یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

مشق پر از غلط

بسم الله الرحمن الرحيم

 

بعضی ها هرچه مشق می نویسند، سراسر غلط است. حکایت من و امثال من هم همینطور است. پیش از هر چیز باید بگویم این تعبیر را نخستین بار از یکی از دوستان سابقم شنیدم. او از سر تواضع، این تعبیر را در مورد خودش به کار برد اما وقتی با انصاف نگاه کردم، خودم را مطابق تر از او دیدم.

- به ما گفته اند « ریا » نکنیم. در روایات ما « ریا » از مراتب شرک شمرده شده است. دلیلش هم این است که ریاکار دنبال آن است که غیر از خدا، مخلوق دیگری هم از عمل او مطلع گردد و در واقع، در نظارت بر عمل و اعطای ثواب، برای خدا شریک قائل شده است. حالا من برای آنکه به ریاکاری متهم نشوم، اساس عمل صالح مرئی را ترک می کنم. متوجه شدید؟

- شخصی از امام باقر علیه السلام پرسید: « آیا می شود به من بگویید شب قدر کدام یک از دو شب بیست و یکم و بیست و سوم ماه مبارک رمضان است؟ » حضرت در پاسخ فرمودند: « تو را چه می شود اگر دو شب تلاش کنی؟ ». ما آن موقع که ایران بودیم، با استناد به همین روایت، شش شب احیا می گرفتیم. بعد از ما هم این سنت حسنه باقی ماند. اما خودمانیم منظور ما « تلاش دو شبه » بود یا « نمایش دو شبه »؟

- حدود پانزده سال پیش، اهتمام ویژه ای به برخی عبادات داشتم. مثلا نماز شب می خواندم. حدود هفت سال بعد از آن تاریخ، دیگر نماز شب نمی خواندم اما می فهمیدم که روحیه ام به اسلام نزدیک تر شده است. یعنی ریشم کمتر مرا خر می کرد. لااقل خودم فریب سجاده و عبا را نمی خوردم. امروز از هردوی آن دو تاریخ، بهتر خودم را می شناسم اما حال یک رکعت نماز شب را ندارم. باز هم مشق پر از غلط ...

- از حدود سال 1374 با سه نفر از دوستان سابق، جمع « مصفا » را تشکیل دادیم ( مقصودی، صدقی، فرهمند و اسماعیلی ). در هر مناسبت مذهبی ( اعم از عید یا عزا ) یک کاست تولید می کردیم و بیرون می دادیم. هنگام ضبط در استودیو، همه مان با توسل و استغفار و دعای فرج شروع می کردیم. در ابتدای کار، به لحاظ فنی معایب زیادی داشتیم اما اخلاصمان بیشتر بود ( من در مورد خودم صحبت می کنم ). تقریبا در تمام مجالسی که دعوت می شدیم، شرکت می کردیم. شأن و جایگاهی برای خودمان قائل نبودیم. حدود سال 1379، هر کدام از ما گل یکی از مجالس بودیم. کم پیش می آمد که با هم در مجلسی بخوانیم ( اگر هم پیش می آمد که با هم بخوانیم، بنده خدا مخاطبین خیلی ذوق می کردند ). اوایل کار یک جور گرفتار بودیم و اواخر جوری دیگر. باز هم غلط می نوشتیم.

- روزگاری هر کدام از دانش آموزان مطلبی را سوال می کرد، نسخه ای آماده داشتم. امروز از مشورت دادن هم فرار می کنم. هر دو روز پر از غلط و در هر دو حال، گرفتار نفس.

- روزگاری بود که نجات را در سینه زدن زیر پرچم فلان گروه می دیدم. بعد از مدتی فهمیدم از عقل سلیم به دور است. امروز، وقتی خوب به همه دور و برم نگاه می کنم، همه ایشان را جلوتر می بینم. و باز هم مشقم سراسر غلط است.

- قدیم ترها، تمام سعیم بر این بود که کتاب « حق الیقین » مرحوم مجلسی را خوب بفهمم. بعدها متوجه شدم که بین « خوب فهمیدن » مطالب کتاب و « خوب شدن » در اثر رعایت مفاد آن، فاصله زیادی است.

- فهمیده بودم که وقتی جایی می خوانم و به قول مداحان « مجلس می گیرد »، نباید خیلی در مجلس باقی بمانم و گرنه « طیب الله » مردم مرا هلاک می کند ( من اینطور بودم ). اکنون دیگر توفیق خواندن را از خودم سلب کرده ام. هر دو غلط ...

باز هم عرض می کنم که درد خیلی از ما انسان نماها این است که از بصیرت و تفقه، بی بهره هستیم. اگر اندکی بینش و درایت در وجود ما یافت شود، اکثر دردهای دینی درمان خواهند شد. خلاصه آنکه ما عادت کرده ایم همواره مشق را غلط بنویسیم.

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٤
تگ ها :