یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

اشارات تاريخی ـ بخش پنجم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

          یک بررسی ساده اثبات می کند که اهل سنت بر خلاف پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام، فاقد قاعده ای خاص برای اصل اصیل « امامت » هستند. مراجعه ای بسیط به کتب کلامی ایشان نشان دهنده این واقعیت است که منطق عامه در بحث امامت، ماخوذ از تاریخ است نه وحی. البته پر واضح است که اگر پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام مدعی وحیانی بودن منطق امامت هستند، بایستی قادر به ارائه شواهد باشند که مجال طرح آن اینجا نیست. بر اساس آنچه در تاریخ مسلمانان رخ داده، پس از شهادت نبی اکرم صلی الله علیه و آله، ابوبکر عهده دار منصب خلافت گردید و پس از او کسانی دیگر به این منصب دست یازیدند. بدین ترتیب اهل سنت، مشروعیت خلافت ابوبکر را بر اساس بیعت اهل حل و عقد ( همان خبرگان )، خلافت عمر بن خطاب را بر طبق استخلاف ( نص خلیفه قبلی )، خلافت عثمان بن عفان را ماخوذ از شورا ( هیئت شش نفره منتصب خلیفه قبلی ) و خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام را برخاسته از بیعت عامه ( اقبال دستجمعی قاطبه مسلمانان ) می دانند. با در نظر داشتن مقدمه مختصر فوق، یادآوری نکات زیر خالی از فایده نیست:

الف ) ابوبکر بن ابی قحافه در بستر مرگ، کاتب وصیت خویش را فراخواند تا آخرین توصیه هایش را به تحریر درآورد. این شخص که کسی جز عثمان بن عفان نبود، عهده دار نگارش آخرین یادگاری های کلامی خلیفه محتضر گردید. وی به انشای خلیفه نوشت: « سفارش ابوبکر بن ابی قحافه خلیفه رسول خدا به شما این است که ... » در همین حال خلیفه به حال اغما فرو رفت. عثمان در ادامه آن نوشت: « این است که عمر بن خطاب را به عنوان خلیفه پس از خود برای شما پسندیدم ». وقتی ابوبکر به هوش آمد، از عثمان خواست تا جملات نوشته شده را برایش قرائت کند. عثمان تمام آنچه را نوشته بود، خواند و با لبخند رضایت خلیفه روبرو شد که در تایید او گفت: « احسنت بر تو که ترسیدی مسلمانان پس از من دچار تفرقه شوند ». بدین ترتیب فرزند خطاب با نص به خلافت رسید.

ب ) یکی از سیاست های زیرکانه رژیم کودتا ( عنوان رژیم کودتا را برای دوران خلافت ابوبکر برگزیده ام ) این بود که بر رنگ و لعاب معنوی دستگاه حکومتی بیفزاید. در همین راستا اقداماتی انجام گرفت تا به اشخاص حقیقی و حقوقی مجعول از ناحیه بیت خلافت، قداست بخشیده شود. نخستین قدم در این مسیر، سرقت عناوین و القاب الهی امیرالمؤمنین علیه السلام و اعطای آن به اعضای رژیم بود. اطلاق لقب « صدیق » بر شخص خلیفه و لقب « سیف الاسلام » بر خالد بن ولید در این راستا انجام شد.

ج ) ابوبکر خود را « خلیفة رسول الله » می نامید. عمر بن خطاب در نخستین خطبه های پس از احراز خلافت، عنوان کرد: « ابا دارم که خود را خلیفه خلیفه رسول خدا بنامم از خوف آنکه اطاله لقب پیش آید. شما مومنین هستید و من امیر شمایم. پس مرا امیرمومنین بنامید ». بدین ترتیب لقب اختصاصی و ویژه شخص علی بن ابی طالب علیه السلام که رباینده اش به برخی صفات معرفی شده بود، به سرقت رفت. دزدی لقب دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام ( فاروق )، از سوی عمر بن خطاب، گواهی دیگر بر این مدعاست.

د ) تشکیل « دیوان جامع اداری » از اقدامات مردم پسند عمر بن خطاب بود. او چارتی متشکل از کلیه طبقات جامعه تدوین کرد که حقوق و مزایای دریافتی هرکس از بیت المال، تابع آن نظام بود. در بالاترین نقطه این تشکیلات، « امهات مومنین » یا بیوه گان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله قرار داشتند که بیشترین حقوق را دریافت می کردند. این اقدام زیرکانه خلیفه موجب شد تا از سویی به تدریج همسران پیامبر در جایگاه اهل بیت ایشان قرار گیرند و از سوی دیگر، دهان اشخاصی مانند عایشه به نقد بسته شده و به مدح گشوده شود. طبقات بعدی از آن مهاجرین و بزرگان انصار بود. بدین ترتیب هرکس که سخن و کلامش در سطح اجتماع نفوذی داشت، در سطح قابل توجهی قرار گرفته بود. جلب رضایت این اشخاص مانع از پخش اعتراضات افراد بی نفوذی مانند موالی و عجم گردید.

هـ ) یکی دیگر از اقدامات عمر بن خطاب که وجهه عمومی او را در حد یک اسطوره بالا برد، درآمد زایی او به نفع مسلمانان بود. نبردهای دفاعی ارزشی و ایدئولوژیک دوران نبی اکرم صلی الله علیه و آله که به لحاظ مادی دارای ماهیتی فرسایشی و هزینه ساز بودند، جای خود را به فتوحات پرغنیمت و افتخار آفرین دادند. بدین ترتیب برای ترغیب جوانان و رزمندگان، عنصری به نام « منفعت مادی » نیز موجود شد. اعطای القاب نظامی مانند سردار ( که به عنوان نمونه به سعد بن ابی وقاص اطلاق می شد )، از جمله دیگر مشوقین بود.

و ) سیاست دیگری که عمر بن خطاب پیش گرفت، این بود که شیعیان برجسته و کلیدی را از اطراف امیرالمومنین علیه السلام دور سازد. در همین راستا سلمان فارسی را با سمت والی به مدائن گسیل کرد. نگاهی به کنش ها و واکنش های صحابه برجسته ای مانند سلمان، ابی ذر، مقداد و عمار در این دوران، نمایانگر قدرت سیاه رژیم سانسور و تبعیت محض آن بزرگواران از پیشوایشان امیرالمؤمنین علیه السلام است.

ز ) همزمان با گسترش جغرافیایی حکومت مسلمانان که متاسفانه با توسعه روح اسلام گرایی همراه نبود، نیاز به تعیین حاکمانی برای اداره این دولت پهناور بیشتر حس می شد. این انتخاب ها مستقیما توسط شخص خلیفه و با رعایت ملاحظاتی خاص انجام می شدند. وی خالد بن ابی سفیان را به فرمانداری منطقه شام فرستاد که مستظهر به معاونت برادرش معاویه باشد. این انتصاب که به اشغال یکی از کلیدی ترین مسؤولیت های دولتی انجامید، زمینه را برای نفوذ بنی امیه به دستگاه خلافت آماده تر کرد. مضاف بر اینکه شخص عثمان بن عفان با خوش خدمتی خاصی که هنگام نگارش وصیت خلیفه متوفی انجام داده بود، هرگز از فهرست اولویت های عمر بن خطاب خارج نشد.

ح ) تشکیل سازمانی خاص برای ساماندهی و پشتیبانی نیروهای نظامی و انتظامی از دیگر اقدامات عمر بن خطاب بود که برگ زرین دیگری به افتخارات دوران تصدی او افزود. بدین ترتیب اسلام در سطح ( و نه در عمق ) گسترش یافت و باور قلبی تازه مسلمان شده هایی مانند حاشیه نشینان ایرانی، چیزی نبود جز اسلام ساخته و پرداخته دستگاه خلافت.

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :