یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

مصفا از آغاز تا امروز ( بخش پايانی )

بسم الله الرحمن الرحيم

 

این آخرین مطلبیست که در مورد مصفا می نویسم. راستش خیلی طولانی شد و البته نوشتن از چند سال خاطره و یادمان، کمتر از این هم نمی شود. گفتم که یکی از سیاست های مصفا در یکی دو سال آخر اقامت من در ایران ( فکر کنم اکنون هم همین سیاست کم و بیش تعقیب می شود )، احیای نام و یاد بزرگانی مانند مرحوم حاج اکبر ناظم بود. در واقع می خواستیم سبک عزاداری سنتی را در حد وسعمان زنده کنیم. یکی از مشوقین ما در این مسیر، آقای محسن نوری دوست بسیار عزیز و همکار وقت ما در مجموعه امیر بود. قصه از اینجا شروع شد که می دیدیم نوحه ها و « دم » های سینه زنی جدید، ماندگار نیستند. همه شان در بدو ظهور سامعه را می نوازند اما به زودی به خاطره سپرده می شوند در حالی که اکنون بعد از گذشت چیزی حدود هفتاد سال، هنوز وقتی صدا بلند می شود که: « ای جسم پاره پاره ؛ آیا تویی حسینم؟ »، بند دل شنونده پاره می شود و خود را ناظر ندای جانسوز عمه سادات می بیند.

بگذارید شرح مختصری از پروتکل عزاداری در تهران قدیم را بازگو کنم. از پدر بزرگوارم و مرحوم عمویم اینگونه شنیده ام که سینه زنی تهرانی های قدیم تا قبل از نقل مکان مرحوم حاج مرزوق از کربلا به تهران، اینگونه بود که اصطلاحا سه ضرب و بی وقفه سینه می زدند. بدین ترتیب اساسا « دم سرپا » و « زمینه خوانی »، در تهران رایج نبود. مرحوم حاج مرزوق بنیانگذار سینه زنی سنتی در تهران بوده است. اوج تکامل این سبک، در دوره مرحوم شاه حسین و مرحوم ناظم شکل گرفت. این دو پهلوان نامدار، ضمن آنکه هرگز خود را به شوائب مادی آلوده نساختند، بیشترین سهم را در شکل گیری آنچه که ما امروز « عزاداری سنتی » می نامیم، داشته اند. مرحوم ناظم اکثر نوحه ها را فی البداهه ساخته است. آن پیرغلام با اخلاص اباعبدالله عليه السلام که از سواد اصطلاحی کم بهره بوده، نوحه هایی به زبان عربی دارد که از لحاظ صرف و نحو، کمترین ایرادی بر آنها وارد نیست. به عنوان نمونه در مصیبت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام می سراید:

مسلـم ینادی یا صبا إذهب إلی البطحاء

قل یا سلیل المصطفی إحذر من الأعداء

از من به تو بادا سلام ای زاده زهــــرا

در کوفه نالانم؛ سر در گریبانم

در اینجا طبق قرائت پدر بزرگوارم ( که سالیان سال دوست و همراه نزدیک مرحوم ناظم بوده است )، می بینیم که آن مرحوم، رعایت اعراب را کرده و مثلا منادای مضاف را منصوب خوانده و از شکل صحیح افعال به لحاظ صیغه و زمان بهره گرفته است. یا در جایی دیگر در وصف عصر عاشورا می گوید:

مهجة قلب نبی یا ثارالله

و ابن ثــاره؛ بنما نظاره

رؤوسنا المکشوفة؛ یا حسین مظلوم

آنچه که مستند ساخت این نوحه قرار گرفته، عبارتی از مقتل مرحوم سید بن طاووس ـ رضوان الله علیه ـ است که نازدانه حضرت سیدالشهداء علیه السلام خطاب به بدن مطهر پدرش عرضه می دارد: « یا أبتاه؛ أنظر إلی رؤوسنا المکشوفة ». در عبارت مقتل، کلمه « رؤوس » مجرور به حرف جر بوده و با کسره خوانده می شود. اگر مرحوم ناظم صرفا بر اساس مسموعاتش نوحه ساخته بود، جا داشت در نوحه مورد اشاره نیز کلمه « رؤوس » را با کسره بخواند. حال آنکه با کمال تعجب می بینیم آن پیرمرد با اخلاص، مبتدا را مرفوع تلفظ کرده است. بگذریم که اگر بخواهم خاطرات پدر بزرگوارم و نیز مرحوم عمویم را از نوحه سرایی های آن « یلان وادی غم ارباب » بنویسم، نوبت به شرح پروتکل عزاداری سنتی نمی رسد.

عزاداری سنتی با خاتمه وعظ، آغاز می شود. واعظ یا اصطلاحا « منبری »، در پایان مطالب خود، گریزی به مصیبتی خاص می زند که مداحان تهران ( بر خلاف مداحان آذری زبان )، خود را مقید به پیروی از همان مصیبت می دانند. پس از پایان سخنرانی، مداح ( یا به عبارت بهتر روضه خوان )، شروع به « منبرخوانی » می کند یعنی ابیاتی را در شرح مطالب واعظ قرائت می کند. همزمان با اوج گیری اشعار، « مصیبت خوانی » آغاز می شود که معمولا با اشاره به عباراتی از مقاتل معتبر همراه است. در تهران، در میانه مصیبت خوانی، مخاطبین آماده عزاداری می شوند و پیراهن خود را از تن خارج می کنند. خاتمه مصیبت خوانی به « زمینه خوانی » می انجامد. سینه زنی سنگین و آرام در زمینه خوانی آغاز می شود. مخاطبین با اشاره ناظم مجلس به سینه می زنند و روضه خوان نیز سوزناک ترین اشعار خود را در دستگاه هایی مانند سه گاه که سراسر سوز و گداز است، بر زبان جاری می کند. من مجالسی را از بزرگانی مانند جناب آقای حاج علی انسانی دیده ام که زمینه خوانی آنها حدود یک ساعت به طول انجامیده است بدون آنکه منجر به ایجاد ملالت و خستگی در شنونده شود. یکی از بهترین سبک های زمینه خوانی به اعتقاد من، خواندن اشعار « چهارپاره » است که بعد از حدود نیم قرن مهجوری، حاج منصور ارضی آن را دوباره احیا کرد. وقتی سینه زن از گریه اشباع شد و حب خود را ظاهر کرد، نوبت به اظهار بغض می رسد. در این مرحله که « نوحه خوانی » نام دارد، کوبنده ترین اشعار در حماسی ترین دستگاه ها ( مانند چهارگاه ) خوانده شده و عزاداری ایستاده آغاز می شود. نوحه خوانی سپس به سینه « واحد دو دست » که امروزه آن را به طور خلاصه « واحد دوست » می نامند، تبدیل می شود و در پایان، شور آغاز می گردد. سینه زنی « شور » که امروزه در هیئات سراسر ایران توسط مداحان جوان تر ترویج می شود و طبیعتا نیاز به مطالعه و محفوظات زیادی ندارد، پایان بخش پروتکل عزاداری است. امروزه شاهدیم که مداحان جوان تر، تمام عزاداری را در « شور » منحصر کرده و متاسفانه جایی برای بقیه پرده ها باقی نگذاشته اند.

به هر حال، ما قرار گذاشته بودیم از نوحه های قدیمی و اصیل استفاده کنیم. آن سال و سال بعد از آن، در تمام مجالسی که شرف حضور داشتیم، سعیمان این بود که از نوحه های قدیمی استفاده کنیم. گوشه ای از این ذوق را می توان در دو آلبوم « بهشت بی نشان » که توسط آقایان مقصودی، صدقی و اسماعیلی تولید شده، به تماشا نشست. بازخورد این دو آلبوم ( تا جایی که من اطلاع دارم ) آنقدر مطلوب بود که نشان داد هنوز هم پایبندی به ضرباهنگ های سنتی و اشعار قوی بزرگان، اثر خودش را می گذارد. البته هنر آقای مقصودی را در بهره گیری از نواهای قدیمی و عرضه آنها در قالب های جدید، نمی توان انکار کرد.

و اما آخرین اجتماع مصفا در تهران، یک شب ماه مبارک رمضان منزل آقای محمود جوهرچی بود ( یک مجلس پنج نفره ). چند روز بعد از آن من ایران را ترک کردم و دوران تبعید آغاز شد. جالب اینجاست که پانزده ماه بعد، هر چهار نفر در عرفات یکدیگر را دیدیم و همگی حج اولمان را به جا آوردیم. بدین ترتیب مصفایی که بر محور دوستی اهل بیت علیهم السلام و عرض ارادت به ساحت مقدس امام عصر ـ أرواحنا له الفداء ـ شکل گرفته بود، بدون حضور این نالایق تبعیدی، به فعالیت خود ادامه داد و إن شاءالله خواهد داد، تا مولایش ظهور کند ...

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٤
تگ ها :