یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

عشق حقيقی و مجازی

بسم الله الرحمن الرحيم

 

تابحال در مورد تقسیم بندی عشق به « حقیقی و مجازی » فکر کرده اید؟ آیا از خود پرسیده اید که به چه اعتباری عشق را به حقیقی و مجازی تقسیم می کنند؟ بگذارید قدری در این عبارت تامل کنیم. عشق در لغت به معنی احساسی است که کسی نسبت به دیگری دارد و در اثر این احساس می خواهد خود را به او نزدیک کرده و دیگر از او جدا نشود ( برخی از اهل ادبیات می گویند نام گیاه « عشقه » از همین رو انتخاب شده چون به ساقه گیاهان دیگر می چسبد و تمایلی به جدا شدن ندارد ). در زبان محاوره فارسی، به احساس محبت شدید، عشق می گویند. اگر معنی دو کلمه « حقیقی » و « مجازی » را نیز درست فهمیده باشیم، ناگزیر باید عشق مجازی را به حالتی تعبیر کنیم که در واقع محبتی وجود ندارد و شخص عاشق، بنا به دلایلی بخواهد مدعی محبتی که در دلش وجود ندارد، بشود.

جست و جوی مختصری در منابع فرهنگی ( عرفانی، اسلامی یا حتی فلسفی )، روشن می سازد که تعبیر « عشق مجازی »، خارج از محدوده لغوی اش ترجمه شده و به عشقی که متعلق آن ( معشوق ) داخل در دایره ارزش ها ( بر اساس هرکدام از این دیدگاه ها ) نباشد، اصطلاحا عشق مجازی گفته شده است. نقطه مقابل آن، عشقی است که معشوقش شایسته ( و یا حتی بایسته ) محبت شدید باشد. در این صورت، آن عشق را حقیقی می نامند. اختلافات بینشی بین مرام هایی که ذکرشان گذشت، دایره حقیقت و مجاز را قدری مختلف کرده اند.

بدین ترتیب، در استفاده از تعابیر حقیقی و مجازی، وجود یا عدم عنصر عشق، مورد توجه نیست بلکه تاکید روی معشوق است. به عبارت دیگر، آنچه که عشق را از حقیقی به مجازی می کشاند، دروغین بودن اصل محبت نیست. اگر قدری دقیق تر به برخی فرهنگ ها ( مثلا اسلامی ) نگاه کنیم، خواهیم دید در بسیاری از موارد، صدور حکم نهایی در مورد حقیقی یا مجازی بودن عشق، منوط به بررسی افعال و عملکرد عاشق است. مثلا اگر به حرام ( در دایره ارزش های فقهی اسلامی ) بیانجامد، قطعا مجازیست اما اگر به توبه و ترک گناه ( به عنوان مثال ) منجر شود، می توان با اندکی مسامحه، آن را بارقه ای از نور عشق حقیقی نامید.

در طبقه بندی عشاق، تکلیف جوانانی که عاشق می شوند نیز با همین رویکرد تعیین می گردد. اگر جوان بیچاره عاشق خدا و نماز شب شود، او را مدح می کنند و اگر عشق دختر همسایه شان، قلب او را تسخیر کند، مشمول مذمت خواهد بود. اینجانب در صدد دفاع از عشق یا استعمال آن در شعر و نثر نبوده و نیستم و صادقانه باید بگویم که این کار از شأن من و امثال من خارج است. همچنین باید اعتراف کنم که در تمامی اسماءالله ( که بر اساس نص روایات مستند و معتبر، توقیفی هستند و کسی اجازه ندارد از جانب خود نامی برای خداوند متعال جعل کند )، هیچ یک از مشتقات کلمه عشق، وجود ندارد و عباراتی مانند « هو العاشق » یا « هو المعشوق »، ساخته و پرداخته ذهن متصوفه می باشد. با همه اینها، یک واقعیت را کسی نمی تواند انکار کند و آن این است که عشق، در همه حال عشق است. یعنی اگر سینه کسی واقعا سرای محبت کسی یا چیزی شد، نمی توان به هیچ دلیلی وجود عشق را در او انکار کرد.

نکته دیگری که ذکرش ضروری به نظر می آید، ارزش و اهمیت نفس عشق است. دقت کنید که این سخن به معنای « المجاز قنطرة الحقیقة » نیست. آنچه مهم است، تفاوت بین انسانی است که اصولا می تواند دیگران را دوست بدارد، با کسی که فاقد چنین موهبتی است. فرق این دو نفر، از زمین تا آسمان است. سابق بر این، بزرگانی که حلقات درس خصوصی داشتند، تنها کسانی را می پذیرفتند که به تعبیر ایشان « اهل دل » باشند. کسی که قدرت عشق ورزیدن ( ولو نسبت به یک حیوان ) ندارد، بویی از جوهره انسانیت نبرده است. عشق نسبت به نامحرم ( در گستره فرهنگ فقهی ) یک ارزش نیست اما خود عشق، حکایت از روحیه ای دارد که سراسر لطافت است و اگر درست هدایت شود، در عین لطافت می تواند کوه را جابجا کند.

با در نظر گرفتن این مقدمات، متوجه می شویم که چرا شاعران شیرین سخن سرزمین ایران، چقدر به این مقوله پرداخته اند و از میان این نام آوران عرصه ادب، جایگاه ویژه شمس الدین محمد حافظ شیرازی پررنگ تر از بقیه به چشم می خورد. کمتر کسیست که هنگام سخن گفتن از عشق، به اشعار زیبای این شاعر پارسی گو استناد نکند و انصافا در بین شعرای ایرانی، هیچ کس مانند او ظرایف و فراز و فرودهای عشق را به تصویر نکشیده است. این کلام را با اشاره به بیتی بسیار مشهور از این استاد بی مانند ادبیات پارسی به پایان می برم:

 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثـبـت اســت بـر جـریـده عـالــم دوام مــا

 

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٤
تگ ها :