یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

به بهانه برخی آلبوم های نیمه شعبان

پیش از ورود در بحث مایلم مختصّات خودم و افکار و سلایقم را به عنوان نگارنده این کلمات به آگاهی خواننده برسانم و پیشاپیش از آنکه انضباط و نظم را در نگارش این مقدّمه رعایت نکرده ام، عذر می خواهم. اینجانب مدّت بیست و یک سال است که به لطف و عنایات خداوند متعال، افتخار مدیحه سرایی و ذکر مصیبت خاندان عصمت علیهم السلام را دارم و خدا را صمیمانه شاکرم که این فیض عظیم را علی رغم تمامی نالایقی ها و بی قابلیتی ها، از اینجانب باز نستانده است. چه اگر اعطاء و منع این مقوله به دست دیگران بود، مدت ها پیش مرا از آن منع می کردند اما خوشبختانه یا متاسفانه « هو ولیّ الإعطاء و المنع ». از درگاه پروردگار منّان عاجزانه خواستارم این نعمت بزرگ را موجب سعادت ابدی این ناقابل قرار دهد و مرا بابت تمامی قصورها و تقصیرهایم بازخواست ننماید و صد البته رحمت واسعه او را می سِزَد اگر برخلاف میل برخی بندگانش، این بی قابلیت را نیز مشمول عفو خود قرار دهد. از سوی دیگر اقرار می کنم که اینجانب در دانش فقه دارای اطلاعاتی بسیار بسیار اندک می باشم و به همین دلیل، به « تقلید » (و نه اجتهاد) مشغولم. سبک و روش ذکر مصیبت و مدّاحی این حقیر در تمامی این سالیان، اقتدا به روش و اسلوب سنّتی پدرم و عموی مرحومم بوده است و از این مسیر، خیرات کثیری را به چشم دیده ام و این سبک را، روشی معتدل و متین یافته ام. آموخته ام که حساب سلیقه هایم را با حساب دین خدا از اساس جدا کنم و به تعبیر معلم گرامی ام (که هرگز دانش آموز شایسته ای برایش نبوده ام)، « پایم را از دین خدا بیرون بکشم ». در روایات مختلفی که از ناحیه ی مقدّسه ی خاندان طهارت صادر گشته اند، دیده ام که وظیفه ی من در موردی که نسبت به تمامی زوایا و حدودش اشراف ندارم، « سکوت و توقّف » است. نه « اجتهاد و إفتاء ». در طول مطالعات اندک و کم عمقی که داشته ام، دیده ام که مراجع تقلید به « تعریف موضوعات » مشغولند و نه « تعیین مصادیق » و خوانده ام که در طول تاریخ پر فراز و نشیب شیعه، عدّه ای از روی جهل و جمع دیگری از روی غرض ورزی، همواره « مصداق » را چسبیده و « موضوع » را رها کرده اند. اینجانب اعتراف می کنم که علی رغم دیگران، مطلقاً قادر به « خواندن نیت ها و دیدن بواطن امور » نیستم. خیلی از خدا خواسته ام که دیده برزخی ام را باز کند اما گناه و غفلت همواره مانع رسیدن به چنین کرامتی بوده است. بدین ترتیب ملاک قضاوت من در تمامی مسایل همانا ظاهر آن ها و بر اساس حجّت های واضح است. به عنوان مثال من هرگز نمی توانم بفهمم چه کسی ریاکار است و چه کسی مخلص. فهمیده ام که فقه یک دانش « ماکروسکوپی » است و نه « میکروسکوپی ». به عبارت دیگر فقه با شکلِ ترکیب یافته ی واقعیات کار دارد نه با تجزیه و آنالیز آنها. فقه از بالا نگاه می کند نه از زیر میکروسکوپ. از وقتی نام امام زمان علیه السلام به گوشم خورده تا امروز، هرگز نتوانستم با آن یگانه ی دوران همنشینی کنم یا حداقلّ لایق همنشینی ایشان باشم. به همین دلیل هرگز نفهمیدم که « دل آن بزرگوار » چگونه به درد می آید یا زبانم لال، چه چیزی « کمر آن امام عالی مقام » را می شکند. هرچه در این راستا فهمیده ام همانا عدم رعایت حلال و حرام های بَیّنِ شرعی بوده که می دانستم مورد رضای خدا و اولیای معصوم او نیست. بر اساس همین نقص عمیق در امام شناسی که به آن مبتلا بودم، هرگز نتوانستم چیزی در مورد « شأن اهل بیت علیهم السلام » بفهمم مگر همان که از لابلای فرمایشات صریح خودشان دیده یا شنیده بودم. از اینها که بگذریم، هرچه در احوال جهان امروز مطالعه کردم، دیدم چهار تا و نصفی شیعه مشغول زندگی هستند که همین چهار تا و نصفی هم به هزار دلیل موجّه و ناموجّه، تمامی نیروی شان را صرف ایراد گرفتن از هم و تخطئه کردن رفتار یکدیگر می کنند. سلیقه هایشان را به جای فقه محمّد و آل محمّد علیهم السلام به خورد یکدیگر می دهند و مدام با چماق تکفیر و تحریم، به جان یکدیگر می افتند. حتی من هم با تمام کوردلی می بینم که از سویی شیاطین جنّ و انس و از سوی دیگر ایادی استکبار جهانی، تمام تلاششان را در جهت هرچه بیشتر شعله ور کردن آتش این اختلافات سلیقه ای می کنند و عجیب آن جاست که ما در وسط این شعله های رقصان، و در کمال سکوت به تماشا مشغولیم. واقعاً دردآور است که قلم مان را به جای وهّابی و بهایی و یهودی و بی دین، خرج بُردن آبرو و بی اعتبار کردن یکدیگر می کنیم. امّا باز به خود می گویم شاید دلیلش همان نافهمی ذاتی من است که قدرت تشخیص اهمّ و مهم را ندارم. در طول این سی و هفت سال و چند ماه، همواره احساس کرده ام چتر ولایت اهل بیت علیهم السلام آنقدر وسیع و زیبا و دوست داشتنیست که صِرفِ زیرِ آن قدم زدن، شیرین و خواستنی بوده و همه ی ما را برای رسیدن به سرمنزل سعادت ابدی کفایت می کند. ولی شاید این من هستم که نمی فهمم. به عنوان آخرین نکته ی این مقدّمه و قبل از ورود در بحث اصلی، مطلب دیگری را مورد اشاره قرار می دهم. برخی از ما مدّاحان و آلبوم خوانان، به خاطر بعضاً غلبه ابعاد احساسی وجودمان و علاقه وافری که به جذب جوانان این مرز و بوم داریم، دست به تولید کارهایی می زنیم که به سلیقه برخی دیگر خوش نمی آید امّا اگر منصف باشیم، می بینیم توجّه ما به ابعاد فنی و موسیقایی آن آثار، به مراتب بیشتر از ابعاد معنوی و مضمونی آنها بوده حال آنکه همه به خوبی می دانیم آن چیزی که یک اثر را ماندگار می کند و به آن قدرت تاثیرگذاری می بخشد، همانا روح معنوی حاکم بر آن است و لاغیر. اینجاست که عدّه ای برآَشفته می شوند و سپس من بی سواد هم دست به قلم می شوم تا مقدّمه ای برای ورود در یک بحث مهم، بنویسم. امّا به اینجا که می رسم منصرف می شوم و ترجیح می دهم اصلاً وارد بحث نشوم. یا علی مدد

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

درد سیاه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

نیمه شعبان هم گذشت و پیامک ها و ایمیل های متعدّد از طرف دوستان ـ خصوصاً برادر بزرگوارم جناب آقای حاج مهدی صدقی ـ رسید که حضرت رضا علیه السلام فرموده اند در روزهای پایانی ماه شعبان المعظّم زیاد بگویید: « اللهمّ إن لم تکن غفرت لنا فیما مضی من شعبان، فاغفر لنا فیما بقی منه ». چشمانم که بر کلمات این دعای کوتاه می افتند، ناخودآگاه اشکم جاری می شود. گردونه پرسرعت روز و ماه سال، بدجور مرا درگیر خود کرده که کاش می شد آن را متوقّف کنم و شاید اصلاً پیاده شوم. فرمایشی نورانی از امیرالمؤمنین علیه السلام داریم که فرموده اند: « أنت طبیب نفسک ... » خلاصه ترجمه اش آن است که امام کلام می فرماید: « تو پزشک خویشتنی. دردت را می شناسی و نسبت به دارو نیز شناسایی عطا شده ای ... ». از آخرین باری که با ذوق نوشته ام، مدتی طولانی می گذرد. آنچه امشب مرا واداشت تا این کلمات را تایپ کنم، بیان « درد سیاه » خودم بود. دردی که اصلاً گفتنی نیست. دردی که ریشه در گذشته ای دور دارد. ریشه در جهالت و غفلت و جسـارت. دردی که با تأسـف فراوان، خیلی از ما به آن دچاریم ولی همواره وجودش را نادیده گرفته ایم. یاد کلام امیرالمؤمنین علیه السلام می افتم و به خود شاید برای هزارمین بار، تلنگر می زنم که « درمان دست خودم است » اما مگر در بیمارستان الهی جایی برای معلولین و مفلوجین نیست؟ برای از پا افتادگانی مانند من که حتی ظاهری شبیه جانبازان دارند، بخشی ویژه وجود ندارد؟ مگر نه آن است که همان امام همام و همان صاحب ذوالفقار، در مقام توصیف برادر و مُراد و محبوب و نَفَسَش فرمود: « طبیب دوّار بطبّه ». خلاصه کنم که اصلاً حوصله و توان نگارش متن طولانی ندارم. من نشسته ام که از در بیایی و با نگاهی نبوی، « درد سیاه » مرا درمان کنی. درمان می خواهم نه تسکین. به اندازه وسعت آسمان ها و زمین خسته ام. از پا فتاده و رنجور. و به سیاهی چشمانت قسم که سراپایم را این « درد سیاه » فرا گرفته. مانند جذام به جانـم افتـاده و تا مـرا تمـام نکند، تمام نمی کند. اینجا دست من و آنجا دست تو. یا علی مدد

 

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :