یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

اشارات تاریخی ـ بخش سوم

بسم الله الرحمن الرحيم

          بررسی دوران پس از شهادت خاتم الأنبیاء صلی الله علیه و آله، حتی به صورت اشاره و گذرا نیز دردناک است. در ضمن این بررسی، ناچار به حقایقی در ارتباط با حزن و اندوه بی پایان یگانه بازمانده آن ختم رسولان برمی خوریم که به تعبیر آن بانو « صبت علی مصائب لو ‌‌أنها صبت علی الأیام صرن لیالیا ». نکات برجسته تری که نباید از نظر دور بمانند، عبارتند از:

الف ) با وجود محرومیت امیرالمؤمنین علیه السلام از تعداد کافی یاران وفادار، آن امام چند شب مکرر، به تعبیر معاویة بن ابی سفیان « قعیدة البیت » خود را بر مرکبی سوار کردند و با مراجعه به خانه مهاجرین و انصار، ایشان را به بیعت تاریخی غدیر و حق الهی خود یادآور گردیدند. به تصریح سلیم بن قیس و برخی دیگر از راویان، تنها سه و یا چهار نفر به این دعوت پاسخ مثبت دادند. سلمان، ابوذر و مقداد هر بار با سرهای تراشیده، در موعد مقرر حاضر شدند اما تعداد ایشان هرگز به حد کفایت برای اقامه حق نرسید.

ب ) مرحوم طبرسی در احتجاج و دیگران در منابع دیگر آورده اند که مناشداتی در این ایام در ارتباط با حق الهی امام علیه السلام صورت پذیرفت ( مناشده بدان معناست که کسی مدعی چیزی باشد و با قسم دادن مخاطب، عزم یاد آوری او و یا گرفتن تایید از او را داشته باشد ). یکی از معروف ترین این مناشدات، با شرکت دوازده نفر در مسجد شریف نبوی برگزار شد. شش تن از مهاجرین و شش تن از انصار، هریک به ترتیب برخاسته و آنچه از دلایل در اثبات حق الهی امام علیه السلام در احراز خلافت در دست داشتند، بیان کردند. مناشده « بریدة أسلمی » در این میان از همه زیباتر است. او که از انصار بوده، برخاست تا مردم را به حق و مقام الهی امیرالمؤمنین علیه السلام قسم دهد اما به محض آنکه خواست ابتدای به سخن بنماید، به تعبیر تاریخ « فاختنقته العبرة » یعنی اشک راه سخن را بر او بست و بر زمین نشست.

ج ) کمترین تاثیر آن مناشدات و احتجاجات این است که امروز و پس از گذشت بیش از یکهزار سال، خواننده با انصاف تحت تاثیر قرار می گیرد. چیزی که مردم آن زمان مدینه را به سکوتی مرگبار وادار می کرد، اقدامات زیرکانه و دقیق رژیم کودتا بود که با بهره گیری از ابزار قدرت و اقتدار، جو رعب و وحشت را بر سراسر جامعه حاکم کرده بودند تا منویات پلید خویش را عملی سازند.

د ) یکی از نقاط بسیار روشنگر و پر اهمیت تاریخ، ایراد خطبه فدک توسط حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در مسجد شریف نبوی است. یادآوری می کنم که این خطبه در دوران بیماری و آسیب دیدگی روحی و جسمی آن مخدره رخ داده است. در این مختصر، در صدد نقل عبارات خطبه نیستم. علاقه مندان، به متن آن خطابه رسا و الهی رجوع کنند. جریان پس از اتمام خطبه، اهمیتی فراتر دارد. ابوبکر بن ابی قحافه، با ژستی حاکی از فروتنی و حق طلبی، صبر کرد تا خطابه به پایان برسد. آنگاه با استفاده از جایگاه رهبری حکومت، جای شاکی و متهم را تغییر داد. بدین ترتیب حضرت صدیقه سلام الله علیها ناچار به معرفی شاهد شدند حال آنکه بر اساس تمامی قوانین حقوقی اسلامی و حتی غیر اسلامی، ارائه شاهد بر عهده مدعی است. حیله مکارانه مدعی خلافت با تدبیری حکیمانه از سوی بانوی عصمت خنثی شد. بدین ترتیب که در هنگام معرفی، اقدامی کردند که طرف مقابل را شدیدا به چالش کشید. شهود معرفی شده از ناحیه آن مخدره دو تن بودند: امیر المؤمنین علیه السلام و ام أیمن. اندکی تامل بر همگان روشن می سازد که احتمال معرفی کارگران آبادی فدک ـ به عنوان کسانی که حقوق بگیر آن حضرت بودند ـ به عنوان شاهد، شاید موثرتر به نظر می رسید اما هدف حضرت زهرا سلام الله علیها، استرداد فدک نبود. ایشان دست به طرفندی زدند که در نتیجه آن، ابوبکر مجبور به واکنشی بسیار شدید شد و این روشنگری، بهره ای به مراتب فراتر از عایدی فدک به همراه آورد. وقتی نام شاهدان از زبان پرده دار عصمت خارج شد، ابوبکر برافروخته شد و گفت: « تو مانند روباهی هستی که شاهدش دم او باشد ». این توهین مسلم از زبان مدعی جانشینی نبی اکرم آن هم نسبت به تنها یادگار آن پیامبر الهی، هرگز از پیشانی تاریخ زدوده نخواهد شد. یادگاری که به تصریح عامه و خاصه، بارها و بارها به عنوان ملاک رضا و سخط خداوند متعال برشمرده شده بود. ابراز شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام ـ به عنوان معیار حق که توسط پیامبر معرفی شده بود ـ و نیز ام أیمن ـ که نبی اکرم بر صداقت و حسن عاقبت او مهر تایید زده بودند ـ ، مقبول نیفتاد و ابوبکر شاهدی دیگر طلب کرد. در اینجا معجزه ای رخ داده که به اشاره از آن یاد می کنم. صحنه بعدی، لرزش شدید ستون های مسجد و زمین مدینه بود که بلافاصله پس از تهدید سیدة النساء رخ داد. آن مخدره، جماعت را به پریشان کردن مویش تهدید کرد اما کلام شمشیروار امام متقیان به سلمان، فصل الخطاب بود که فرمود: « یا سلمان؛ أدرک بنت محمد ».

هـ ) بنچاق فدک در آن مجلس به صاحب حقیقی اش مسترد شد اما در راه بازگشت، بازوی اجرایی مدعی خلافت که کسی جز عمر بن خطاب نبود، راه را بر دختر پیامبر رحمت بست و با آن جسارت خاص، مجددا سند را بازستانده و پاره کرد. حضرت صادق علیه السلام در دعای صنمی قریش به این واقعه با تعبیر « و صک مزقوه » اشاره می فرمایند. پس از رخ دادن آن جسارت عظمی و پاره کردن قباله فدک، حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها زبان به نفرینی گشودند که سالها بعد توسط ابولولو به هدف اجابت رسید.

و ) پس از این جریانات، حضرت فاطمه سلام الله علیها در بستر افتادند و دیگر کسی ایشان را سرپا ندید. فضای کلیه ملاقات های زنان مدینه با آن مجهولة القدر، سرشار از روشنگری و افشاگری بود. فضایی که زنان را از پس انفعالی چند ماهه، به فعل کشانید و امواج آن به اندرونی خانه کودتاگران رسید.

ز ) حقه ی بعدی رژیم، استفاده ای تبلیغاتی در مراسم دلجویی از آن مخدره بود. درخواست این دیدار از طریق عالی ترین مجرای رسمی رژیم یعنی شخص عمر بن خطاب، مطرح گردید. کودتاگران می دانستند که با توجه به حوادث واقعه، به احتمال قوی اجازه این ملاقات صادر نمی شود. بدین ترتیب این درخواست در دست اقدام، از سوی آنان به عنوان سندی بر برائتشان باقی می ماند که مثلا دختر رسول خدا به ایشان فرصت عذرخواهی و تدارک مافات را نداده است. بر خلاف تصور ایشان و در اثر تدبیر حکیمانه بیت شریف وحی، رخصت دیدار صادر شد. آنچه در آن ملاقات نیمه خصوصی عنوان شد، از دست ابوبکر و عمر خارج بود. آن دیدار توسط دختر مجروح پیامبر اکرم هدایت می شد. محصول آن دیدار داغی ابدی بر پیشانی خلیفه دروغین بود که با عبارت « والله لأدعون الله علیک فی کل صلوة أصلیها » و از سوی صدیقه کبری سلام الله علیها شکل گرفت. سنگینی این عبارت تا جایی بود که حتی کمر سالوسی مانند ابوبکر را نیز خم کرد و او را به گریه انداخت. گریه آن سیاستمدار زیرک، به راست یا دروغ، یک چیز را نشان می دهد و آن اینکه نمی بایست می گذاشت کار به اینجا برسد.

ح ) نود و پنج روز پس از شهادت نبی اکرم صلی الله علیه و آله، یادگار آن جناب نیز به ایشان ملحق شد. وصیت آن مظلومه چند جمله بیشتر نبود « یا علی؛ مرا در شب غسل بده، در شب کفن کن، در شب دفن کن و مگذار تا آن کسانی که به من ستم روا داشتند، در مراسم من حاضر شوند ». حکایت آن شب از این مجال خارج است اما فقط همین را می گویم که وقتی شیرمرد اسلام از دفن حبیبه اش فارغ شد، رو به قبر رسول خدا کرد و با اشک گفت: « قل عن صفیتک صبری ».

ط ) بامداد آن شب، دستگاه خلافت از خبر شهادت بی بی دو عالم آگاه شد. عده ای از سوی رژیم برای اجرای پروتکل مربوط به دفن دختر پیامبر تعیین شدند چون این مراسم آخرین فرصتی بود که می توانست آبروی از دست رفته مدعی خلافت را به او بازگرداند. این عوام فریبی نیز پیشتر توسط تدبیر الهی حضرت انسیة الحوراء علیها السلام، خنثی شده بود. ابوبکر و عمر ریشه همه این شکست ها را در امیرالمؤمنین علیه السلام می دیدند لذا دست به جنون آمیزترین اقدام عمرشان زدند که با شکستی مفتضحانه روبرو شد. محل قبر حقیقی آن مخدره بنا با وصیت ایشان پنهان بود اما چندین صورت قبر توسط امام علیه السلام در قبرستان بقیع ایجاد شده بود که می توانست نقطه ای برای شروع اقدام خطرناک رژیم باشد.

ی ) بیانیه بیت خلافت به شرح زیر صادر گردید: « نظر به آنکه عزیزترین یادگار پیامبر اکرم از بین ما رفته و در اثر اقدامی شتابزده، توسط شوهرش علی بن ابی طالب شبانه دفن شده است، خلیفه مسلمین مفتخر است به اطلاع برساند که جهت هرچه بهتر برگزار شدن مراسم اقامه نماز و دفن، قبرهای بقیع شکافته خواهد شد تا بدن دختر رسول گرامی اسلام آنچنان که شایسته اوست، مورد تجلیل قرار گرفته و پس از اقامه نماز میت توسط عالی ترین شخص جامعه، با احترام کامل و در میان خیل عزادار به خاک سپرده شود ». لحظاتی پس از صدور بیانیه، خیل عوام الناس با راهبری نخبگانی مانند عمر بن خطاب و در حالی که فریب خوردگانی از توده مردم نیز در میان آنها به چشم می خورد، با بیل و کلنگ راهی قبرستان بقیع شدند. ندای عزا و مصیبت شهر را پر کرده بود. در آستانه قبرستان، جماعت رجاله با صحنه ای مواجه شدند که تنها و تنها یک نفر واقعیت آن را فهمید و آن هم عمر بن خطاب بود. امیرالمؤمنین علیه السلام با مشاهده جماعت عامی، جلو آمده و روبروی عمر بن خطاب ایستادند. چیزی که علی را با دیروز و روزهای پیش متفاوت می کرد این بود که اینبار ذوالفقار در دستش بود. شمشیری که در چند ماه اخیر، به رویت کسی نرسیده بود. همانطور که گفته شد، از بین آن همه جمعیت حاضر، فقط یک نفر پیام این حرکت را درک کرد اما برای اطمینان از تشخیص خود، سینه صاف کرد و از علی بن ابی طالب خواست تا راه را بر اجرای بیانیه بیت خلافت نبندد. صحنه ای که به چشم مردم رسید این بود که امام علیه السلام، یقه پیراهن عمر بن خطاب را در دست گرفته، او را به زمین زدند و فرمودند: « این شمشیر به نیام باز نمی گردد مگر آنکه جان تو از بدن خارج شده باشد ». مرحوم مجلسی ـ رضوان الله علیه ـ عبارت عجیبی را در این قطعه از تاریخ نقل می کند که « إنکسر عمر ».

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها :