یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

تيغ در دست زنگی مست

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در سال 1377 خورشیدی، یکی از کسانی که در آن زمان بین ما رابطه دوستی و حتی برادری برقرار بود، کارت تبریکی برای من فرستاد. مناسبتش را یادم نیست اما کارت قشنگی بود با متن قشنگ تری. درون کارت نوشته بود ( دین در دستان محسن فرهمند مانند تیغ است در دست زنگی مست ). از آن روز تا کنون هرگز این عبارت داخل کارت را فراموش نکرده ام. در بحران های روحی سال 1379، این کارت را نیز مانند بسیاری از نامه ها، جزوات و نوشته ها از بین بردم اما عبارت مورد اشاره که با خودکار مشکی و با خط نسبتا ریز درون آن کارت نوشته شده بود، هرگز فراموشم نشده است. آیا باید از دریافت آن کارت ناراحت می شدم؟ فرستنده آن کارت درصدد شوخی با من بود، یا می خواست حقیقتی را بیان کند؟ ( بروید از خودش بپرسید ). من از انگیزه فرستنده آن کارت چیزی نمی دانم ولی اگر بخواهم راستش را بگویم باید اقرار کنم آن عبارت نه تنها در مورد من بلکه در مورد تعداد بی شماری از امثال من عین حقیقت است ( دین در دستان ما، مانند تیغ است در دست زنگی مست ).

یک سال جناب آقای حاج شیخ صادق فائق – سلمه الله – ، منبر ماه محرمش را به شرح این عبارت زیبا و بی نظیر سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، اختصاص داد که مضمونش چنین است: ( الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم. یدورونه ما درت معائشهم. فإذا محصوا بالبلاء، قل الدیانون ). بگذارید یکبار دیگر ببینیم نوع ارتباط ما با دین چیست. من در این نوشته مختصر، در صدد تبیین معنای دین ( که ظاهرا برخی از دوستان فعلا در حال بحث در مورد معنا و مفهوم آن هستند ) نیستم و اصولا سواد اندک من، اجازه اینگونه اظهار نظرهای کلان را نمی دهد. ولی بد نیست امروز همه با هم برای یکبار هم که شده تکلیفمان را با ( نوع ارتباطمان با دین ) روشن کنیم. ما دیندار هستیم؟ ما در خدمت دین هستیم یا دین در خدمت ماست؟ دین چه منزلتی در گفتار، کردار، اعتقاد و اخلاق ما دارد؟

اکثر ما ( باور کنید می ترسم، وگرنه می گفتم همه ما ) دین را به خدمت خود درآورده ایم و خودمان در خدمت دین نیستیم. دین برای ما ابزاری است که منافعمان را به سوی ما جذب می کند. دین برای ما نان شب و وجاهت می آورد. دین باعث می شود مردم برای سلامتی ما صلوات بفرستند. وقتی ما را دیدند، به احترام ما بلند شوند. هروقت برایشان مشکلی پیش می آید به ما زنگ بزنند و بگویند التماس دعا. هنگام معامله تجاری، ما را به رقبایمان ترجیح دهند و از این راه سود سرشاری نصیب ما شود ( آخر ما امام زمانی هستیم ! ). چک ما را برگشت نزنند و بگوین ای بابا این آقا متدینه و خودش پول ما رو می ده ( یک چیزی شبیه اعتبارنامه بانکی ! ). وقتی به خواستگاری کسی می رویم، بدون تحقیق، دختر به ما بدهند و بگویند با فلان مجموعه و موسسه در ارتباط است و در این دوران غربت حضرت ولی عصر علیه السلام جزء کسانی است که احتمالا دعایش موجب تعجیل در امر فرج خواهد شد. دین باعث می شود علافی ها و خوشگذرانی های مباح ما، نام ( جلسه مباحثه ) به خود بگیرد و از این رهگذر زن و فرزند ما نتوانند به ما اعتراض کنند که ای مرد بی انصاف چرا هیچ وقت خانه نیستی؟

چنین واقعیتی ( دین را می گویم ) خدا وکیلی ضرری هم دارد؟ آیا ما تابحال سرمایه گذاری بدون بازگشتی در مورد دین کرده ایم؟ یا نه؛ تمام وقت و نیرویی که صرف کرده ایم، ده برابر و بلکه صدبرابر به ما برگشته است؟ عجب چیز خوبی است دین. نه؟ آیا تابحال یک سیلی در راه دینداری خورده ایم؟ فیلم محمد رسول الله – صلی الله علیه و آله – را همه ما به کرات دیده ایم. بلال حبشی را یادتان هست؟ آیا من حاضرم در راه عقیده ام شکنجه شوم؟ البته که نه. چرا؟ چون خدا راضی نیست مومن آزار ببیند و راه تقیه هم باز است. در صورت پدید آمدن کوچکترین فشاری، همه چیز را انکار خواهم کرد و از معرکه خواهم جست. البته بعد از آنکه آب ها از آسیاب بیفتد، بازهم به دینداری ام ( به همان روش قبلی که امام حسین علیه السلام اشاره می فرمایند ) ادامه خواهم داد. چون من اصولا آدم خوبی هستم و خیلی دین را دوست دارم. قلب من برای دین، در هر 0.8 ثانیه یکبار می تپد.

الله اکبر از این جماعت مومن ...

و اما تازه بخش دردناک ترش باقی مانده است. یعنی همان ( تیغ در دست زنگی مست ). یادم می آید استاد ما – دامت توفیقاته – نقل می کرد که جناب آقای حاج شیخ محمدتقی شریعتمدار ( مجتهد مسلم و امام جماعت مسجد دباغخانه تهران )، به یکی از نویسندگان معاصر که دچار اعوجاجاتی شده بود، گفته بود: ( پسرم؛ راه خدمت کردن تو به دین، این است که قلمت را زمین بگذاری و ننویسی ). می دانید یعنی چه؟ یعنی اینکه مثلا تجسم محسن فرهمند آزاد در چهره یک آدم متدین، باعث خراب شدن چهره دین می شود. یعنی اینکه محسن فرهمند و امثال او بهتر است به خاطر خدا دم از دین خدا نزنند. دست از تلاش شبانه روزی برای اصلاح اطرافیان خود بردارند و برای یکبار هم که شده به تربیت خود مشغول شوند. همین و بس...

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٤
تگ ها :