یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

قرآن سوزی

در خبرها شنیدیم که در اثر تحریکات یک کشیش آمریکایی آلمانی تبار، عدّه ای از مسیحیان آمریکا در سالروز یازدهم سپتامبر (تاریخ وقوع حمله تروریستی به برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی) در تجمّعی اعتراض آمیز، قرآن کریم را به آتش کشیده اند. این خبر منجر به واکنش های بسیار گوناگونی در بین مسلمانان جهان، اندیشمندان سایر مذاهب و سیاست مداران ملل مختلف گردید. برخی از این واکنش ها عبارتند از:

ـ بعضی از مراجع تقلید شیعه، اقدام به صدور بیانیه کرده و ضمن محکوم نمودن این عمل، خواستار مجازات شدید برای مرتکبین این عمل گردیده و کشیش های مسیحی و خاخام های یهودی را نیز مورد هشدار قرار دادند تا مبادا باری دیگر چنین اعمالی توسط سبک مغزان غیرمسلمان به وقوع پیوندد.

ـ مسؤولین رده بالای نظام جمهوری اسلامی، همگی در بیانیه های جداگانه این اقدام را زشت برشمرده و عاملین و حامیان آن را « بی عقل »، « ابله »، « کوردل » و ... خواندند. لحن عده ای از مسؤولین مورد اشاره تند و تهدید آمیز بود و جامعه مسیحی آمریکا و حتی دولت ایالات متّحده را به عمل متقابل تهدید کردند.

ـ وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی طی بیانیه ای این مصیبت را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت گفت و اضافه کرد: « به تمامی غیور مردان عرصه تعلیم و تربیت اعلام می نمایم با نصب پرچم سیاه بر سردر مدارس و ادارات سراسر کشور، با امّت اسلامی همراه و همدرد شوند ».

ـ تعدادی طلبه و دانشجو به طور کاملاً خودجوش (و البته همزمان)، به راهپیمایی و تظاهرات علیه دولت آمریکا و صهیونیسم جهانی پرداختند.

ـ جامعه انجمن های اسلامی اصناف و بازار، این عمل را محکوم نمود و اعلام کرد « بازار تهران در اعتراض به این عمل ننگین، روز چهارشنبه 26 شهریور ماه 1389، تا ساعت 10:30 بامداد تعطیل است ».

ـ یکی از سناتورهای آمریکایی ضمن تقبیح این عمل، گفت: « یازدهم سپتامبر، کار القاعده بود نه اسلام. لذا نسبت دادن هرگونه زشتی و انحراف به دین اسلام، عملی نادرست و ناپسند است و توهین به نمادهای اسلامی هیچ توجیهی ندارد ».

ـ رسانه های کشورهای اسلامی منطقه، ضمن محکوم نمودن این عمل، گوشه ای از اعتراضات مردمی و مراکز دینی نسبت به این اتفاق را منعکس کردند.

نقطه نظرهای اینجانب در نگارش این متن به شرح زیر هستند:

پیشینه این اتفاق:

در تاریخ یازدهم سپتامبر سال 2001 میلادی، طی یک عملیات تروریستی بسیار پیچیده و منضبط، برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در منهتن نیویورک و نیز ساختمان پنتاگون (وزارت دفاع ایالات متحده) مورد حمله و تعرّّض قرار گرفتند. در جریان این حملات بیش از دو هزار نفر شهروند آمریکایی جان خود را از دست دادند و خسارت مالی بسیار بزرگی بر دولت ایالات متحده وارد آمد. هم زمان با وقوع این حادثه، سازمان « القاعده » مسؤولیت آن را رسماً پذیرفت که مؤسسین، رهبران، حامیان و اعضای آن همگی از مسلمانان سنی مذهب با طرز فکر بنیادگرایانه افراطی می باشند. در جریان تحقیقات پلیس فدرال آمریکا، نوزده نفر از اعضای « القاعده » که با این پرونده مرتبط بودند، دستگیر شدند. پانزده نفر از این افراد تبعه پادشاهی عربستان سعودی بوده و مابقی نیز تابعیت یمنی، افغان و لیبیایی داشتند. از آن تاریخ تا امروز، دو گروه تمامی تلاش خود را کردند تا « اسلام گریزی » شهروندان ایالات متحده را به « اسلام ستیزی » مبدّل کنند. گروه نخست، نومحافظه کاران آمریکایی (نئوکان ها) بودند و گروه دوم صهیونیست های افراطی که مایل بودند اسلام ستیزی را به محرّک اصلی جذب مشارکت های سیاسی در سطح بین المللی و توجیه افکار عمومی در جریان درگیری های اسرائیل و اعراب در مناطق اشغالی تبدیل نمایند. برآیند اقدامات حساب شده این دو گروه به اینجا انجامید که حمله به افغانستان و عراق توسط ارتش ائتلافی و به رهبری ایالات متحده، توجیه سیاسی پیدا کرد و حلقه محاصره ای دراز مدّت در اطراف مهم ترین منطقه راهبردی انرژی جهان (خاورمیانه و خلیج فارس) شکل گرفت که سازمان ملل نیز نسبت به آن اعتراضی نشان نداد.

