یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

بالاخره بهشت يا جهنم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

کشیشی در کلیسای شهری دورافتاده به امر وعظ و خطابه اشتغال داشت و روزهای اعتراف، بهشت را متری دو دینار طلا به مسیحیان با ایمان می فروخت. مومنان ساده دل با اشتیاق اراضی وسیع بهشت عنبر سرشت را به این بهای مناسب می خریدند و سند کتبی دریافت می کردند. از آنجا که هرجایی پولی در میان است، کم کم سر و کله یهود پیدا می شود، روزی یک یهودی مکار نزد کشیش بهشت فروش آمد و گفت ( آیا این اراضی بهشت عنبر سرشت شما قابل خریداری توسط ما یهودیان نیز هست؟ من مایلم قطعه وسیعی خریده و در آن ساخت و ساز کنم. ) کشیش گفت ( متاسفانه من نمی توانم بهشت را که جای نیکویان و صاحبان دین و بینش سلیم است، به کوردلانی مثل شما یهود بفروشم ) یهودی قدری اندیشید و سپس پرسید ( آیا جهنم را تماما به من می فروشی؟ ) کشیش از حماقت و بلاهت یهودی متعجب شد و با خود گفت وقتی کسی تا این حد احمق است، چرا که نه؟ و در مقابل دریافت مبلغی تمام جهنم را به یهودی فروخت و سند تنظیم کرد.

فردای آن روز مرد یهودی اعلامیه ای در سطح شهر مسیحیان با ایمان پخش کرد که مضمونش چنین بود ( بر اساس سند شماره فلان در تاریخ چنان، اینجانب تمامی جهنم را به طور کامل خریداری کرده ام. از آنجایی که خداوندگار عالم جایی غیر از بهشت و جهنم خلق نفرموده و من نیز هیچ یک از شما مسیحیان را در جهنم خود راه نمی دهم، بدانید و آگاه باشید که چاره ای جز رفتن اجباری بهشت برای شما باقی نیست. پس پولتان را بیهوده به این کشیش ریاکار ندهید ).

عجیب است که برخی مسلمانان با ایمان و زبده که سابق بعضی دیگر را به بهشتشان راه نمی دادند، امروز اجازه جهنم رفتن را نیز به آنها نمی دهند. واقعا که عجب اسلامی دارند بعضی ها ...

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :