یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

انگيزه ام چيست؟

بسم الله الرحمن الرحيم

 

اگر در زندگی تان آدم عاقل و زیرکی پیدا کردید، مثل من نباشید و هرگز رهایش نکنید. یکی از مدرسین و مربیان زبده مجموعه علوی، روزی در مورد مجالس عزاداری و ذکر مصیبت اهل بیت علیهم السلام صحبت می کرد. در آن روزها هر وقت درمورد اینگونه مسایل صحبت می شد، همه مرا نگاه می کردند. گاهی فکر می کردم مگر من چه مرضی دارم که اینقدر برای خیلی ها مهم است. البته حق با آنها بود و بالاخره هیچ کس در آن مجموعه غیر از من هیئتی حرفه ای نبود. صحبت های ایشان بسیار مهم تر از آن بود که تصور می کردم و تا آن روز کسی مرا متوجه این نکته نکرده بود. شاید روی سخن آن مدرس عالی رتبه با من نبود ولی بهترین مصداق سخنان او من بودم.

حرف این بود: ( انگیزه ما از شرکت در مجالسی از این دست چیست؟ )

پاسخ اولیه: واضح و مبرهن است که ما به خاطر تعظیم شعائر اسلامی و برپاداشتن سنت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، در مجالس ذکر مصیبت ایشان شرکت می کنیم و با این کار دل امام زمان علیه السلام را شاد می کنیم. بدیهی است هرکس با مجلس امام حسین علیه السلام مخالف باشد، خدا او را به قعر جهنم خواهد برد و یکی از وظایف خطیر ما در این دوران، توسعه و تکثیر چنین مجالسی می باشد.

صد البته پاسخ صحیح است. اما استاد مربوطه، روی سوالش این نبود. از من پرسید: ( ایام محرم در کدام مجلس شرکت می کنی؟ ). پاسخ دادم: ( هیئت محل قدیمی خودمان در امیریه ). دوباره سوال کرد: ( چرا در مجالس دیگر شرکت نمی کنی؟ ) پاسخی نداشتم اما برای آنکه چیزی گفته باشم، جواب دادم: ( من در میان آن عده راحت تر هستم و عزاداری به سبک ایشان را که سنتی و قدیمی است، بیشتر می پسندم ). معلم کهنه کار، رندانه پرسید: ( در میان ایشان احترام و منزلت خاصی داری، نه؟ ). صدای افتادن دوزاری مغز پوکم را به بلندی و وضوح می شنیدم. و البته متاسفانه هنوز هم اگر در ایران باشم، در همان مجلس شرکت خواهم کرد.

مهم نیست که ما چه توجیه و تفصیلی برای کارهایمان داریم. مهم این است که انگیزه واقعی خودمان را در انجام امور عبادی می دانیم یا نه. وقتی محسن فرهمند وارد هیئت محلشان می شود، برای سلامتی اش صلوات می فرستند اما در مجالس دیگر اینطور نیست.

یادم هست شب هفتم ماه محرم الحرام حدود هفت یا هشت سال پیش، به همراه تمامی اعضای هیئت محلمان، به مجلس دیگری در نزدیکی حسینیه خودمان مشرف شدیم. قرار بود آنجا به عنوان هیئت میهمان عزاداری کنیم. وقتی ما رسیدیم، مداح جوانی داشت روضه حضرت علی اصغر علیه السلام می خواند. چراغ ها خاموش بود اما صدای گریه از کسی به گوش نمی رسید. دقایقی بعد طبق رسم معمول، میکروفون در اختیار این حقیر ( به عنوان مداح هیئت میهمان ) قرار گرفت. یادم هست که تا گفتم ( السلام علیک یا اباعبدالله ) صدای گریه و ناله بلند شد. باور کنید برای چند لحظه نمی دانستم چه کار باید بکنم. ادامه دهم یا قطع کنم. اگر قطع می کردم، آبروی آن جوان حفظ می شد و اگر ادامه می دادم، مجلس باحالی را ایجاد و اداره کرده بودم و برگی زرین بر افتخارات بلبل اهل بیت علیهم السلام افزوده می شد. کاش قطع کرده بودم.

ادامه دادم و مجلس نهایتا به پایان رسید اما خاطره مداحی آن شب که بالاخره نفهمیدم به چه انگیزه ای روضه خواندم، در ذهن و یاد من باقی مانده است. حکایت آن شب محسن فرهمند، حکایت شعبده بازی بود که در مجلس عروسی فلان شخص، شیرین کاری کرده و مجلسش گل انداخته است. عجب نفس روحانی و سوزی دارد این محسن ...

آیا حاضرم به خاطر امام حسین علیه السلام، از خواندن در یک مجلس مهم که افراد سرشناس بی شماری در آن حضور دارند، خودداری کنم و در یک مجلس گمنام که هیچ کس هم گریه نمی کند، ذکر مصیبت نمایم؟ نه. من حاضر نیستم. لااقل امیدوارم خدا برایم پیش نیاورد که بخواهم امتحانی این چنین پس دهم.

سال ها پیش آقای حاج شیخ اسماعیل شیرازی ( از منبری های تهران )، خاطره ای را از مرحوم حاج شیخ مرتضی زاهد ( حمام گلشنی ) نقل می کرد. می گفت در منزل مرحوم حاج شیخ روضه بود. ظهر روز عاشورا بود و شیخ داشت روضه می خواند. به اینجا رسید که ( شمر وارد قتلگاه شد ). بغض جمعیت ترکید و صداها به ناله بلند شد. ناگهان مرحوم شیخ مکثی نسبتا طولانی کرد و سپس گفت: ( امام مجتبی علیه السلام فرمودند: خواهرم طشت بیاور ) خلاصه مطلب اینکه در ظهر عاشورا، به جای ادامه دادن روضه شهادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام، روضه امام مجتبی علیه السلام خواند. آقای شیرازی می گفت مجلس یخ کرد و ما هم خیلی تعجب کردیم که چرا شیخ اینطور کرد. بالاخره نتوانستیم تحمل کنیم و با اصرار فراوان، دلیل اینکار را از خود ایشان پرسیدیم. شیخ ابتدا از جواب دادن طفره رفت اما در نهایت پاسخ داد: ( وقتی گفتم شمر وارد قتگاه شد، صدای ناله مردم بلند شد. می دانستم اگر بگویم به روی سینه اباعبدالله علیه السلام نشست، صدای ضجه از مرد و زن برمی خیزد. نفس من خوشش آمد و من به خاطر خوش آمدن نفسم روضه نمی خوانم ). فلنعتبر ...

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :