یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

بيم و اميد

بسم الله الرحمن الرحيم

 

          یکی از ابواب مهم کتب روایی مکتب تشیع، مربوط به احادیث « خوف و رجاء » می باشد. از بین سر فصل های این روایات، عناوین زیر چشمگیرتر هستند:

ـ انسان باید در تمام طول عمر خود، بین خوف و رجاء باشد.

ـ خوف ما باید از آن باشد که مبادا مرتکب قصور و تقصیری نسبت به ذات مقدس باری تعالی شده باشیم.

ـ حسن ظن به خداوند مهربان ( که از مهم ترین وظایف ماست )، ایجاب می کند که نسبت به عفو و رحمت بی منتهای آن کریم بنده نواز، رجاء داشته باشیم.

ـ خوف و رجاء باید هردو به یک میزان و به طور همزمان، در وجود ما حاضر باشند.

ـ خوف سازنده آن است که ما را به فرار از مصادیق خشم و غضب الهی بکشاند.

ـ رجاء صادق آن است که منجر به تحرک ما به سوی بندگی واقعی گردد.

ـ در سنین جوانی، خوف برای آدمی سازنده تر است و مقتضای سال های پیری، رجاء می باشد.

ـ مرز ممنوعه خوف، یاس از رحمت خدا و حد خطرناک رجاء نیز اغترار است.

ـ در روایات ما، واعظی را که مستمعش را از خوف و رجاء خارج نکند ( تعادل روحی او را به هم نزند )، تحسین کرده اند.

ـ یکی از شاه نکته های احادیث اهل بیت علیهم السلام این است که فرموده اند: بشر باید در خوف و رجاء باشد اما در انتهای روایت تاکید فرموده اند که: « و لا یصلحه إلا الخوف ».

          و اما قصه خودمان؛ این وبلاگ محل وعظ و درس نیست. حدیث نفس است. نفس من و امثال من ( بلانسبت شما )، نزده می رقصد. من چهارتا حکایت در باب تقویت رجاء برای خودم بخوانم، همین حال امروزم را هم تباه می کنم.

تصور می کنم روشن و بدیهی است که اگر کسی بخواهد در راه معالجه خودش قدم بردارد، نخست باید بیماری اش را خوب بشناسد. بیماری من و امثال من، تنبلی و عمل نکردن به علم است. واقعیت آن است که ما می دانیم ولی نمی خواهیم عمل کنیم. یا بهتر بگویم حال عمل کردن را نداریم. دلمان هم خوش است که آقایی داریم و مهربان است و ... من هم می دانم که آن آقا مهربان است. احادیث لطف و کرمش را هم کمابیش دیده ام ولی اسیر هوای نفس را بیم اصلاح می کند یا امید؟ البته هر دو. امروز حضور کدام یک از این دو ضروری تر است؟ البته بیم و ترس.

یادم می آید جناب آقای دکتر حاج سیدحسن افتخارزاده ـ حفظه الله ـ در یکی از شب های ماه مبارک رمضان، حکایتی را بالای منبر منزل مرحوم حاج علی اردکانی ـ رحمه الله ـ تعریف کرد. عبارات زیر را من از ایشان و به صیغه متکلم وحده نقل می کنم:

« برادرزاده های من به من عمو آیت الله می گویند. ایشان خیلی به من ارادت دارند و در مسایل مختلف از من راهنمایی می گیرند. گاهی با خودم فکر می کنم مبادا روز قیامت، خداوند متعال تمام کرده های عمو آیت الله را به برادرزاده ها نشان دهد. اگر چنین شود، همین شرمساری من در نزد برادرزاده هایم برایم بس است و دیگر به عذاب جهنم هم نیازی نیست ».

          آیا اگر من یقین دارم که ممکن است کردارم را در قیامت به سمع و نظر دوستان و بستگان برسانند، باز هم همینطورم؟ معلوم است که نه. پس مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که من چنین یقینی ندارم. مربی بزرگوار جناب آقای حاج حسین کرباسچیان به نقل از مرحوم علامه کرباسچیان ـ رحمه الله ـ می گفت: « مردم، نبی اکرم صلی الله علیه و آله را به اندازه یک بچه صغیر ممیز هم قبول ندارند. اگر ما جایی نشسته باشیم و ناگهان بچه ای فریاد بکشد: آتش. همه ما از جا می پریم. پیامبر بزرگوار اسلام مدت بیست و سه سال فریاد زد که بابا مردم مرگ حق است و هرکس باید پاسخ کرده هایش را بدهد. اما هیچکس باور نمی کند ». حال شما انصاف دهید. کسی مثل من باید از بیم بگوید یا امید؟

 

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ دی ۱۳۸٤
تگ ها :