در بهار 1389، طرح ساخت یک مسجد در نزدیکی محل فروریزی برج های مرکز تجارت جهانی در منهتن، در دستور کار قرار گرفت و با توجه به ابعاد امنیت ملی این طرح، تصمیم گیری نهایی درباره آن به کاخ سفید ارجاع شد. رییس جمهوری ایالات متحده ضمن استقبال از این طرح، آن را نشانه ای روشن از این مساله دانست که شهروندان نیویورک، از « القاعده » دلگیرند نه از اسلام و مسلمانان. گفت و گوها پیرامون این مساله تا آنجا بالا گرفت که کنگره و سنای آمریکا شاهد دفاعیات و ردّیه های مفصلی از سوی نمایندگان و سناتورهای دموکرات و جمهوری خواه پیرامون این طرح بودند. اینک و در کشاکش تصمیم گیری نهایی درباره طرح ساخت این مسجد، یک کشیشِ آلمانی تبار آمریکایی، اعلام کرد که مایل است در سالروز یازدهم سپتامبر و به عنوان اعلام برائت از مذهبی که به پیروانش اجازه انجام عملیات تروریستی را می دهد، قرآن را در حرکتی نمادین، به آتش بکشد. به محض اعلام این مطلب از سوی کشیش آمریکایی، عکس العمل های بعضاً شدیدی از سوی مسؤولین دولتی ایالات متحده درباره این تصمیم صادر شد که در نتیجه آنها کشیش مورد اشاره مرتکب آن عمل نگردید امّا کسانی دیگر و با همان انگیزه، در همان تاریخ دست به این اقدام زدند.

قرآن و جایگاه آن در دین اسلام:

جایگاه قرآن نزد اهل سنّت با جایگاه آن نزد شیعیان از اساس متفاوت است. نگاه مکتب خلفاء به قرآن، نگاهی زمینی است که مشابه آن را (با قدری اختلاف در تعبیر) بین برخی اندیشمندان معاصر شیعی نیز می توان دید. مروری بر افسانه غرانیق و موارد مشابه، نشان دهنده آن هستند که علیرغم پافشاری پیروان مکتب خلفاء بر دفاع از قرآن و اهمیت دادن به آن، جایگاه قرآن نزد عامّه (منظور اهل سنّت است) در حد یک سمبل و نماد وحدت کلمه است. شعار پرطمطراق « حسبنا کتاب الله » که نخستین بار توسط سردمداران رژیم کودتا در صدر اسلام مطرح شد، پوششی است بر قرآن گریزی اهل سنّت که شواهد آن را به وفور می توان در تفسیر و تاریخ طبری ملاحظه کرد (این مختصر، مجال طرح مباحثی از این دست نیست و علاقمندان می توانند به عنوان نمونه به مجموعه « نقش ائمّه علیهم السلام در احیاء دین؛ مرحوم علامه سیدمرتضی عسکری » مراجعه نمایند). از سوی دیگر در آموزه های مکتب خاصّه (منظور پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام است)، قرآن حقیقتی ورای سایر مخلوقات دارد که لااقل بر ما پوشیده است. پیشوایان معصوم علیهم السلام، نهی کرده اند که کسی قرآن را مخلوق بنامد (وجه علمی آن بر نگارنده این جملات پنهان است). آن را « ثقل اکبر » نامیده اند که اهمیتش در دستگاه الهی حتی از وجود مقدّس امام معصوم نیز بالاتر است و در هنگام هجوم فتنه های شدید و تاریک، همگان را به پیروی از این کتاب آسمانی و پناه بردن به آن سفارش کرده اند. بدین ترتیب قرآن کریم در نزد شیعه جایگاهی نمادین ندارد و عبارت است از حقیقتی مقدّس و مستور که همگان تنها ظاهر آن را می بینند و البته همین ظاهر هم قداستی ماورایی و حجیّتی عمومی (و در عین حال جَمعیّه و تفسیرمدار) داشته و « لا یمسّه إلا المطهّرون » است. حقیقت قرآن را خداوند متعال تنها بر قلب دانشمندان حقیقی نمایان ساخته که عبارتند از حجّت های معصوم الهی.

با یادآوری این مقدّمه روشن می شود که واقعه « سوزاندن قرآن کریم » صرفاً یک اتفاق ساده سیاسی ـ اجتماعی نیست. مرتکبین این جریان، در واقع بزرگ ترین و مقدّس ترین حقیقت دینی مسلمانان را به آتش کشیده اند (مانند آن است که کسی وجود مقدّس جناب عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام را زبانم لال به آتش کشیده باشد). بدین ترتیب بر هر مسلمانی واجب است در قلب و زبان نسبت به این اتفاق معترض باشد و آن را محکوم و مطرود بداند.

امّـا؛

گاهی عکس العمل هایی که توسط دستگاه های دولتی و شبه دولتی در ایران به جهانیان نشان داده می شود، مرتبط با اصل عمل نیستند. به عنوان مثال یک کشیش مسیحی این کار را تشویق کرده ولی ما به رییس جمهوری ایالات متحده فحش می دهیم. دقت داشته باشید که بنای ما بر نیّت خوانی و پشت پرده بینی حوادث نیست چون اگر بنا را بر این بگذاریم، لاجرم بایستی اعتراضات بسیاری از این افراد خودجوش را هم زیر سؤال ببریم. آنچه مهم است، هرگز موضع رسمی هیچ یک از دولتمردان آمریکایی یا حتی اروپایی، نفی اسلام (به عنوان آیینی که لااقل یک پنجم مردم جهان متدیّن به آن هستند) نبوده است. به همین دلیل شاید بهتر باشد به جای فحش دادن به دولت واشینگتن (که هزینه های جدّی و سنگینی برای مردم ایران درپی خواهد داشت)، همان کشیش مزبور یا عاملین آن عمل را مورد هتک و سبّ قرار دهیم. باز تکرار می کنم که فارغ از تشخیص این واقعیت که ممکن است چه دست هایی پشت این قضیه باشد، مناسب تر است اگر به نوعی عمل کنیم که نهادهای رسمی یک دولت را در برابر نهادهای رسمی دولتی دیگر قرار ندهیم. مگر نظام جمهوری اسلامی مسؤولیت تمامی گفتارها و کردارهای همه ی روحانیون سراسر کشور با هر سلیقه و گرایشی را می پذیرد؟ اگر پاسخ این پرسش روشن است، نباید در ظاهر اعلام کنیم که دولتمردان واشینگتن در پس پرده از افعال و اقوال کشیش مورد اشاره راضی هستند چون این واقعیت متاسفانه امروزه قابل اثبات نیست و نه تنها قرائنی بر خلاف آن در اعلام موضع های رسمی دولت آمریکا یافت می شود، بلکه مردم ایران را در تنگنای تحریم ها و فشارهای بین المللی ناخواسته، بیشتر آزار خواهد داد. مرگ بر کشیشی که به قرآن کریم اهانت روا داشته و مرگ بر هم کیشان و هم فکران آن ملعون. مرگ بر هر کسی که توهین به مقدّسات ادیان الهی را روا بداند و ننگ بر کسی که از این مصیبت قلبش به درد نیاید. امّا؛ باز هم امّا؛ حواسمان باشد که بخش های آسیب پذیر وجودمان را با شاخ گاوی که اصلا برای ما تیز نشده (و ما عمریست در توهّم توطئه غوطه وریم و از آن می هراسیم)، در نیندازیم. بعید نیست دست های پنهانی هم در کشور عزیز ما باشند که به اصطلاح نانشان در دعوا باشد و خیلی مایل باشند تا با طرح انحرافی قضایایی از این دست، چشم مردم را نسبت به مشکلات معیشتی و اقتصادی ببندند و ذهن ایشان را به ناکجا آباد و دشمن فرضی معطوف دارند. پناه بر خدای عالمیان. اللهمّ عجّل لولیّک الفرج

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها :