یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

بياييم همه را جذب کنيم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

عنوان جالبی است. نه؟ ( بیاییم همه را جذب کنیم ). اصولا جذابیت خیلی خوب است. آیا تابحال شهرک سینمایی ایران را دیده اید؟ خیابان هایش شبیه تهران قدیم هستند. خیلی قشنگ و جذاب و دلربا. اما این شهرک زیبا یک اشکال کوچک دارد. عمق ساختمان هایش یک متر است. همه اش دکور است. عمق ندارد.

بیشترین زمان و نیرویی که توسط نهادهای اسلامی در ایران و سایر کشورهای مسلمان هزینه می شود، بابت آن است که مردم به اسلام جذب شوند. ویترین انصافا قشنگ و کامل است. خود ما هم همینطوریم. البته روی سخنم با دوستان سابق و فعلی خودم است و قبل از همه با خودم. ساعت ها وقت گذاشتیم که مثلا چه کسی در صورت عهده دار شدن تدریس فلان جلسه، باعث جذب تعداد بیشتری به آن جلسه می شود. چه کنیم که مردم بیشتر به مجالس مذهبی رو بیاورند. و از این دست. اما شاید باید می نشستیم و می دیدیم که مردم را به چیز جذب می کنیم و بعد از جذب شدن، چه برنامه ای برای باقی ماندن و تربیت ایشان داریم. البته خودم را نمی گویم چون قصه در مورد من منتفی به انتفای موضوع است. فرد بی تربیت نمی تواند عهده دار تربیت باشد. البته بی تربیتی به بد دهانی، بد لباسی، بدغذا خوردن، عدم رعایت آداب معاشرت و اینها نیست چون اگر بود حتما من بی تربیت نبودم.

محصول این حقیر چیست؟ صد نفر را جذب کردم اما به چه چیز؟ به خودم؟ یا به اسلام؟ محبت امام زمان علیه السلام را در دل ها انداختم یا محبت خودم را؟ جوان ها را سرسپرده ولی عصر علیه السلام کردم یا سرسپرده خودم؟ آنچه در وجود اطرافیانم برایم مهم بود این بود که با من ارتباطشان گسسته نشود، خدا وکیلی اینطور نبود؟ گسستگی ایشان از دین و معنویت هم آیا همینقدر اهمیت داشت؟ من نمی دانم نوشته های من بر چه محملی حمل می شود. شاید عده ای فکر کنند می خواهم دوباره مطرح شوم، اما خوشحالم که لااقل خودم می دانم چه می نویسم. قصد من از کوچک کردن خودم با این عبارات و جملات، این نیست که از این راه مهم شوم و اسم و رسمی به دست آورم. روی سخن من با تمام کسانی است که آن طرف میز و کنار تخته سیاه ایستاده اند. مبادا شما هم چند صباح دیگر مانند محسن فرهمند بشوید؟ به جای دو چشم، صد چشم باز کنید و برای یکبار هم که شده ( خودتان ) را در آیینه قدی ببینید. شما که هستید؟ چه می کنید؟ مسوولیت شما چیست؟ یادمان نرود که اصل جذابیت برای چه بود. قرار بود ما فقط طریق باشیم نه موضوع.

تابستان سال 1375 شمسی با بچه های دوره 37 به باغچه پدر یکی از همان دانش آموزان در منطقه آیینه ورزان دماوند رفته بودیم. آقای مهندس کاظمی ( که امیدوارم خدا به آبروی حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بر توفیقات ایشان بیفزاید و سلامتی کامل به ایشان کرامت نماید ) سرپرستی دوره را برعهده داشت و در آن سفر نیز همراه ما بود. بعد از تفریح و بازی، قرار بود سمیناری در مورد غدیر داشته باشیم. هرکسی تحقیق خود را ارائه کرد و در پایان قرار شد آقای مهندس کاظمی، چند دقیقه ای صحبت کند. ایشان به خواندن یکی از فرمایشات حضرت رضا علیه السلام بسنده کرد که به یکی از یاران خود فرمودند: ( رحم الله عبدا أحیی أمرنا ) و بعد در مقام پاسخ به سوال آن صحابی در کیفیت احیای امرشان فرمودند: ( یتعلم علومنا و یعلمها الناس. فإن الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا ). آقای مهندس کاظمی روی این عبارت خیلی تکیه کردند که ( کار خیلی عجیب و غریب نیست. کافیست مثل کلیدی که فشار می دهیم و چراغ روشن می شود، فقط و فقط علوم اهل بیت علیهم السلام را به طور صحیح بیاموزیم و نشر دهیم. چون طبیعت کلام ائمه علیهم السلام خودش آنقدر زیبایی و جذابیت دارد که مردم را به تبعیت از حق وادارد. ) آیا من که در آن تاریخ بیست و چهار سال داشتم، لطافت پیام آقای مهندس کاظمی را گرفتم که توقع دارم امروز دانش آموزان بگیرند؟

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٤
تگ ها :