یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

ان شاءالله فردا

بسم الله الرحمن الرحیم

 

          دو سه روز دیگر ماه رجب با تمام فضایل و ویژگی هایش آغاز می شود. وای چه ماهی است. غوغای معنویت و ثواب است. چقدر خوب است آدم در ماه رجب توبه کند. نه؟ آخه مدتی است با خودم قرار گذاشته ام آدم شوم و تجدید نظری روی همه کارهایم بکنم.

- سه روز بعد: امروز ماه رجب شروع شد. حدیث ملک داعی را خوانده اید؟ عجب فیضی در این شب ها جریان دارد. دارم خودم را برای شب میلاد امیرالمومنین علیه السلام آماده می کنم. می گویند توبه در شب ولادت مولای متقیان خیلی فضیلت دارد.

- دو هفته بعد: شب ولادت امیرالمومنین علیه السلام جایتان خالی بود. رفتیم مجلس منزل آقای ... خیلی حال داد. آقای دکتر ... صحبت کرد و آقای مهندس ... هم ما را به فیض مداحی رسانید. عجب صدایی دارد. آدم از خود بیخود می شود. تا دیر وقت آنجا بودیم. شام باقلا پلو با گوشت دادند. عجب توفیقی دارند بعضی ها. کاش ما هم پول داشتیم تا در این راه ها خرج کنیم. آخر شب اینقدر خسته بودم که به عبادت نرسیدم و خوابم برد. به انتظار شب مبعث هستم.

- یک ماه بعد: وارد ماه شعبان شده ایم. شب مبعث منزل پسر عموی آقای ... مجلس جشن بود. واقعا خیلی حال داد. راستش اصلا یادم رفت برنامه شخصی برای خودم بگذارم و کمی عبادت کنم. البته اصلا نگران نیستم. نباید گذاشت یاس و ناامیدی در دل راه بیابد. حاج آقای ... می گفت ناامیدی بزرگترین گناه است. چندین مناسبت داریم. ولادت سیدالشهدا علیه السلام، حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و از همه مهم تر نیمه شعبان. وای که چه غوغاییست. دوستم گفته شب نیمه شعبان آقای ... در منزل آقای ... احیا می گیرند. حتما می روم و تصمیم دارم یک توبه درست و حسابی بکنم.

- باز هم یک ماه بعد: دیشب اینقدر دیر آمدم منزل که نرسیدم درست و حسابی سحری بخورم. جایتان خالی با رفقا رفته بودیم قلیون کشی. واقعا خستگی مان در رفت. ماه شعبان از دست رفت ولی آقای ... می گفت در روایت داریم: نسبت ماه مبارک رمضان به سایر ماه ها مانند نسبت ائمه علیهم السلام است به سایر مردم. معلوم است اساسا بهار توبه در این ماه است. شب های قدر باید کمربند را محکم ببندم و توبه کنم. زمان دارد می گذرد. یا الله ...

- یک ماه دیگر هم بعد: نماز عید فطر را به امامت حاج آقای ... در حسینیه ... خواندیم. کاش از شب های قدر استفاده کرده بودم. خیلی دلم سوخت. راستش شب قدر حواسم خیلی جمع بود ولی چون بعد از ظهرش با بچه ها رفته بودیم برای بستن سیستم صوتی منزل آقای ...، خسته بودم و همه اش چرت می زدم. بک یا الله را یادم هست ولی بعدش خوابم برد و وقتی بیدار شدم خیلی خجالت کشیدم چون همه روی پا ایستاده بودند و می گفتند بالحجه بالحجه بالحجه... همه اش خدا خدا می کردم شعر گل نرگس را بخوانند ولی نخواندند. کلی خورد توی حالم. حاج آقای ... می گفت اگر کسی بارش را شب قدر نبندد، امیدی برای بخشیده شدن نیست مگر آنکه در عرفه حاضر شود. خدا رحم کند. صبر می کنیم تا عرفه...

- سه ماه بعد: عرفه با بعضی از دوستان مشرف شده بودیم مشهد مقدس. خیلی با حال بود. داشتیم از تلویزیون مسابقه فوتبال آرسنال با منچستر یونایتد را می دیدیم. مسابقه به وقت اضافه کشیده شد. بچه ها اینقدر دیر راه افتادند که نزدیک غروب رسیدیم حرم. فقط نماز مغرب را در حرم خواندیم. البته همین هم توفیق می خواهد. ان شا الله محرم جبران می کنیم.

- دو ماه بعد: هنوز خستگی محرم از تنم در نیامده. ولی راستش وقت نکرده ام ساعتی با خودم خلوت کنم. اگر خدا بخواهد بیست و هشتم صفر مشرف می شویم مشهد. می گویند غوغا است.

- دو ماه بعد: ماه صفر و ربیع هم گذشت و کم کم به فاطمیه می رسیم. می خواهم خدا را به عصمت حضرت زهرا سلام الله علیها قسم بدهم تا مرا موفق به توبه گرداند. خیلی وقت است می خواهم ساعتی با خودم خلوت کنم تا ببینم چه کاره ام و در نامه اعمالم چه خبر است. ولی هنوز وقت نشده. یک ساعت دیگر دوستم می آید دنبالم قرار است برویم قلیون بکشیم و از آنجا برویم منزل آقای ... ظاهرا جلسه گذاشته اند تا کارهای فاطمیه را تقسیم کنند.

- و بالاخره بعد از فاطمیه: خسته و سر در گم شده ام. یک سال است می خواهم توبه کنم ولی هنوز وقت نکرده ام یکبار خودم را پیش خودم مرور کنم. البته همین مجالس اهل بیت علیهم السلام خیلی مفید هستند اما نمی دانم چرا احساس می کنم خیلی جلو نمی روم. شاید امروز وقت کنم کمی در اینباره فکر کنم. شاید هم صبر کنم تا ایام پر برکت ماه رجب برسد. آره بهتر است صبر کنم. ان شاء الله فردا ...

 

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٤
تگ ها :