوازده بهمن). حدود يک ماه بود که به اين وبلاگ سر نزده بودم. به هر حال من ديگر از اين نام استفاده نخواهم کرد و همان فرد دزد ترسو می تواند از این نام به هر نحو که خواست استفاده کند. تا می توانی حال کن!

مرآت

واقعا جای تاسف داره که آقایون قدرت تحمل نظرات همدیگر را حتی در این جمع کوچک هم ندارند و فقط با متوسل شدن به توهین محترمانه سعی در کوبیدن طرف مقابل دارند . بیخود نیست در جامعه ما همه بر سر رو کله همدیگر می زنند بالاخره جامعه ما هم متشکل است از تمام مجموعه های این گونه! این جناب ناشناس را نمی شناسم اما با خیلی از نظراتش موافقم.

صدری مجد

http://www.imamhussain.org/ar/data/live_broadcast/live_broadcast.html

ناشناس

بسم الله الرحمن الرحیم آقای رضای عبادی طاعت قبول . چرا تصمیم گرفتید برمن گریه کنید برای اینکه من گفتم برای شفاعت بر امام گریه نکنید برای اینکه گفتم در روضه ها هیجانات کاذب القا میکنند نه فرهنگ حسینی نه آزادگی البته نه همه روضه ها ولی درصد بسیار بالایی . ازاینکه گفتم در اعماق وجودمان خوب کنکاش کنیم ببینیم عشق به امام برای خداست یا برای خود.اگر این حرفهامن گناه است وما محکوم به اعدام ویا ترحم شدیم خوش باش که عالم دو روزی ست گذرا باشد در روزی که هیچ اربابی جز خدا دست گیر نیست .

محمد اللهياری

با سلام شما در اين نوشته به مرحوم شيخ رضا سراج از قول ژدر بزرگوارتان اشاره کرديد. گروه فرهنگی خط سبز در حال انجام تحقيقات در مورد ايشان و معرفی شخصيت ايشان در همايش زلال کوثر بعنوان اولين بانی ايام فاطميه هست. لطفا اگر خاطره يا عکس و يا نواری از ايشان داريد سريعا با ما تماس بگيريد التماس دعا ۰۹۱۲۳۹۶۲۸۴۶