یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

درد سیاه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

نیمه شعبان هم گذشت و پیامک ها و ایمیل های متعدّد از طرف دوستان ـ خصوصاً برادر بزرگوارم جناب آقای حاج مهدی صدقی ـ رسید که حضرت رضا علیه السلام فرموده اند در روزهای پایانی ماه شعبان المعظّم زیاد بگویید: « اللهمّ إن لم تکن غفرت لنا فیما مضی من شعبان، فاغفر لنا فیما بقی منه ». چشمانم که بر کلمات این دعای کوتاه می افتند، ناخودآگاه اشکم جاری می شود. گردونه پرسرعت روز و ماه سال، بدجور مرا درگیر خود کرده که کاش می شد آن را متوقّف کنم و شاید اصلاً پیاده شوم. فرمایشی نورانی از امیرالمؤمنین علیه السلام داریم که فرموده اند: « أنت طبیب نفسک ... » خلاصه ترجمه اش آن است که امام کلام می فرماید: « تو پزشک خویشتنی. دردت را می شناسی و نسبت به دارو نیز شناسایی عطا شده ای ... ». از آخرین باری که با ذوق نوشته ام، مدتی طولانی می گذرد. آنچه امشب مرا واداشت تا این کلمات را تایپ کنم، بیان « درد سیاه » خودم بود. دردی که اصلاً گفتنی نیست. دردی که ریشه در گذشته ای دور دارد. ریشه در جهالت و غفلت و جسـارت. دردی که با تأسـف فراوان، خیلی از ما به آن دچاریم ولی همواره وجودش را نادیده گرفته ایم. یاد کلام امیرالمؤمنین علیه السلام می افتم و به خود شاید برای هزارمین بار، تلنگر می زنم که « درمان دست خودم است » اما مگر در بیمارستان الهی جایی برای معلولین و مفلوجین نیست؟ برای از پا افتادگانی مانند من که حتی ظاهری شبیه جانبازان دارند، بخشی ویژه وجود ندارد؟ مگر نه آن است که همان امام همام و همان صاحب ذوالفقار، در مقام توصیف برادر و مُراد و محبوب و نَفَسَش فرمود: « طبیب دوّار بطبّه ». خلاصه کنم که اصلاً حوصله و توان نگارش متن طولانی ندارم. من نشسته ام که از در بیایی و با نگاهی نبوی، « درد سیاه » مرا درمان کنی. درمان می خواهم نه تسکین. به اندازه وسعت آسمان ها و زمین خسته ام. از پا فتاده و رنجور. و به سیاهی چشمانت قسم که سراپایم را این « درد سیاه » فرا گرفته. مانند جذام به جانـم افتـاده و تا مـرا تمـام نکند، تمام نمی کند. اینجا دست من و آنجا دست تو. یا علی مدد

 

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :