یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

فقه پويا از نوع مدرن ديجيتالی

بسم الله الرحمن الرحيم

 

به دانشی که به گفت و گو درباره راه های کشف احکام پنجگانه ( واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام ) شرعی می پردازد، اصطلاحا فقه گفته می شود. در معنای لغوی، تفقه به معنای تدبر و موشکافی عمیق است طوری که به پدید آمدن بینش دقیق و سلیم منجر شود. در عرف به کسی فقیه اطلاق می شود که در دانش فقه ( به معنای اصطلاحی ) آنقدر جلو رفته که خودش توانایی استفاده مستقیم از منابع فقه را دارد و می تواند احکام شرعی را از ادله استنباط نماید.

یکی از بلاهای آسمانی آخر الزمان، احساس اجتهاد همگانی است. می گویید نه؟ مثلا در تمام خانواده ها، اظهار نظرهای تخصصی در زمینه دانش پزشکی، فراوان به چشم می خورد یا خیلی ها را می بینید که به راحتی در مورد سازه و ساختمان و طراحی آن سخن پراکنی می کنند. در زمینه اقتصاد، ورزش، سیاست ( این را به خودم هم می گویم که در این دو مطلب قبلی پایم را از گلیمم درازتر کرده و به ناحق در کفش سیاسیون کردم )، روانشناسی، علوم اجتماعی و سایر زمینه ها، به تعداد عابرین خیابان های تهران، صاحبنظر وجود دارد.

این آفت، دانش فقه را نیز مورد هجوم خود قرار داده و مبتلا کرده است. بیماری اجتهاد همگانی، چند نوع نشانه بالینی دارد که به بیان خلاصه ای از دوتای آنها می پردازیم.

الف ) اگر کسی بخواهد رنگ ها را با گوش خود شناسایی نماید، ادعای باطلی کرده است. اساسا گوش برای شناخت رنگ ساخته نشده و به همان مقدار چشم نیز از درک و تشخیص انواع صداها عاجز است. اما در فقه اینطور نیست. همان کسانی که با وضوح کامل می یابند که برای شناخت هر پدیده ای باید از ابزار مناسب بهره برد، در اینجا زیرآبی می روند. استحباب بلند ادا کردن « بسم الله الرحمن الرحیم » در نمازهای ظهر و عصر، برای ایشان امری مسخره است چون ضوابطی را که منجر به صدور این فتوا شده، نمی شناسند و یا نمی خواهند بشناسند. باور کنید خیلی از آنها حتی نمی دانند که حجم منابع مکتوب شیعه چقدر است. یادم می آید حدود ده سال قبل، در یک مجلس عروسی، یک آقایی داد سخن داده بود که: «  حدود چهارصد صفحه از کتاب بحار الأنوار مجلسی در مورد زناشویی و آداب آن است. ببینید که آخوندهای ما چه آدم های زنباره ای هستند که این ها را نقل می کنند. آخر مگر دین ما مطلب دیگر ندارد که چهارصد صفحه درمورد آداب نکاح جمع کرده است؟ ». وقتی سخنرانی آن آقا تمام شد، آرام از ایشان پرسیدم: « می دانید کل کتاب بحارالأنوار چند صفحه است؟ ». پاسخ داد: « چه می دانم. هزار صفحه؛ دوهزار صفحه؛ سه هزار صفحه ». گفتم: « در چاپ انتشارات آخوندی، کتاب بحارالأنوار، یکصد و ده جلد و حدود پنجاه و پنج هزار صفحه دارد؟ آیا شما کمتر از هفت هزارم زندگی تان را مشغول سکس هستید؟ » ایشان مات و مبهوت مرا نگاه کرد و جوابی نداد.

منطق « نمی فهمم؛ پس نمی شود درست باشد »، منطق ساری و جاری بین اکثر مردم غیور ماست. اگر ما شناخت مختصری نسبت به ضوابط و دانش های کشف احکام فقهی داشتیم، اینقدر با جسارت در این میدان قدم نمی زدیم.

ب ) درد بدتر، ظهور سندرومی واگیردار و خاص به نام « فقه پویا از نوع مدرن دیجیتالی » می باشد. مبتلایان به این سندرم بعضا از بین خود مجتهدین هستند. اینان روحانیونی ( به معنای اصطلاحی ) هستند که نمی خواهند به سنگ تحجر و ارتجاع رمی شوند و برای زدودن این برچسب، هر کاری می کنند. در مسیر این حرکات روشنگرانه، احساس ایشان، مانند کسی است که دارد از ناموس شرع مقدس دفاع می کند. محاسن خود را کوتاه نگه می دارند و به جای آن موهای خود را زیر عمامه بلند می کنند. معمولا ترجیح می دهند به جای ردا از لباده استفاده کنند و بسیاری از الگوهای روحانیون سنتی را در هم می شکنند. ترجیح می دهند با طبقه دانشجو و روشنفکر ( به معنای اصطلاحی ) نشست و برخاست کرده و برای درس دادن به جای منبر از میز استفاده می کنند. این ها که گفتم اصلا اهمیت ندارد. نکته مهم آنجاست که خود مرحوم فقه هم به قربانیان این حادثه جانگداز می پیوندد. جرأت نمی کنند احکام ناب اسلامی را بیان کنند. در تعارض بین منشور جهانی حقوق بشر و احکام ارتداد و قصاص و غیره، زبان در دهان قفل می کنند و یا احکام دین اسلام را ناشی از جهل چندصد ساله مرجعیت دینی معرفی می کنند. از ترس اتهام به ارتجاع، فتاوایی دو پهلو در باب جواز بازی با ورق پاسور و تخته نرد و گوش دادن به موسیقی های لس آنجلسی و آن طرف آب و این طرف آب و غیره صادر می کنند. رقص در مکتب ایشان جای خود را به حرکات موزون می دهد و بدین ترتیب، فقه ایشان نه تنها پویا می شود بلکه از حالت آنالوگ به دیجیتال تبدیل می گردد. آیا اگر احکام فقهی به همین معنا پویا بودند، اساسا نیازی به فقه داشتیم؟ جلسات درس حضرات امام باقر و امام صادق علیهما السلام چه معنایی داشتند؟ یحیی بن معین که از محدثین نامدار عامه است، می گوید در مسجد کوفه نهصد نفر را دیدم که بدون واسطه می گفتند: « حدثنا جعفر بن محمد کذا و کذا ». اگر واقعا فقه آل محمد علیهم السلام می خواست اینطور بی صاحب و بی حد و مرز شود، نیازی به اینهمه زحمات و ضوابط بود؟  

          یادش به خیر در روزگار گذشته دوست بسیار فاضلی داشتم که خدا ایشان را حفظ فرماید. او بر سبیل مزاح در همین زمینه می گفت: « روزگاری می رسد که در اعلامیه می بینیم: درس خارج مدرنیته توسط حضرت آیت الله حاج شیخ کامبیز پویا ». خدا آخر و عاقبت فقه را به خیر کند و صاحب اصلی دین را برساند.

  

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٤
تگ ها :