یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

اشارات تاریخی ـ بخش چهارم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

          پس از شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها، جو عمومی حاکم بر جامعه مسلمانان، رو به آرامی رفت. مصلحت هیچ کس اقتضا نمی کرد که آن فاجعه را در خاطر زنده نگهدارد. همگان سخت مشغول زندگی روزمره ای بودند که چه بسا بدون اسلام نیز امکان تداومش وجود داشت. دوران بیست و پنج ساله صبر و سکوت امیرالمؤمنین علیه السلام، از تلخ ترین قطعات تاریخ مسلمانان بود. آنچه به اشاره نقل می شود، گوشه ای از اوضاع سیاسی ـ اجتماعی آن روزگار است:

الف ) رژیم کودتا، برای افزودن بر وجهه مشروع خود، هرگز از سیره ظاهری نبی اکرم صلی الله علیه و آله تخطی نکرد. عناوینی مانند زهد، ساده زیستی، عبادت فراوان و صورتی دائم البکاء هرگز از فهرست اولویت های رژیم حاکم خارج نشدند. رعایت این امور موجب می شد افراد ابله و احمق، قادر به درک تفاوت جوهری دوران نبوی و آن عصر نباشند. از دیدگاه اکثریت مردم، صفوف به هم فشرده نماز جمعه و جماعت برای حفظ جلال و شکوه اسلام کافی بود. کسی اهمیت نمی داد که امام آن نماز، پیامبر باشد یا ابوبکر. تمسک و اکتفا به ظواهر عبادات که امروز هم از بزرگ ترین معضلات کشورهای اسلامیست، در همان دوران پایه گذاری شد.

ب ) یکی از مهم ترین اصول سیاست داخلی رژیم کودتا، دور نگه داشتن بیت وحی از مناصب اجرایی بود. در همین راستا، سعی بیت خلافت این بود که امیرالمؤمنین علیه السلام را مشاور خلیفه معرفی کنند. این کار موجب می شد همگان تصور کنند علی بن أبی طالب هم مؤید دستگاه خلافت است و هم شریک در تصمیمات. منطق ائمه علیهم السلام در سالیان بعدی عمدتا بر این محور بود که تصویر شفافی از نوع تعامل امام علیه السلام با خلفای سه گانه ارائه کنند.

ج ) در ماه های نخست حکومت ابوبکر، ترور فیزیکی امیرالمؤمنین علیه السلام در دستور کار بود اما این ترور بایستی به ظریف ترین شکل ممکن انجام می پذیرفت. آنچه فعل ایشان را موجه می کرد، معارضه امام علیه السلام با دستگاه بود که هرگز صورت نگرفت و آن بزرگوار رفتاری حاشیه ای اتخاذ کرده بودند. اشاره به نقشه ترور آن حضرت در صفوف نماز، از لطف خالی نیست. قرار بر این بود که وقتی ابوبکر سلام نماز را داد، خالد بن ولید ایشان را ترور کند و پیش از آنکه کسی بتواند اعتراض سازمان یافته ای را تشکیل دهد، جماعت را سرکوب سازند. شخص آمر ( ابوبکر ) در هنگام نماز دچار تردید جدی شد و از عاقبت امر هراسناک گردید. به همین دلیل پس از اتمام تشهد و پیش از ورود به سلام، با صدایی که به گوش نمازگزاران صف اول رسید، گفت: « یا خالد؛ لاتفعل ما أمرتک به » ( جالب اینجاست که همین فعل خلیفه باعث شده که عامه، سخن گفتن در آن مقطع نماز را مبطل ندانند ). نماز که به پایان رسید، امام علیه السلام دلیل آن سخن را از خالد جویا شدند. او که مستظهر به حمایت شخص اول حاکمیت بود، با جسارت تمام قضیه را برای حضرت بازگو کرد. آنگاه امیرالمؤمنین علیه السلام از او پرسیدند: « و تو اینکار را می کردی؟ ». خالد با تهور پاسخ مثبت داد. ادامه واقعه آنچنان است که پس از حرکت نمادین امام علیه السلام در جهت تنبیه خالد، او لباس خود را خیس کرد « بال فی ثیابه ».

د ) یکی از ویژگی های رهبری اجتماعی نبی اکرم صلی الله علیه و آله، « پاسخگو » بودن ایشان بود. هرکسی از هر سطح و طبقه ای که بود، می توانست آزادانه اعتقاداتش را بیان کند و پیامبر اسلام، با رویی گشاده و منطقی قاطع، او را توجیه می فرمودند. این ویژگی در دوران خلفای سه گانه تغییر کرد. بارزترین دلیل این تغییر، فقدان وزنه های دانش دین در میان هواخواهان رژیم حاکم بود. این نقیصه، به دو ترتیب خود را نشان داد. نخست آنکه « پاسخگویی » به « طفره و تکفیر » مبدل شد و دیگر اینکه جای خالی مرجعیت علمی، توسط آخوندهای قلابی اشغال شد. خلیفه اول و دوم، با زیرکی تمام، این سیاست را در پیش گرفتند. هرکس سوالی می پرسید که با مذاق و دانش شخص خلیفه جور در نمی آمد، به کفر و شرک متهم می گردید و از سوی دیگر، ملایان یهود و نصاری به تشویق بیت خلافت و به دلیل برخورداری از دانشی اجمالی، جای عالمان حقیقی را پر کردند.

هـ ) بافت « قبیله محور » جامعه مسلمانان در صدر اسلام، وجود شکاف بین بنی هاشم و بیت خلافت را تحمل نمی کرد. در همین راستا یکی از اقدامات حساب شده و سیاستمدارانه رژیم حاکم، جذب اشخاص وجیهی مانند عباس بن عبدالمطلب و فرزندش ابن عباس به هیئت حاکمه بود. تایید نسبی شخصی مانند عباس و یا حتی عدم عداوت او با کودتاگران، می توانست بسیاری از چالش های حکومت را برطرف سازد.

و ) دوران خلافت ابوبکر بن ابی قحافه زیاد به طول نینجامید اما آن فرد به قدری نقش خود را قوی ایفا نمود که پس از مرگ با تشییع جنازه ای به مراتب باشکوه تر از رسول خدا روبرو شد. حمایت بی حد و حصر عضو رسانه ای بیت شریف نبوی ( عایشة بنت ابی بکر ) از شخص خلیفه، کار را در مواقف گوناگونی بر مدعی خلافت سهل و آسان نمود و همین مساله نشان می دهد که اصرار وی برای تزویج دخترش با شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، بی دلیل و بی حساب نبود.

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها :