یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

بيماری توهم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

روزی که وبلاگ نویسی را به تشویق یکی از برادرانم آغاز کردم، تصور نمی کردم وسعت مطلب و رشته کلام به اینجا بکشد و اکنون به عنوان یک فرد از افراد انسان، آنچه را در تبیین برخی نوشته هایم لازم می بینم، شرح خواهم داد.

هدف غایی یک انسان رسیدن به کمالیست که خداوند متعال برای او تعریف فرموده و راه رسیدن به آن را هم نشان داده است. خواه به برهان عقل و خواه به نور وحی.

این هدف در لابلای متون قرآنی و روایات اهل بیت علیهم السلام، به عنوان بندگی ذکر شده است. مفهوم لغوی بندگی روشن است. یعنی این که انسان، مطیع محض و فرمانبردار خداوند متعال باشد و پروردگار را مولا و رب خود بداند. انسان بنده، کسیست که با قدرت اختیار، راه رسیدن به عبودیت محض را طی می کند و خود را در زمره بندگان الهی در می آورد. بندگی مصادیق مختلفی دارد به دلیل آنکه پروردگار دستورات گوناگونی صادر فرموده است. برخی از این دستورات شخصی هستند و بعضی دیگر جمعی. پاره ای تنها در عرصه تفکر و اعتقاد ظاهر می شوند و مابقی در اخلاق و رفتار نیز آشکار می گردند.

بندگی دارای مراتب بوده و اصطلاحا مقوله ای مشکک است. یعنی تنها با یک اطاعت کوچک می شود بنده شد و همچنین مرتبه تسلیم محض هم از مراتب بندگی است. انسان عاقل برای نشان دادن عزم و انتخابش نسبت به مسیر عبودیت، چند کار باید بکند. نخست آنکه از هیچکدام از مظاهر بندگی غفلت نکرده و سعی کند خود را به تمام زیبایی های آفرینش بیاراید ( همانطور که در سیره امامان معصم علیهم السلام می بینیم که به تمام مظاهر و جلوه های بندگی آراسته بودند )، و دوم اینکه وقت را غنیمت شمرده و در پی پرفیض ترین و موثرترین راه برای عرض ارادت و عبودیت خود نسبت به ذات مقدس الهی باشد.

قصه از همین جا شروع می شود و از قضا همه می خواهند نقش همین انسان عاقل را بازی کنند. گردنه خطرناک آنجاست که در هرکدام از این دو نکته، افراط و تفریط فراوان رخ می دهد. افراط در پرداختن به همه ظواهر بندگی، ابتلای به ریا و عدم تخصص و تمرکز را به همراه می آورد. از سوی دیگر تفریط در این برهه منجر به پیدایش عجب می شود. همه ما کسانی را دیده ایم که فقط خود و مسیر فکری خود را قبول دارند. امیرالمومنین علیه السلام، هلاکت را به عنوان نتیجه عجب در اندیشه معرفی فرموده اند. اصولا همین که کسی فکر کند فقط خودش می فهمد، دلیل نافهمیست.

برای تبیین بیشتر همین مطلب به چند مثال اشاره می کنم: یک انسان مومن که عمری را در مسیر کمک مالی و دستگیری از مردم سپری کرده، تصور درستی از فعالیت علمی ندارد. کافیست یک ساعت برای او از فضیلت کار تعلیم و تربیت بگویید. در پایان یک ساعت نگاهی عاقل اندر سفیه به شما می اندازد و می گوید ( شکم گرسنه نان می خواهد نه ارشاد. وقتی یک طفل یتیم با شکم گرسنه بخوابد، تفاوت مشی فکری فلاسفه و عرفا برایش بی معنی است ). البته از سویی درست هم می گوید.

به کسی که دست اندر کار پزشکی و طبابت است، از برگزاری مجلس عزا برای سالار شهیدان می گوییم. نگاهی حکیمانه به ما می اندازد و خواهد گفت من درد جسم و روح را درمان می کنم و بدن بیمار، نمی تواند جایگاه محبت به اهل بیت باشد.

تمام این افراد راست می گویند اما مشکل همه شان این است که نگاهی محدود و کوتاه دارند. واقعیت امر آن است که انسان به تمام این خدمات نیاز دارد و می شود با نیت خالصانه تمام این امور را به مصداقی از بندگی خدا تبدیل کرد.

نگاه درست آن است که با شرح صدر بتوانیم خوبی را در هرکس و همه جا تشخیص دهیم. بندگی را بندگی ببینیم. انجام دادن برخی اقسام عبادت و بندگی نیازمند توانایی ها و ویژگی های خاصی است. طبیعی است که مثلا یک انسان لال نمی تواند از طریق ذکر مصایب اهل بیت علیهم السلام به بندگی بپردازد. اما قصه این است که همه جا مساله به این وضوح نیست. مشکل اساسی بسیاری از ما (توهم ) است. من فکر می کنم پزشک خوبی هستم. فکر می کنم معلم شایسته ای هستم. فکر می کنم مداح مناسبی هستم. مشکل در این توهم است.

در مورد برخی اقسام بندگی، موجود نبودن ابزار لازمه زود خودش را نشان می دهد. مثلا کسی که پول ندارد نمی تواند مسجد بسازد اما در مورد بعضی دیگر از انواع بندگی این توهم گاهی کار دست آدم می دهد. خیلی وقت ها من خودم را پزشک ماهری می بینم اما واقعیت آن است که من حتی یک بار هم دانشکده طب را ندیده ام. تجارت کار پر سودی است اما ابزارهایی را نیاز دارد که بدون داشتن آنها نمی شود در نآنآنآن وادی قدم گذاشت. در واقع در بسیاری از امور داشتن نیت پاک شرط کافی نیست. یکی از کسانی که سابق با او همکار بودم و اکنون نیستم، همیشه می گفت: ( خلبانی هواپیمای فانتوم درآمد زیادی دارد ولی آیا از همه کس برمی آید؟ ). سخنش درست بود ولی مشکل اینجاست که این توهم، بینایی و درک را تحت تاثیر قرار می دهد و وجدان آدمی را کور می کند. دلم می خواهد شما دوست گرامی که این مطلب را می خوانید در تک تک جملاتش دقت کنید و همه چیز را بدون تعصب و با انصاف ببینید. آیا خیلی از ما خود و اطرافیانمان را بابت این توهم هلاک نکرده ایم؟

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :