یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

جوان عاشق

بسم الله الرحمن الرحيم

 

مرحوم آیت الله حاج شیخ محمود حلبی – رضوان الله علیه – جریانی را در مورد جوانی از اهالی مشهد نقل کرده است. جوان مورد اشاره که نام و نشانی از او نداریم، در عرض یک ماه مبارک رمضان، پای منبر حاج شیخ در مسجد گوهرشاد، تغییر بنیادی می کند و با پدر محبوب و مهربانش و امام فراموش شده اش، ارتباط روحی برقرار می کند. در پی حصول این تغییر، زندگی او تحت الشعاع آن خورشید عالم تاب قرار می گیرد و نهایتا در حوالی کوه سنگی مشهد به محضر آن ناحیه مقدسه شرفیاب می شود.

جریان تشرف، بر مرحوم حاج شیخ علی اکبر نهاوندی – رحمه الله – نیز به طریقی فاش می شود. خلاصه قصه آنکه جوان عاشق، از ساحت قدس مهدوی درخواست می کند که مرگش فرابرسد و چند روز بعد از دنیا می رود. خوشبختانه پیش از مرگ به طور اتفاقی با مرحوم حاج شیخ محمود دیدار می کند و جریان را تمام و کمال برای ایشان بازگو می نماید.

پیرامون این جوان گمنام، سخن فراوان گفته شده و قصه این جوان عاشق، برای نسل جوان همواره تکان دهنده و امیدبخش بوده است. اما برخی تحلیل ها نیز شنیدنی هستند. برخی دانش آموزان ( البته تعدادی از ایشان امروز جزء معلمین هستند ) می پرسیدند: این جوان چرا مرگ خود را درخواست کرد؟ چرا نماند تا محبت ورزی به امام عصر علیه السلام را به دیگران نیز بیاموزد؟ جالب اینجاست که برخی دیگر پاسخ ایشان را چنین می دادند که: برای همین است که به نام ( جوان عاشق ) معروف شده نه ( جوان عاقل ).

من فکر نمی کنم به چنین کسانی اصولا بشود توضیحی داد. اما اگر کسی شکنندگی و ظرافت مرحله ای را که جوان عاشق به آن رسیده بود، دریافته باشد ( ما که در نیافته ایم ) می فهمد که آرزوی مرگ کردن بهترین ارمغانی بوده که او بتواند از سرور و آقایش بگیرد. در همین رابطه روایت جالب توجهی را مرحوم ثقه الاسلام کلینی – اعلی الله مقامه الشریف – در کتاب شریف کافی ( بخش اصول، کتاب الایمان و الکفر، باب یقین ) نقل کرده است. حدیث جوانی است که به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله عرضه می دارد که به مرتبه یقین رسیده و نشانه های آن را نیز برای نبی اکرم بیان می کند. در انتهای همان روایت شریفه می بینیم که آن جوان از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درخواست می کند برای او دعا کنند تا به فیض شهادت برسد و این دعا مستجاب می شود. ببینید برادران گرامی، تا وقتی که حد تشخیص و نظردهی ما، جلوی بینی مان است و همه چیز را با معیارهای خودمان می سنجیم، نتیجه ای عاید نمی شود غیر از همین که نسخه تمام مردم عالم را می پیچیم و به مرده و زنده و عاقل و عاشق هم رحم نمی کنیم.

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :