یادداشت هایی نه چندان متفاوت

دست نوشته های شخصی محسن فرهمند آزاد

اشارات تاریخی ـ بخش چهارم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

          پس از شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها، جو عمومی حاکم بر جامعه مسلمانان، رو به آرامی رفت. مصلحت هیچ کس اقتضا نمی کرد که آن فاجعه را در خاطر زنده نگهدارد. همگان سخت مشغول زندگی روزمره ای بودند که چه بسا بدون اسلام نیز امکان تداومش وجود داشت. دوران بیست و پنج ساله صبر و سکوت امیرالمؤمنین علیه السلام، از تلخ ترین قطعات تاریخ مسلمانان بود. آنچه به اشاره نقل می شود، گوشه ای از اوضاع سیاسی ـ اجتماعی آن روزگار است:

الف ) رژیم کودتا، برای افزودن بر وجهه مشروع خود، هرگز از سیره ظاهری نبی اکرم صلی الله علیه و آله تخطی نکرد. عناوینی مانند زهد، ساده زیستی، عبادت فراوان و صورتی دائم البکاء هرگز از فهرست اولویت های رژیم حاکم خارج نشدند. رعایت این امور موجب می شد افراد ابله و احمق، قادر به درک تفاوت جوهری دوران نبوی و آن عصر نباشند. از دیدگاه اکثریت مردم، صفوف به هم فشرده نماز جمعه و جماعت برای حفظ جلال و شکوه اسلام کافی بود. کسی اهمیت نمی داد که امام آن نماز، پیامبر باشد یا ابوبکر. تمسک و اکتفا به ظواهر عبادات که امروز هم از بزرگ ترین معضلات کشورهای اسلامیست، در همان دوران پایه گذاری شد.

ب ) یکی از مهم ترین اصول سیاست داخلی رژیم کودتا، دور نگه داشتن بیت وحی از مناصب اجرایی بود. در همین راستا، سعی بیت خلافت این بود که امیرالمؤمنین علیه السلام را مشاور خلیفه معرفی کنند. این کار موجب می شد همگان تصور کنند علی بن أبی طالب هم مؤید دستگاه خلافت است و هم شریک در تصمیمات. منطق ائمه علیهم السلام در سالیان بعدی عمدتا بر این محور بود که تصویر شفافی از نوع تعامل امام علیه السلام با خلفای سه گانه ارائه کنند.

ج ) در ماه های نخست حکومت ابوبکر، ترور فیزیکی امیرالمؤمنین علیه السلام در دستور کار بود اما این ترور بایستی به ظریف ترین شکل ممکن انجام می پذیرفت. آنچه فعل ایشان را موجه می کرد، معارضه امام علیه السلام با دستگاه بود که هرگز صورت نگرفت و آن بزرگوار رفتاری حاشیه ای اتخاذ کرده بودند. اشاره به نقشه ترور آن حضرت در صفوف نماز، از لطف خالی نیست. قرار بر این بود که وقتی ابوبکر سلام نماز را داد، خالد بن ولید ایشان را ترور کند و پیش از آنکه کسی بتواند اعتراض سازمان یافته ای را تشکیل دهد، جماعت را سرکوب سازند. شخص آمر ( ابوبکر ) در هنگام نماز دچار تردید جدی شد و از عاقبت امر هراسناک گردید. به همین دلیل پس از اتمام تشهد و پیش از ورود به سلام، با صدایی که به گوش نمازگزاران صف اول رسید، گفت: « یا خالد؛ لاتفعل ما أمرتک به » ( جالب اینجاست که همین فعل خلیفه باعث شده که عامه، سخن گفتن در آن مقطع نماز را مبطل ندانند ). نماز که به پایان رسید، امام علیه السلام دلیل آن سخن را از خالد جویا شدند. او که مستظهر به حمایت شخص اول حاکمیت بود، با جسارت تمام قضیه را برای حضرت بازگو کرد. آنگاه امیرالمؤمنین علیه السلام از او پرسیدند: « و تو اینکار را می کردی؟ ». خالد با تهور پاسخ مثبت داد. ادامه واقعه آنچنان است که پس از حرکت نمادین امام علیه السلام در جهت تنبیه خالد، او لباس خود را خیس کرد « بال فی ثیابه ».

د ) یکی از ویژگی های رهبری اجتماعی نبی اکرم صلی الله علیه و آله، « پاسخگو » بودن ایشان بود. هرکسی از هر سطح و طبقه ای که بود، می توانست آزادانه اعتقاداتش را بیان کند و پیامبر اسلام، با رویی گشاده و منطقی قاطع، او را توجیه می فرمودند. این ویژگی در دوران خلفای سه گانه تغییر کرد. بارزترین دلیل این تغییر، فقدان وزنه های دانش دین در میان هواخواهان رژیم حاکم بود. این نقیصه، به دو ترتیب خود را نشان داد. نخست آنکه « پاسخگویی » به « طفره و تکفیر » مبدل شد و دیگر اینکه جای خالی مرجعیت علمی، توسط آخوندهای قلابی اشغال شد. خلیفه اول و دوم، با زیرکی تمام، این سیاست را در پیش گرفتند. هرکس سوالی می پرسید که با مذاق و دانش شخص خلیفه جور در نمی آمد، به کفر و شرک متهم می گردید و از سوی دیگر، ملایان یهود و نصاری به تشویق بیت خلافت و به دلیل برخورداری از دانشی اجمالی، جای عالمان حقیقی را پر کردند.

هـ ) بافت « قبیله محور » جامعه مسلمانان در صدر اسلام، وجود شکاف بین بنی هاشم و بیت خلافت را تحمل نمی کرد. در همین راستا یکی از اقدامات حساب شده و سیاستمدارانه رژیم حاکم، جذب اشخاص وجیهی مانند عباس بن عبدالمطلب و فرزندش ابن عباس به هیئت حاکمه بود. تایید نسبی شخصی مانند عباس و یا حتی عدم عداوت او با کودتاگران، می توانست بسیاری از چالش های حکومت را برطرف سازد.

و ) دوران خلافت ابوبکر بن ابی قحافه زیاد به طول نینجامید اما آن فرد به قدری نقش خود را قوی ایفا نمود که پس از مرگ با تشییع جنازه ای به مراتب باشکوه تر از رسول خدا روبرو شد. حمایت بی حد و حصر عضو رسانه ای بیت شریف نبوی ( عایشة بنت ابی بکر ) از شخص خلیفه، کار را در مواقف گوناگونی بر مدعی خلافت سهل و آسان نمود و همین مساله نشان می دهد که اصرار وی برای تزویج دخترش با شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، بی دلیل و بی حساب نبود.

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها :

اشارات تاریخی ـ بخش سوم

بسم الله الرحمن الرحيم

          بررسی دوران پس از شهادت خاتم الأنبیاء صلی الله علیه و آله، حتی به صورت اشاره و گذرا نیز دردناک است. در ضمن این بررسی، ناچار به حقایقی در ارتباط با حزن و اندوه بی پایان یگانه بازمانده آن ختم رسولان برمی خوریم که به تعبیر آن بانو « صبت علی مصائب لو ‌‌أنها صبت علی الأیام صرن لیالیا ». نکات برجسته تری که نباید از نظر دور بمانند، عبارتند از:

الف ) با وجود محرومیت امیرالمؤمنین علیه السلام از تعداد کافی یاران وفادار، آن امام چند شب مکرر، به تعبیر معاویة بن ابی سفیان « قعیدة البیت » خود را بر مرکبی سوار کردند و با مراجعه به خانه مهاجرین و انصار، ایشان را به بیعت تاریخی غدیر و حق الهی خود یادآور گردیدند. به تصریح سلیم بن قیس و برخی دیگر از راویان، تنها سه و یا چهار نفر به این دعوت پاسخ مثبت دادند. سلمان، ابوذر و مقداد هر بار با سرهای تراشیده، در موعد مقرر حاضر شدند اما تعداد ایشان هرگز به حد کفایت برای اقامه حق نرسید.

ب ) مرحوم طبرسی در احتجاج و دیگران در منابع دیگر آورده اند که مناشداتی در این ایام در ارتباط با حق الهی امام علیه السلام صورت پذیرفت ( مناشده بدان معناست که کسی مدعی چیزی باشد و با قسم دادن مخاطب، عزم یاد آوری او و یا گرفتن تایید از او را داشته باشد ). یکی از معروف ترین این مناشدات، با شرکت دوازده نفر در مسجد شریف نبوی برگزار شد. شش تن از مهاجرین و شش تن از انصار، هریک به ترتیب برخاسته و آنچه از دلایل در اثبات حق الهی امام علیه السلام در احراز خلافت در دست داشتند، بیان کردند. مناشده « بریدة أسلمی » در این میان از همه زیباتر است. او که از انصار بوده، برخاست تا مردم را به حق و مقام الهی امیرالمؤمنین علیه السلام قسم دهد اما به محض آنکه خواست ابتدای به سخن بنماید، به تعبیر تاریخ « فاختنقته العبرة » یعنی اشک راه سخن را بر او بست و بر زمین نشست.

ج ) کمترین تاثیر آن مناشدات و احتجاجات این است که امروز و پس از گذشت بیش از یکهزار سال، خواننده با انصاف تحت تاثیر قرار می گیرد. چیزی که مردم آن زمان مدینه را به سکوتی مرگبار وادار می کرد، اقدامات زیرکانه و دقیق رژیم کودتا بود که با بهره گیری از ابزار قدرت و اقتدار، جو رعب و وحشت را بر سراسر جامعه حاکم کرده بودند تا منویات پلید خویش را عملی سازند.

د ) یکی از نقاط بسیار روشنگر و پر اهمیت تاریخ، ایراد خطبه فدک توسط حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در مسجد شریف نبوی است. یادآوری می کنم که این خطبه در دوران بیماری و آسیب دیدگی روحی و جسمی آن مخدره رخ داده است. در این مختصر، در صدد نقل عبارات خطبه نیستم. علاقه مندان، به متن آن خطابه رسا و الهی رجوع کنند. جریان پس از اتمام خطبه، اهمیتی فراتر دارد. ابوبکر بن ابی قحافه، با ژستی حاکی از فروتنی و حق طلبی، صبر کرد تا خطابه به پایان برسد. آنگاه با استفاده از جایگاه رهبری حکومت، جای شاکی و متهم را تغییر داد. بدین ترتیب حضرت صدیقه سلام الله علیها ناچار به معرفی شاهد شدند حال آنکه بر اساس تمامی قوانین حقوقی اسلامی و حتی غیر اسلامی، ارائه شاهد بر عهده مدعی است. حیله مکارانه مدعی خلافت با تدبیری حکیمانه از سوی بانوی عصمت خنثی شد. بدین ترتیب که در هنگام معرفی، اقدامی کردند که طرف مقابل را شدیدا به چالش کشید. شهود معرفی شده از ناحیه آن مخدره دو تن بودند: امیر المؤمنین علیه السلام و ام أیمن. اندکی تامل بر همگان روشن می سازد که احتمال معرفی کارگران آبادی فدک ـ به عنوان کسانی که حقوق بگیر آن حضرت بودند ـ به عنوان شاهد، شاید موثرتر به نظر می رسید اما هدف حضرت زهرا سلام الله علیها، استرداد فدک نبود. ایشان دست به طرفندی زدند که در نتیجه آن، ابوبکر مجبور به واکنشی بسیار شدید شد و این روشنگری، بهره ای به مراتب فراتر از عایدی فدک به همراه آورد. وقتی نام شاهدان از زبان پرده دار عصمت خارج شد، ابوبکر برافروخته شد و گفت: « تو مانند روباهی هستی که شاهدش دم او باشد ». این توهین مسلم از زبان مدعی جانشینی نبی اکرم آن هم نسبت به تنها یادگار آن پیامبر الهی، هرگز از پیشانی تاریخ زدوده نخواهد شد. یادگاری که به تصریح عامه و خاصه، بارها و بارها به عنوان ملاک رضا و سخط خداوند متعال برشمرده شده بود. ابراز شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام ـ به عنوان معیار حق که توسط پیامبر معرفی شده بود ـ و نیز ام أیمن ـ که نبی اکرم بر صداقت و حسن عاقبت او مهر تایید زده بودند ـ ، مقبول نیفتاد و ابوبکر شاهدی دیگر طلب کرد. در اینجا معجزه ای رخ داده که به اشاره از آن یاد می کنم. صحنه بعدی، لرزش شدید ستون های مسجد و زمین مدینه بود که بلافاصله پس از تهدید سیدة النساء رخ داد. آن مخدره، جماعت را به پریشان کردن مویش تهدید کرد اما کلام شمشیروار امام متقیان به سلمان، فصل الخطاب بود که فرمود: « یا سلمان؛ أدرک بنت محمد ».

هـ ) بنچاق فدک در آن مجلس به صاحب حقیقی اش مسترد شد اما در راه بازگشت، بازوی اجرایی مدعی خلافت که کسی جز عمر بن خطاب نبود، راه را بر دختر پیامبر رحمت بست و با آن جسارت خاص، مجددا سند را بازستانده و پاره کرد. حضرت صادق علیه السلام در دعای صنمی قریش به این واقعه با تعبیر « و صک مزقوه » اشاره می فرمایند. پس از رخ دادن آن جسارت عظمی و پاره کردن قباله فدک، حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها زبان به نفرینی گشودند که سالها بعد توسط ابولولو به هدف اجابت رسید.

و ) پس از این جریانات، حضرت فاطمه سلام الله علیها در بستر افتادند و دیگر کسی ایشان را سرپا ندید. فضای کلیه ملاقات های زنان مدینه با آن مجهولة القدر، سرشار از روشنگری و افشاگری بود. فضایی که زنان را از پس انفعالی چند ماهه، به فعل کشانید و امواج آن به اندرونی خانه کودتاگران رسید.

ز ) حقه ی بعدی رژیم، استفاده ای تبلیغاتی در مراسم دلجویی از آن مخدره بود. درخواست این دیدار از طریق عالی ترین مجرای رسمی رژیم یعنی شخص عمر بن خطاب، مطرح گردید. کودتاگران می دانستند که با توجه به حوادث واقعه، به احتمال قوی اجازه این ملاقات صادر نمی شود. بدین ترتیب این درخواست در دست اقدام، از سوی آنان به عنوان سندی بر برائتشان باقی می ماند که مثلا دختر رسول خدا به ایشان فرصت عذرخواهی و تدارک مافات را نداده است. بر خلاف تصور ایشان و در اثر تدبیر حکیمانه بیت شریف وحی، رخصت دیدار صادر شد. آنچه در آن ملاقات نیمه خصوصی عنوان شد، از دست ابوبکر و عمر خارج بود. آن دیدار توسط دختر مجروح پیامبر اکرم هدایت می شد. محصول آن دیدار داغی ابدی بر پیشانی خلیفه دروغین بود که با عبارت « والله لأدعون الله علیک فی کل صلوة أصلیها » و از سوی صدیقه کبری سلام الله علیها شکل گرفت. سنگینی این عبارت تا جایی بود که حتی کمر سالوسی مانند ابوبکر را نیز خم کرد و او را به گریه انداخت. گریه آن سیاستمدار زیرک، به راست یا دروغ، یک چیز را نشان می دهد و آن اینکه نمی بایست می گذاشت کار به اینجا برسد.

ح ) نود و پنج روز پس از شهادت نبی اکرم صلی الله علیه و آله، یادگار آن جناب نیز به ایشان ملحق شد. وصیت آن مظلومه چند جمله بیشتر نبود « یا علی؛ مرا در شب غسل بده، در شب کفن کن، در شب دفن کن و مگذار تا آن کسانی که به من ستم روا داشتند، در مراسم من حاضر شوند ». حکایت آن شب از این مجال خارج است اما فقط همین را می گویم که وقتی شیرمرد اسلام از دفن حبیبه اش فارغ شد، رو به قبر رسول خدا کرد و با اشک گفت: « قل عن صفیتک صبری ».

ط ) بامداد آن شب، دستگاه خلافت از خبر شهادت بی بی دو عالم آگاه شد. عده ای از سوی رژیم برای اجرای پروتکل مربوط به دفن دختر پیامبر تعیین شدند چون این مراسم آخرین فرصتی بود که می توانست آبروی از دست رفته مدعی خلافت را به او بازگرداند. این عوام فریبی نیز پیشتر توسط تدبیر الهی حضرت انسیة الحوراء علیها السلام، خنثی شده بود. ابوبکر و عمر ریشه همه این شکست ها را در امیرالمؤمنین علیه السلام می دیدند لذا دست به جنون آمیزترین اقدام عمرشان زدند که با شکستی مفتضحانه روبرو شد. محل قبر حقیقی آن مخدره بنا با وصیت ایشان پنهان بود اما چندین صورت قبر توسط امام علیه السلام در قبرستان بقیع ایجاد شده بود که می توانست نقطه ای برای شروع اقدام خطرناک رژیم باشد.

ی ) بیانیه بیت خلافت به شرح زیر صادر گردید: « نظر به آنکه عزیزترین یادگار پیامبر اکرم از بین ما رفته و در اثر اقدامی شتابزده، توسط شوهرش علی بن ابی طالب شبانه دفن شده است، خلیفه مسلمین مفتخر است به اطلاع برساند که جهت هرچه بهتر برگزار شدن مراسم اقامه نماز و دفن، قبرهای بقیع شکافته خواهد شد تا بدن دختر رسول گرامی اسلام آنچنان که شایسته اوست، مورد تجلیل قرار گرفته و پس از اقامه نماز میت توسط عالی ترین شخص جامعه، با احترام کامل و در میان خیل عزادار به خاک سپرده شود ». لحظاتی پس از صدور بیانیه، خیل عوام الناس با راهبری نخبگانی مانند عمر بن خطاب و در حالی که فریب خوردگانی از توده مردم نیز در میان آنها به چشم می خورد، با بیل و کلنگ راهی قبرستان بقیع شدند. ندای عزا و مصیبت شهر را پر کرده بود. در آستانه قبرستان، جماعت رجاله با صحنه ای مواجه شدند که تنها و تنها یک نفر واقعیت آن را فهمید و آن هم عمر بن خطاب بود. امیرالمؤمنین علیه السلام با مشاهده جماعت عامی، جلو آمده و روبروی عمر بن خطاب ایستادند. چیزی که علی را با دیروز و روزهای پیش متفاوت می کرد این بود که اینبار ذوالفقار در دستش بود. شمشیری که در چند ماه اخیر، به رویت کسی نرسیده بود. همانطور که گفته شد، از بین آن همه جمعیت حاضر، فقط یک نفر پیام این حرکت را درک کرد اما برای اطمینان از تشخیص خود، سینه صاف کرد و از علی بن ابی طالب خواست تا راه را بر اجرای بیانیه بیت خلافت نبندد. صحنه ای که به چشم مردم رسید این بود که امام علیه السلام، یقه پیراهن عمر بن خطاب را در دست گرفته، او را به زمین زدند و فرمودند: « این شمشیر به نیام باز نمی گردد مگر آنکه جان تو از بدن خارج شده باشد ». مرحوم مجلسی ـ رضوان الله علیه ـ عبارت عجیبی را در این قطعه از تاریخ نقل می کند که « إنکسر عمر ».

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها :

اشارات تاریخی ـ بخش دوم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

          در راستای مطالبی که در بخش اول این نوشته مختصر تقدیم گردید، نظر شما را به نکاتی دیگر جلب می کنم.

الف ) شناخت شخصی برخی اشخاص ( اعلام ) که در صدر اسلام زندگی می کردند، موجب حصول درکی عمیق تر و پیراسته تر از شرایط آن روزگار می گردد. از جمله این افراد، باید از اشخاص زیر نام برد:

ابوسفیان، معاویة بن ابی سفیان، ابوبکر بن ابی قحافه، عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، زبیر بن عوام، خالد بن ولید، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، سعد بن عباده، قیس بن سعد بن عباده، بشیر بن سعید، اسید بن خضیر، عمرو بن عاص، مروان بن حکم، کعب الأحبار، تمیم داری، مقداد بن أسود، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، بریدة أسلمی، حذیفة بن یمان، سالم مولی أبی حذیفة، مغیرة بن شعبة و برخی دیگر.

ب ) بدترین تحلیل در مورد وقایع کودتاگونه پس از شهادت نبی اکرم صلی الله علیه و آله آن است که همه چیز را بر « خشک مقدسی » و « قرائت متحجر از دین » حمل کنیم. بررسی مختصری در اسناد تاریخی، به روشنی نشان می دهد که همه چیز بر اساس یک توطئه و نقشه دقیق پیش می رفته است.

ج ) طراحان کودتا با بهره گیری از « حکومت ترور »، کاری کردند که کسی جرات مخالفت و تعارض با رژیم حاکم را پیدا نکند. یعقوبی می نویسد که عبارت « بایع و إلا نضرب عنقک » جمله ای بود که در ابتدای استقرار حکومت خلیفه اول، زیاد به گوش می خورد.

د ) امیرالمومنین علیه السلام، پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله، از بیعت کردن با مدعی خلافت، خودداری کرده و به تصریح تاریخ نگاران متقدم، تحصن پیشه کردند. عده ای از بنی هاشم نیز بنا به دلایل گوناگون، در این تحصن به علی بن ابی طالب علیه السلام پیوستند.

هـ ) شاخه هایی از قریش که از نسب و موقعیت برتری بهره مند بودند، مدعیان نخستین خلافت را تشکیل می دادند. بگذارید به راحتی مدعی شویم که کمتر کسی در آن میانه در پی احقاق حق الهی بود. همگان در صدد بودند تا خود را بیشتر و بهتر بر سر سفره قدرت، مستقر سازند. قبایلی مانند بنی هاشم و بنی امیه که از موقعیت اجتماعی و توزیع ثروت بیشتری برخوردار بودند، حاضر نبودند نسبت به قبایل پست و دون پایه ای مانند بنی تیم و بنی عدی تمکین کنند. این جریان به خوبی بیانگر انگیزه کسانی مانند ابوسفیان است که به نزد امیرالمومنین علیه السلام آمدند و ابراز کردند که حاضرند در پی حمایت از ایشان ( و طبیعتا سهم خواهی های بعدی در چارت حکومتی )، مدینه را از سواره و پیاده پر کنند. چنین پیشنهادی از سوی عباس بن عبدالمطلب عموی ایشان نیز طرح گردید و پاسخ آن امام به تمامی این طرح ها، منفی بود. در جایی آن حضرت با قلبی آکنده از سوز فرمودند که « خداوند از برادرها جعفر و از عموها حمزه را از من گرفت لذا من در بین دو انسان کم وزن و ضعیف مانند عقیل و عباس باقی ماندم. اگر جعفر و حمزه بودند، من حقم را باز می ستاندم ».

و ) از منظر افکار عمومی، عدم بیعت امیرالمومنین علیه السلام و سایر بزرگان بنی هاشم با ابوبکر، رسمیت خلافت او را به طور جدی زیر سوال برده بود. به همین دلیل رژیم حاکم دست به بازی خطرناکی زد که به نوعی « تست حساسیت » خاندان وحی و نیز اهالی مدینه منوره به شمار می رفت. شرح ماجرا از این قرار بود که در پی یک سخنرانی احساسی عمر بن خطاب که ابوبکر را مورد خطاب قرار می داد، جمعی از اوباش مدینه، به سرگردگی کسانی که حلقه اطراف حاکمیت را تشکیل می دادند، به سوی خانه امیرالمومنین علیه السلام حرکت کردند تا آن امام را مجبور به بیعت رسمی با خلیفه نمایند.

ز ) جماعت مدعی به در خانه اهل بیت آمدند و عمر بن خطاب به عنوان فرستاده ویژه خلیفه، ایشان را راهبری می کرد. شرح مجادلات و رفت و آمدهای مکرر دق الباب کنندگان، خود حدیثی شنیدنی است که علاقمندان می توانند تفصیل آن را در کتب تاریخی بیابند. مرتبه آخر کار بدانجا رسید که شخص فرستاده ویژه، حاضر شد تا با عبور از کلیه خطوط قرمز، و به عنوان حرکتی نمادین که کلیه متحصنین و معارضین را تا سالیان آینده خلع سلاح و منکوب کرد، با تنها یادگار و فرزند گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله، برخورد فیزیکی نماید و دست خود را به روی آن دردانه خلقت دراز کند.

ح ) کمترین اثر این حرکت جسورانه، تست حساسیت امیرالمومنین علیه السلام بود و رژیم حاکم متوجه شد که بنا به هر دلیلی، آن بزرگوار تصمیم به برخورد فیزیکی و مسلحانه با ایشان ندارد. این توهین آشکار که قلب تمامی مسلمانان جهان را تا به امروز داغدار ساخته، سخت ترین حادثه ای بود که بر سر جانشین بر حق پیامبر خاتم وارد آمد.

ط ) جریان توهین به دخت گرامی رسول خدا سلام الله علیها و مشاهده نوع برخورد امیرالمومنین علیه السلام که از نوعی عمل به وظیفه الهی پرده برمی داشت، متهورین را برآن داشت تا به موهن ترین شکل ممکن، آن بزرگوار را به مسجد بکشانند و طلب بیعت کنند.

ی ) عبارات تهدید آمیز فرستادگان رژیم و شرایط داخل مسجد به گونه ای بود که امیرالمومنین علیه السلام را به قتل تهدید کردند و به ایشان گفتند « بایع و إلا نضرب الذی فیه عیناک ». آنگاه آن امام بزرگوار رو به مرقد مطهر خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله فرمودند و با استشهاد به آیه ای از قرآن کریم گفتند: « یابن أم؛ إن القوم إستضعفونی و کادوا یقتلوننی ». سپس دست مشت کرده ایشان را ( بر خلاف پروتکل بیعت ) به زور کشیدند و بر دست راست خلیفه ساییدند.

ک ) آنچه روی داد، هرچه که بود، بیعت شرعی نبود گرچه که امام علیه السلام تحت هیچ شرایطی همان را نیز نقض نکردند اما لفظ مورد استفاده ایشان در پاره ای اوقات « ما بایعت » بود و گاهی دیگر « فبایعت مکرها ».

ل ) اینک دیگر رژیم حاکم نسبت به میزان حساسیت امام علیه السلام و آستانه تحریک ایشان آگاهی داشت لذا دست به بازی دیگری زد که پیش تر به آن اشاره کرده ام و آن، به دست گیری کلیه اهرم های اقتدار اجتماعی و اقتصادی بود. در این راستا، دارایی « فدک » که در تملک خصوصی رسول گرامی اسلام بوده و توسط ایشان به دخترشان حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها نحله شده بود، مورد هدف قرار گرفت. باری دیگر جسارت و توهین به حد اعلای خود رسید اگر چه اهل بیت علیهم السلام نیز حداکثر بهره برداری ممکن را از این جریان نمودند.

 

  
نویسنده : محسن فرهمند آزاد ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها :