یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

بامداد خمار

بسم الله الرحمن الرحيم

 

این بیت را در صفحه اول یک کتاب داستان خواندم که ( شب شراب نیارزد به بامداد خمار ). خیلی از ما هنوز در شب شرابمان به سر می بریم و کاش بدانیم برای همه ما یک بامداد خمار هم هست. همسرم مرا با این شعر آشنا کرد و خیلی زیبا آن را برایم معنا کرد.

دیشب برادری می گفت: شخص یا اشخاصی با یکی از دوستان مشترکمان که کارگردانی تئاترهای مذهبی را می کند تماس گرفته اند و ابراز داشته اند ایشان به دلیل آنکه در انتخابات ریاست جمهوری رای داده است صلاحیت ساختن تئاتر برای حضرت زهرا سلام الله علیها را ندارد و در صورتی که بار دیگر در سر صحنه تمرین و کار حاضر شود او را چنان و چنان خواهند کرد.

از شنیدن این خبر تنم لرزید. خصوصا آنکه فهمیدم شخص یا اشخاصی که این تماس تلفنی را انجام داده اند از تلفن منزل یکی دیگر از دوستان سابق استفاده کرده اند. واقعا بامداد خمار این به ظاهر دوستان کی فرا می رسد؟ بعضا چنان در سکره شراب محبوبیت و شهرت و معنویت خودساخته غرق شده اند که اصولا تصور خماری بامداد فردا برایشان ممکن نیست.

قربان امیرالمومنین علیه السلام بروم که فرمودند: ( خدای بیامرزد بر کسی که اندازه خودش را بشناسد ).

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٤
تگ ها :