یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

اشارات تاریخی ـ بخش دوم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

          در راستای مطالبی که در بخش اول این نوشته مختصر تقدیم گردید، نظر شما را به نکاتی دیگر جلب می کنم.

الف ) شناخت شخصی برخی اشخاص ( اعلام ) که در صدر اسلام زندگی می کردند، موجب حصول درکی عمیق تر و پیراسته تر از شرایط آن روزگار می گردد. از جمله این افراد، باید از اشخاص زیر نام برد:

ابوسفیان، معاویة بن ابی سفیان، ابوبکر بن ابی قحافه، عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، زبیر بن عوام، خالد بن ولید، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، سعد بن عباده، قیس بن سعد بن عباده، بشیر بن سعید، اسید بن خضیر، عمرو بن عاص، مروان بن حکم، کعب الأحبار، تمیم داری، مقداد بن أسود، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، بریدة أسلمی، حذیفة بن یمان، سالم مولی أبی حذیفة، مغیرة بن شعبة و برخی دیگر.

ب ) بدترین تحلیل در مورد وقایع کودتاگونه پس از شهادت نبی اکرم صلی الله علیه و آله آن است که همه چیز را بر « خشک مقدسی » و « قرائت متحجر از دین » حمل کنیم. بررسی مختصری در اسناد تاریخی، به روشنی نشان می دهد که همه چیز بر اساس یک توطئه و نقشه دقیق پیش می رفته است.

ج ) طراحان کودتا با بهره گیری از « حکومت ترور »، کاری کردند که کسی جرات مخالفت و تعارض با رژیم حاکم را پیدا نکند. یعقوبی می نویسد که عبارت « بایع و إلا نضرب عنقک » جمله ای بود که در ابتدای استقرار حکومت خلیفه اول، زیاد به گوش می خورد.

د ) امیرالمومنین علیه السلام، پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله، از بیعت کردن با مدعی خلافت، خودداری کرده و به تصریح تاریخ نگاران متقدم، تحصن پیشه کردند. عده ای از بنی هاشم نیز بنا به دلایل گوناگون، در این تحصن به علی بن ابی طالب علیه السلام پیوستند.

هـ ) شاخه هایی از قریش که از نسب و موقعیت برتری بهره مند بودند، مدعیان نخستین خلافت را تشکیل می دادند. بگذارید به راحتی مدعی شویم که کمتر کسی در آن میانه در پی احقاق حق الهی بود. همگان در صدد بودند تا خود را بیشتر و بهتر بر سر سفره قدرت، مستقر سازند. قبایلی مانند بنی هاشم و بنی امیه که از موقعیت اجتماعی و توزیع ثروت بیشتری برخوردار بودند، حاضر نبودند نسبت به قبایل پست و دون پایه ای مانند بنی تیم و بنی عدی تمکین کنند. این جریان به خوبی بیانگر انگیزه کسانی مانند ابوسفیان است که به نزد امیرالمومنین علیه السلام آمدند و ابراز کردند که حاضرند در پی حمایت از ایشان ( و طبیعتا سهم خواهی های بعدی در چارت حکومتی )، مدینه را از سواره و پیاده پر کنند. چنین پیشنهادی از سوی عباس بن عبدالمطلب عموی ایشان نیز طرح گردید و پاسخ آن امام به تمامی این طرح ها، منفی بود. در جایی آن حضرت با قلبی آکنده از سوز فرمودند که « خداوند از برادرها جعفر و از عموها حمزه را از من گرفت لذا من در بین دو انسان کم وزن و ضعیف مانند عقیل و عباس باقی ماندم. اگر جعفر و حمزه بودند، من حقم را باز می ستاندم ».

و ) از منظر افکار عمومی، عدم بیعت امیرالمومنین علیه السلام و سایر بزرگان بنی هاشم با ابوبکر، رسمیت خلافت او را به طور جدی زیر سوال برده بود. به همین دلیل رژیم حاکم دست به بازی خطرناکی زد که به نوعی « تست حساسیت » خاندان وحی و نیز اهالی مدینه منوره به شمار می رفت. شرح ماجرا از این قرار بود که در پی یک سخنرانی احساسی عمر بن خطاب که ابوبکر را مورد خطاب قرار می داد، جمعی از اوباش مدینه، به سرگردگی کسانی که حلقه اطراف حاکمیت را تشکیل می دادند، به سوی خانه امیرالمومنین علیه السلام حرکت کردند تا آن امام را مجبور به بیعت رسمی با خلیفه نمایند.

ز ) جماعت مدعی به در خانه اهل بیت آمدند و عمر بن خطاب به عنوان فرستاده ویژه خلیفه، ایشان را راهبری می کرد. شرح مجادلات و رفت و آمدهای مکرر دق الباب کنندگان، خود حدیثی شنیدنی است که علاقمندان می توانند تفصیل آن را در کتب تاریخی بیابند. مرتبه آخر کار بدانجا رسید که شخص فرستاده ویژه، حاضر شد تا با عبور از کلیه خطوط قرمز، و به عنوان حرکتی نمادین که کلیه متحصنین و معارضین را تا سالیان آینده خلع سلاح و منکوب کرد، با تنها یادگار و فرزند گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله، برخورد فیزیکی نماید و دست خود را به روی آن دردانه خلقت دراز کند.

ح ) کمترین اثر این حرکت جسورانه، تست حساسیت امیرالمومنین علیه السلام بود و رژیم حاکم متوجه شد که بنا به هر دلیلی، آن بزرگوار تصمیم به برخورد فیزیکی و مسلحانه با ایشان ندارد. این توهین آشکار که قلب تمامی مسلمانان جهان را تا به امروز داغدار ساخته، سخت ترین حادثه ای بود که بر سر جانشین بر حق پیامبر خاتم وارد آمد.

ط ) جریان توهین به دخت گرامی رسول خدا سلام الله علیها و مشاهده نوع برخورد امیرالمومنین علیه السلام که از نوعی عمل به وظیفه الهی پرده برمی داشت، متهورین را برآن داشت تا به موهن ترین شکل ممکن، آن بزرگوار را به مسجد بکشانند و طلب بیعت کنند.

ی ) عبارات تهدید آمیز فرستادگان رژیم و شرایط داخل مسجد به گونه ای بود که امیرالمومنین علیه السلام را به قتل تهدید کردند و به ایشان گفتند « بایع و إلا نضرب الذی فیه عیناک ». آنگاه آن امام بزرگوار رو به مرقد مطهر خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله فرمودند و با استشهاد به آیه ای از قرآن کریم گفتند: « یابن أم؛ إن القوم إستضعفونی و کادوا یقتلوننی ». سپس دست مشت کرده ایشان را ( بر خلاف پروتکل بیعت ) به زور کشیدند و بر دست راست خلیفه ساییدند.

ک ) آنچه روی داد، هرچه که بود، بیعت شرعی نبود گرچه که امام علیه السلام تحت هیچ شرایطی همان را نیز نقض نکردند اما لفظ مورد استفاده ایشان در پاره ای اوقات « ما بایعت » بود و گاهی دیگر « فبایعت مکرها ».

ل ) اینک دیگر رژیم حاکم نسبت به میزان حساسیت امام علیه السلام و آستانه تحریک ایشان آگاهی داشت لذا دست به بازی دیگری زد که پیش تر به آن اشاره کرده ام و آن، به دست گیری کلیه اهرم های اقتدار اجتماعی و اقتصادی بود. در این راستا، دارایی « فدک » که در تملک خصوصی رسول گرامی اسلام بوده و توسط ایشان به دخترشان حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها نحله شده بود، مورد هدف قرار گرفت. باری دیگر جسارت و توهین به حد اعلای خود رسید اگر چه اهل بیت علیهم السلام نیز حداکثر بهره برداری ممکن را از این جریان نمودند.

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها :