یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

به بهانه فراخوان سفرا

بسم الله الرحمن الرحيم

 

روزگاری بود که بین هر دو قدم بشر در مسیر پیشرفت، زمانی طولانی فاصله بود. امروزه این فاصله به کمترین میزان خود در طول تاریخ رسیده است. دانش های تجربی با چنان شتابی رو به جلو حرکت می کنند که لحظه ای غفلت، فرد را فرسخ ها عقب می اندازد. یکی از استادان دانشکده پیراپزشکی علوم پزشکی ایران می گفت: « تا ما بیاییم مجوز دریافت ده عدد سمپلر ( یکی از وسایل آزمایشگاهی ) را به امضای جمعداری دانشکده برسانیم، اروپایی ها نتیجه تحقیقاتشان را چاپ کرده اند ».

ایرانی ها و اصولا بسیاری از ملت های جهان سومی – البته جسارت نباشد چون من خودم هم ایرانی هستم – ، تخصص عجیبی در حل بنیادین مشکلات دارند. اساسا قائل به درمان های مقطعی نیستند. برای هر مشکل کوچکی، سریعا کمیته ای متشکل از عده ای کارشناس شکل می گیرد. ساختمانی و سازمانی و نهادی و حقوقی و مزایایی و غیره. فراوان ترین و تنها ثمره این حرکت ها، گزارشات چندین صفحه ای تایپ شده است که به شکل زیبایی جلد شده اند و حتما توجه کنید که زیر آن نوشته شده باشد: « تهیه و تنظیم: آقای دکتر فلان ». همین و بس. بعد هم تشویقنامه و همایش و نکوداشت و ...

نقش بنیادین اندیشمندان عرصه علوم انسانی را در این عرصه نباید از نظر دور داشت. دانشمندان علوم تجربی – حتی علوم پایه –، همواره به تجربی بودن متهم هستند اما انديشمندان علوم انسانی آمده اند تا بشریت را ( دقت کنید بشریت را و نه بشر را ) از هلاکت برهانند. وقتی پای سخنان یک جامعه شناس ( دور از جان همه آنها ) می نشینی، تصور می کنی کلید کائنات در دست اوست. چنان تکلیف همه جهان را در عرض نیم ساعت روشن می کند که خداوندگار عالم هم - نستجیر بالله - به شگفت می آید. در این میانه جایگاه کارشناسان سیاسي، بسیار ویژه است. من حدود سه سال و نیم، بنا به ضرورت با برخی از ایشان همنشین بوده ام. سابقه دوستی با پاره ای دیگر نیز دارم که برایم خیلی عزیز هستند اما اگر جسارت نباشد، باید بگویم بعضی از آنها چنان بر زمین راه می روند که گویا خلقت کون و مکان به یمن وجود ایشان است. البته کسی منکر نقش پررنگ آن عالی جنابان در تنظیم روابط بین الملل ( که اگر به عنوان مثال به دست پزشکان يا ديگر اصناف بيفتد، زمین را به فساد می کشند !!! ) نمی شود، اما دلیل این همه افاده هم خیلی روشن نیست. بگذریم ...

چند روز پیش شنیدم که قرار است تا پایان سال جاری خورشیدی، به ماموریت نزدیک به چهل نفر از سفیران جمهوری اسلامی در نمایندگی های خارج از کشور، پایان داده شود. این خاتمه چه از باب برکناری و یا قدردانی باشد، دو نتیجه بیشتر نخواهد داشت: یکی آنکه آب از آب تکان نمی خورد و یا آنکه آب از آب تکان می خورد.

اگر آب از آب تکان نخورد، یکی از دو دلیل را دارد: یا جوهره سفارت و تنظیم روابط بین کشورها در بالاترین سطح آن، اینقدر در نزد ما ایرانیان غیور روشن و نهادینه است که دو نفر با دو طرز فکر کاملا متنافر، یک مسیر را می پیمایند ( اجازه بدهید مطمئن باشیم که سفیران بعدی به لحاظ نوع نگرش به مسایل بین المللی، نقطه مقابل سفیران فعلی خواهند بود ). و یا آنکه اساسا هر دو سفیر، هیچ گلی به سر کشورمان نزده اند که در این صورت باید هر دو را به خاطر حیف و میل اموال عمومی، محاکمه کرد.

اما اگر آب از آب تکان بخورد، دو حالت دارد: یا وضع خوب می شود ( مثلا اعتماد جامعه بین الملل به ما بیشتر می شود یا نوع نگرش جهان متمدن به ما تغییر می کند و دیگر کسی از ایرانی ها نمی هراسد )، که باید سجده شکر به جا آورد و سرانگشتان رییس محترم جمهوری و وزیر خارجه اش ( و نیز کلیه دست اندرکاران تعیین این سفیر موفق  ) را بوسید. و یا وضع بدتر می شود که در این صورت باید دندان بر جگر بگذاریم و به این عالی جناب فرصت دهیم تا در جوار برخی دیپلمات های کارکشته و مطلع کشورمان، الفبای سیاست را بیاموزد و ان شاءالله دوره بعد سفیر موفقی شود. حال ببینید تکلیف ما ( با این حرکت های بعضا قهقرایی ) در جهانی که همه در آن قواعد بازی را به خوبی می دانند و با سرعت رو به جلو حرکت می کنند، چیست؟

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٤
تگ ها :