یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

برخورد با مخالف

بسم الله الرحمن الرحيم

          قاعده ای کلی در مورد کلیه پیروان ادیان، احزاب و نحله های فکری وجود دارد که از آن به عنوان « کلّ حزب بما لدیهم فرحون » یاد می شود. نگاهی مختصر به سیره امامان معصوم علیهم السلام حقیقتی غیر قابل انکار را روشن می سازد و آن اینکه در مکتب اهل بیت علیهم السلام، سه اصل به موازات هم به چشم می خورد:

الف ـ اعتقادات مکتب تشیع به عنوان « حقیقت » معرفی شده و استواری مبانی آن به تصویر کشیده می شود.

ب ـ پایبندی و دفاع از « حقیقت »، ارزش تلقی می شود. بدین ترتیب تبلیغ صحیح مذهب، از پسندیده ترین امور است.

ج ـ در برخورد با مخالفین و معترضین، شیوه « تسامح و نیک رفتاری » توصیه شده و همگان به « پاسخ گو بودن و نرم خویی » سفارش گردیده اند.

در این نوشتار مختصر، تنها به بررسی اجمالی مورد سوم می پردازیم به دلیل آنکه شاید با مفاهیمی مانند « التقاط » یا « پلورالیسم دینی » اشتباه گرفته شود. پیش از هرچیز مایلم چند نمونه تاریخی را یادآور شوم:

اول ) شخصی از مخالفین مکتب تشیع، بر امام باقر علیه السلام وارد شد و بدون مقدمه به ایشان خطاب کرد: « أ أنت بقر؟ ». حضرت بدون برافروختگی و ناراحتی، با آرامش کامل به او پاسخ فرمودند: « لا؛ أنا باقر ».

دوم ) شخصی در حضور یاران حضرت سجاد علیه السلام، به ایشان بی حرمتی کرد و فحاشی نمود. تعدادی از دوستان آن بزرگوار، برافروخته شدند و از حضرت اجازه خواستند تا مرد جسور را ادب کنند. امام چهارم علیه السلام اجازه ندادند و مرد مورد اشاره از نزد ایشان خارج شد. ساعتی بعد خود حضرت زین العابدین علیه السلام سوار بر اسب شده و به مزرعه او رفتند. حکایت مفصل است ولی در نهایت شخص مزبور شدیدا منقلب شده، از ساحت مقدس امام معصوم عذرخواهی نموده و از کرده اش نادم شد.

سوم ) خلیفه دوم از روی تمسخر از جناب سلمان فارسی پرسید: « محاسن تو برتر است یا دم سگ؟ ». سلمان نیز با ملایمت جواب داد: « اگر محاسن من از صراط عبور کند، از دم سگ برتر است و گرنه دم سگ شرف دارد ».

تاریخ سرشار است از نمونه هایی اینچنین. نوع دعوت شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز موید همین روش می باشد. جدا از برخوردهای شخصی، در مناظرات علمی نیز سیره امامان معصوم علیهم السلام همینگونه بوده است. ابن أبی العوجا که یکی از ماتریالیست های معروف و پرآوازه دوران امام صادق علیه السلام بوده، چندین بار با آن حضرت، جلسه بحث و گفت و گو داشته و حکایت مناظرات مکرر و شکست های مکررتر او از شخص حضرت صادق علیه السلام و شاگردان ایشان، در جای جای کتب تاریخی نقل شده است. جالب است بدانیم مکاتب بشری، علی رغم جمودی که بعضا بر آنها حاکم است، همواره ژستی استدلالی و مودب دارند. در حالی که ما مسلمانان با خروارها ادعا و آموزه مثبت دینی که از محضر بزرگانمان آموخته ایم، قدرت تحمل کوچکترین انتقاد و پرسشی را نداریم.

در شرع مقدس برای کسی که به امام معصوم با در نظر گرفتن شرایطی توهین کند، حکمی در نظر گرفته شده است. آیا امام باقر علیه السلام نمی توانستند آن حکم را در مورد آن شخص بی ادب به اجرا بگذارند؟ آیا حضرت صادق علیه السلام دوستان بانفوذی نداشتند تا در خلوتی دور از انظار، حلقوم ابن أبی العوجا را بفشارند یا به تیر غیب نفرین الهی دچار کنند تا خلق مسلمان از گمراهی در امان بمانند؟ آیا سلمان فارسی ( با صراحت لهجه و قریحه خوشی که در او سراغ داریم ) نمی توانست پاسخ عمر بن خطاب را به گونه ای دیگر بگوید؟ امروز نیز امام، همان امام است و آزمون، همان آزمون. کسی نمی گوید که اصول مذهب را به خاطر خوش آمدن مخالفین زیر سوال ببریم ( البته از آنجایی که جاهل یا افراط می کند و یا تفریط، از اینگونه رفتارها تا دلتان بخواهد، سراغ داریم ) اما این را نیز بدانیم که رفتار ما با آنچه که از امامان ما صادر شده، تفاوت دارد.

نگاهی به روش های تبلیغاتی برخی از مکاتب مسیحیت، ما را از خودمان شرمنده می کند. بنا به اعلام رسمی کلیسای کاتولیک، سالهاست که دوران « تبشیر » به سر آمده و اکنون مسیحیان جهان به جای تخطئه سایر ادیان، در صدد جلب نظر غیرمسیحیان به وسیله توسعه و ترویج رفتارهای انسانی و بشردوستانه هستند. این حرکت، دو بعد مختلف دارد که یکی صحیح و دیگری نادرست است. همانگونه که پیشتر عرض شد، اصل نخستین مکتب اهل بیت علیهم السلام، تاکید همیشگی بر « حقانیت » اعتقادات این مذهب است و این چیزی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت و یا معامله کرد ولی بخش دوم حرکت مسیحیان، یعنی برخوردی انسانی، مهربانانه و آرام، بدون تردید تاثیر شایانی بر نگرش پیروان سایر ادیان نسبت به ایشان داشته است. جهل پیروان مکتب تشیع آنجایی خود را نشان می دهد که در مقام حفظ وحدت با اهل سنت، حاضرند از اصول اولیه مذهب خود چشم پوشی کنند و در جای دیگر، حاضر به تحمل شیعه دیگری با نگرش سیاسی مخالف با خودشان نیستند. به راستی برای برخی افراد اتحاد همه جانبه با یک کمونیست به مراتب راحت تر از همکاری با یک شیعه دگراندیش است. چرا؟ روشن است که ملاک ها در جهان سیاست، قدری متفاوت با معیارهای ارزشی دینی هستند ولی از کسانی که مدعی « عینیت سیاست و دیانت » هستند، سوال می کنیم: « هوگو چاوز قابل احترام تر است یا شیخ حسینعلی منتظری ؟ ». روشن است که نگارنده این سطور، ارادت خاصی به آقای منتظری و سایر روحانیون معترض حکومت نداشته و ندارد ولی شاید یکبار لازم باشد بازنگری کنیم که اهمّ و مهم برای ما چه چیزهایی هستند. آن وقت اگر خودمان هم معترفیم که تمامی ملاک های ما در جهت « سالم ماندن موقعیت ما از گزند آفات » تعریف شده اند، دیگر جایی برای حمله اعتقادی به دیگران باقی نمی ماند.

در پایان نکته ای را متعرض می گردم که به لحاظ اعتقادی به بحث ما ارتباطی ندارد ولی شاید بی مناسبت هم نباشد. سیاست ( به معنی امروزی آن ) بی رحم ترین و پیچیده ترین مفهومیست که می توان یافت. تاریخ بیست و نه ساله انقلاب اسلامی ایران شاهد درخشش ستاره هایی چند بوده که هرکدام طلوع و غروبی داشته اند. روزگاری سعید حجاریان می تاخت و امروز فاطمه رجبی می تازد. مهم آن است که بدانیم در پشت پرده این همه ادبیات تند و تیز طرفین، افرادی با کمال آرامش نشسته اند. اینان مراقب همه چیز و همه کس هستند. کوچکترین تحرّکی از چشم تیزبینشان پنهان نمی ماند. فراز و فرود داشته اند ولی همواره « بوده اند ». وظیفه شان هم حفظ اصل نظام جمهوری اسلامیست گاهی به غزلخوانی و گاهی به ترانه. ما هم اگر در پی تحقق سعادت همه جانبه مردم ایران هستیم، بهتر است فارغ از سلیقه و حزب، هرکدام به نوبه خود تلاش کنیم تا فقر و ظلم در کشورمان ریشه کن شود. خواه با روی کار آمدن اصلاح طلبان و خواه با به قدرت رسیدن اصول گرایان.

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٦
تگ ها :